تبليغاتX
کلاس های درس من کلاس های درس من
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:21 روز چهارشنبه بیستم آبان 1388
سلام

همیشه انتخاب بهترین ها سخت بوده به خصوص که این انتخاب مربوط بشه به بهترین های عمرت!

چندی پیش مجله ی فیلم با برگزاری نظرسنجی از منتقدانش بهترین ۱۰ فیلم طول زندگی آن ها را در دو بخش فیلم های داخلی و فیلم های خارجی مورد سوال قرار داد. خب بعضی هاش با لیست من یکی بود و بعضی هایش هم نه.

پس خودم اقدام کردم به معرفی ۱۰ فیلم برتر زندگی ام(البته آنهایی که دیده ام). ملاک خاصی هم ندارم. شاید بعضی از آن ها از نظر کارشناسان فیلم های با ارزشی نباشند اما برای من خاطره انگیز بوده اند.

فیلم های ایرانی( بدون ترتیب خاص)

۱- ناصرالدین شاه اکتور سینما

۲- عروسی خوبان

۳- گاو

۴- پرنده آهنین

۵- اخراجی های ۱

۶- آژانس شیشه ای

۷- غریبانه

۸- رگبار

۹-

 

فیلم های خارجی(بدون ترتیب)

۱- همشهری کین

۲- هملت

۳- اشک ها و لبخندها(آوای موسیقی)

۴- در بارانداز

فعلا هیچ کدوم به ۱۰ نرسیدند. این ها رو داشته باشید تا بعد

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:43 روز سه شنبه نوزدهم آبان 1388
سلام امروز روز نسبتا خوبی بود. در مورد کلاس هام به وبلاگ مربوط به اون مراجعه کنید. ویژه ی دانشجویان محیط و حرفه ای

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:22 روز چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
سلام

هر چند وقت یک بار که دچار خستگی ناشی از کار زیاد می شم یا در کلاس هام اتفاقی می افته که فکر میکنم بهتره روش آموزشیم رو عوض کنم یا به هر دلیلی دچار خستگی و تردید و دودلی می شم، یکی از چیزهایی که به من آرامش می ده و من رو مطمئن تر می کنه به ادامه ی راهم خوندن و مرور پیام های پر از محبت شماست.

این هم یکی از اون پیام هایی که چند روز پیش دو نفر از دانشجویان برام نوشتند و ... چون خصوصی بوده اسامیشون رو حذف می کنم.

ـ

ـــــــــــــ

شنبه 2 آبان1388 ساعت: 18:5 توسط:.....و .....

سلام استاد عزیز و گرانقدر . حالتون خوبه بعد از اعلام نتایج خیلی سعی کردیم باهاتون تماس بگیریم ولی متاسفانه شماره ای که ازتون داشتیم اشتباه بود و ازطریق وبلاگتون هم به دلایلی موفق نشدیم .

استاد عزیز ما به هیچ طریقی نمی تونیم زحمات بی دریغ و با جون و دلی که برای ما کشیدید جبران کنیم ولی خدارو شاهد میگیریم که یکی از دلایل اصلی انگیزه ما برای قبول شدن و ادامه این رشته (بهداشت) فقط شما بودید.
...... :استاد من خیلی وقت پیش میخواستم واستون پیام بذارم ولی هیچ وقت نتونستم بخاطر اینکه پارسال نتونستم زحماتتون رو جبران کنم و احساس شرمندگی داشتم بخاطر همین با تاخیر خیلی زیاد میخوام قبول شدنتون در PhD رو تبریک بگم چون واقعا حقتون بود
.....: من رشته بهداشتو اصلا دوست نداشتم فقط بخاطر حرفا و زحمات شما و ارزشی که برای رشته ام قائل شدید تصمیم گرفتم کارشناسی شرکت کنم و برای خودم هدف داشته باشم و برای رسیدن به اون تلاش کنم و هیچ وقت هم از تصمیمم پشیمون نمیشم و رشته ام رو ادامه میدم.
آقای محدث ...باید زودتر از اینا براتون پیام میذاشتیم و ازتون تشکر میکردیم امیدوارم که ما رو ببخشید شرمنده .
الان کلاسمون (.....) شروع میشه . موفق و پیروز باشید

_______

با تشکر از این دوستان و انرژی مثبتی که به من دادند. البته من ادعا نمی کنم که اینقدر که دوستان می گن موثر بوده باشم. ولی خوشحالم که تاثیرگذار بودم  و  مطمئن باشید پیام های شما هم برای من بسیار تاثیرگذار و مهمه. اون ها به من نیرو می ده و من رو در ادامه ی مسیری که انتخاب کردم مصمم تر می کنه.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:9 روز سه شنبه دوازدهم آبان 1388

لینک عکس: http://i34.tinypic.com/24ooo6g.jpg

 

 

لینک عکس: http://i33.tinypic.com/14xz18o.jpg

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:11 روز سه شنبه دوازدهم آبان 1388
سلام

مطلع شدیم که خانم سودابه سید حسینی هم در آزمون کارشناسی پذیرفته شدند. به ایشون تبریک می گم.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:6 روز دوشنبه یازدهم آبان 1388
باورم نمی شه... خبرهای بد همیشه با هم می آن خاصیت مشترکشون هم اینه که قبل از اینکه تو رو ناراحت کنند تو رو شوکه می کنند.

 

اصلا باورم نمی شه... مسعور رسام... از کودکی با این اسم که همیشه به بیژن بیرنگ متصل بود بزرگ شدیم. کارهای شاهکاری که این دوستان خلق کردند به ویژه در سیمای کودک ایران بی نظیر است.

قطار ابدی، مجید دلبندم، بازم مدسه ام دیر شد، محله ی بهداشت، محله ی برو بیا، برده رقصان، و سریال های همسران، خانه ی سبز و این خانه دور است... جه در مقام کارگردان و چه بیش از آن در مقام تهیه کننده اسم این دو همیشه با هم و بر تارک سیمای کودک و نوجوان و بهترین سریال های بعد از انقلاب سیمای جمهوری اسلامی ایران می درخشد.(اینجا کامل تر از من توضیح داده:زنده ياد رسام كارگرداني، تهيه‌كنندگي و نويسندگي فيلم‌ها و سريال‌هايي نظير غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، سرزمين، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد.)

دنیای غریبی است. برای اطلاعات بیش تر به لینک های زیر مراجعه کنید.

رسام1

رسام 2

رسام 3

رسام4

 خدایش بیامرزاد

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:41 روز یکشنبه دهم آبان 1388
سلام

متاسفانه متوجه شدم که اسم آقای حسین سجادی در لیست اسامی پذیرفته شدگان کاردانی به کارشناسی از قلم افتاده . با عرض پوزش از ایشان .

در ضمن تبریک ویژه ی ما را پذیرا باشید آقای سجادی


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:14 روز یکشنبه دهم آبان 1388
دلم بدجوری تنگ شده

چند روزه که تهران داره بارون می آد و بارون من رو یاد جعفر می اندازه. یاد روزهای خوب کودکی و نوجوانی. یاد روزهای بهاری که با جعفر می رفتیم فوتبال. می رفتیم زمین راه آهن.یاد زمین خاکی راه آهن به خیر. دلم برای اون روزهایی که من و جعفر با هم قهر بودیم و با هم حرف نمی زدیم هم تنگ شده. وقتی که تمریناتمون تموم می شد من رو می کردم به حسین رجبی و می گفتم: من می خوام بمونم و تمرین دروازه بانی کنم تو نمی مونی حسین؟ و حسین هم با تعجب از اینکه اینقدر تحویلش گرفتم می گفت: دیرم شده باید برم. بعد جعفر می گفت: حسین من می خوام بمونم برای تمرین  تو نمی مونی و ... . حسین می رفت و من و جعفر می موندیم و خیل عظیم بچه هایی که مبهوت شیرجه های من و شوت های زیبای جعفر می شدند. بعد از تموم شدن این نمایش ها هم بدون اینکه حرفی بزنیم تا خونه پیاده برمیگشتیم.

یاد فوتبال گل کوچک و پودر کردن همه ی حریفان با جعفر به خیر. دلم بدجوری هوای بازی تو «میلان صافه » رو کرده.

دلم برای آقای نعیمی که همیشه مانع فوتبال بازی کردن ما می شد تنگ شده. دلم برای علی شغالی که توپهای ما رو پاره می کرد تنگ شده.

دلم برای تمام کاپ هایی که باید قهرمان می شدیم و با بی تدبیری نایب قهرمان شدیم تنگ شده.

دلم برای تیم فوتبال آریا تنگ شده. برای علی موسویان و مصطفی حافظی و رضا عزتی و علی دهقان که همیشه توی تیم رقیب ما بودند هم تنگ شده.

دلم برای رضا علوی و معصومیت کودکانه اش تنگ شده. دلم برای مهدی فضلی و خاطرات زیباش هم تنگ شده.

می شه از همه بگم و از روزهای خوبی که با علی دبیری و حسین و محسن شمس آبادی و مهدی پسرخاله ی اون ها می رفتیم زمین شهرک ،بسکتبال بازی می کردیم نگم؟ یادش به خیر آخرین باری که رفتیم توپ بسکت خورد توی شکم یه بچه ی کوچولو و ... خلاصه نزدیک بود کلی چاقو بخوریم و برگردیم که به خیر گذشت.

شاید این آخرین باری بود که علی دبیری رو دیدم. آخرین بار قبل از اینکه بیام و پارچه ی سیاه جلوی خونه شون منو در جا میخکوب کنه و من خشکم بزنه و با هق هق گریه تا خونه بدوم.

یاد پارک فجر و مصطفی و حسین عسکری و احمد و ... به خیر. اونجا برای بچه های محل آموزش رزمی گذاشته بودم و وقتی که میدیدم لات و لوت های اون منطقه جمع شدن و دارن ما رو نگاه می کنند جو گیر می شدم و چه حرکتایی که نمی کردم.

یاد اون شب توی پارک فجر به خیر که مثل همیشه بچه ها رو ردیف کردم تا از روشون شیرجه غلت(غلتیدن/غلطیدن) بزنم. بابک گنگه و حسین چنگیز و ... نیمکت پارک و... آخرش هم ... اون شب فکر می کردم قطع نخاع شدم اما می بینید که نشدم.

یاد مسابقاتی که به عنوان طرفداران قرمز و آبی می ذاشتیم به خیر. تیم ما جعفر بود و حسین رجبی و رضا علوی و رضا عزتی و محمد عباس زاده و من  و تیم اون ها هاشم عباسی بود و حسین باقرپور و اقارحیم و محسن حسین پور و ... . یادمه یکی از بازی ها که کلی هم تماشاچی جمع شده بود بازی به جنجال کشید و ناتموم موند.

این روزها دلم تنگ روزای قدیمه نه حوصله ی نوشتن از کلاس هام رو دارم و نه حوصله ی نوشتن در مورد کاردانی به کارشناسی و کارشناسی ارشد.

بارون برای من پر از خاطره س . خاطره های بازی خاطره های بوی آسفالت و توپ. بازی توی زمین های خاکی. کلاس های استاد کوهجانی، استاد مبین، استاد خواجوی.

یادش به خیر یک شب که استاد افتخار داده بودن و خودشون اومده بودند توی زمین هر چی ضربه ی جدید و مرگبار بود روی بنده نشون می دادند. الحق که من هم خوب تحمل می کردم. از اون جلسه به بعد بود که من هم شدم جزء لیست شاگردانی که استاد گلچین م یکرد و می برد توی باشگا های جدیدش برای جذاب شدن و جلب مشتری...

راستش رو بخواین حتی دلم برای ضربه ای استاد هم تنگ شده ، برای ضرباتی که با چوب و آجر به بدنمون می زد تنگ شده...

این دلتنگی های من این روزها تمومی نداره...

نمی دونم اونایی که من دلتنگشونم چقدر برای من دلتنگند. جعفر که حالا مهندس ساختمان شده. چند شب پیش پروژه ساختمان پاسارگاد رو که باید ۸/۸/۸۸ تحویل می دادند تموم کرد و یک نفس عمیق کشید.

حسین رجبی پیمانکار شرکت های مخابراتیه و سرش حسابی شلوغه.

حمید رجبی که همیشه با هم می نشستیم  و ریاضی حل می کردیم و جمله ی معروفمون این بود که : بیا مشتق حل کنیم، دبیر هنرستان شده و دانش آموزان هر روز روی اعصابش راه می رن.

حسین شمس آبادی که روزنامه نگاری و ارتباطات خونده (فکر کنم دکتراش رو هم گرفت) رفته توی کار انتشارات و ناشر شده گویا.

محسن شمس ابادی هم که برق قدرت خونده کلی سرش شلوغه.

علی موسویان که با یک خانم هنرمند مثل خودش ازدواج کرده با هم دیگه یک آموزشگاه هنری تاسیس کردند و اونجا مشغول به کاره.

علی دهقان رفته بود توی نیروی هوایی و دیگه ازش خبری ندارم. خبرهایی هم که می رسه دوست ندارم باور کنم.

رولی افغان(روح ا... حسینی) چند سالی کرج بود و فکر کنم آخر برگردوندنش به زادگاهش.

حالا بعد ا زاین همه سال هرچی تلاش می کنم که برای یک بار هم که شده همه رو جمع کنم و با هم یک فوتبال بزنیم نمی شه... نشده... هر کسی یه جوری گرفتاره... اما توی خواب همه شون اومده بودند. باز هم من و جعفر توی یک تیم بودیم. باز هم همه رو دریبل می کردیم و با یک پاسکاری توپ گلبارونشون کردیم. .. انگار نه انگار که این همه سال گذشته سریع بودیم و چالاک... مثل اون روزها مثل اون سال ها...

شاید یه روزی دوباره همه باشیم همه جمع بشیم... حتی اگه جعفر هم تیم ما نباشه... حتی اگه ببازیم... باز هم دوست دارم بازی کنیم... گل بزنیم و گل بخوریم

اما توی این همه گل های زده و خورده... یه چیزی هست... یه جای خالی...جای خالی علی دبیری... جای اون ...

 جای اون حتما  یه گل می ذاریم... یه گل زیبا...یه گل به رنگ چشمان همیشه روشنش


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:50 روز یکشنبه سوم آبان 1388

(اولین به روز رسانی ۳۱/۶/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۳۳)

(آخرین به روز رسانی ۲/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۶۳۳)

)آخرین به روز رسانی ۱۴/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۳۵(

(آخرین به روز رسانی۱۹/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۵)

(آخرین به روز رسانی۱۹/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۹)

(آخرین به روز رسانی ۲۲/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۴۹)

(آخرین به روز رسانی ۱۲/۸/۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۱۲)

بالاخره اعلام شد-

لطفا محل قبولی خود را در قسمت *ارسال نظرات در انتهای متن بنویسید*

این لیست مرتب به روز می شود

به همه دوستانی که موفق شده اند تبریک می گم.

 اسامی به ترتیب اطلاع رسانی اعلام می شود 

 

نظراتتون در مورد این مطلب رو در این قسمت درج کنیـــــــــــــــــــــــــــــــد    **ارسال

 

نظرات**

 

 

۱- خانم حاتم زاده ----------> مشهد

۲- خانم ارشادی کیا----------> سبزوار

۳- اقای روشندل ----------> شاهرود

۴- آقای حسنی ----------> شاهرود

۵- آقای شکوفه فر----------> کرمان

۶- آقای برزگر ----------> مشهد(محیط)

۷- اقای کریم علیزاده ----------> زابل

۸- اقای یوسف رجبی ----------> ایلام

۹- آقای قلیچی ----------> ایران

۱۰- خانم ناصری پور  ----------> شهید بهشتی

۱۱- آقای عبدالحلیم رجبی  ----------> شهید بهشتی

*۱۲- خانم مغزدار ----------> گناباد(خبر تایید نشده)

۱۳-آقای ایمانی ----------> ایران-حرفه ای(تاییدشد)

۱۴-آقای جمشید ایزانلو(۸۴) ----------> گلستان

۱۵-خانم بنی هاشم(۸۴)---------->گلستان

۱۶-خانم بهشتی(۸۴)---------->تبریز

۱۷- آقای دشتی---------->اصفهان

۱۸- آقای صادقی ---------->بندرعباس

۱۹-آقای جعفری ---------->ایران(تایید شد)

۲۰- آقای حسین جوان(۸۴)---------->سبزوار

۲۱- آقای جعفر خدابنده(۸۴-دبیرکمیته)---------->شیراز

۲۲- خانم طیبی(۸۵)---------->سبزوار

۲۳- خانم شجری ---------->ایران

 ۲۴- آقای اکبری ---------->سبزوار

۲۵- خانم بخشی  ---------->یزد

۲۶-احمد روئین فرد(۸۴)  ---------->یزد(حرفه ای)

۲۷-خانم  مهدیه سپاهی (۸۵)---------->زاهدان

۲۸- خانم اکبری ---------> اصفهان

۲۹-خانم لطیفی(۸۵) ---------> اصفهان

 ۳۰ - حسین سجادی  ---------> ایران(حرفه ای)

۳۱- خانم سید حسینی(۸۴)--------->بندرعباس


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 20:5 روز جمعه یکم آبان 1388
سلام

تموم شد ...

برای همیشه...

 


|