سلام
این مدت که نمی تونم درست و حسابی به روز کنم درگیر کارآموزی های گروه بهداشت هستم.از اونجا که دانشجویان بهداشت خانواده ۸۴ و مبارزه با بیماری های ۸۴ اولین گروه های بهداشت دانشکده ما هستند و این اولین دوره کارآموزی بهداشت در دانشکده ما است ، برنامه ریزی و هماهنگی آن به شدت مشکل بود.
یکی از مشکلات اساسی ما کمبود مربی برای ۷ گروه دانشجو بود.( تازه گروه ه ها را بر خلاف میلمان ۷ و ۸ نفره تقسیم کردیم). با کلی زحمت و رایزنی با معاونت بهداشتی استان و مرکز بهداشت شهرستان ۲ نفر از کارشناسان مجرب و خوب اون مرکز رو به مدت یک ترم برای همکاری با گروه بهداشت جذب کردیم.
مشکل دیگه کمبود سرویس ها بود .
از مسایل و مشکلات دیگر کمبود فضای آموزشی در مراکز و خانه های بهداشت بود. باید برنامه را طوری طراحی می کردیم که در هر مرکز بیش از یک گروه نباشد در ضمن فضا برای دانشجویان دانشگاه آزاد هم موجود باشد و همچنین تعداد گروه های روستا از سه گروه بیش تر نشود و ... حالا خودتان قضاوت کنید با این تعداد کم مرکز و پایگاه بهداشت شهری که جند تای آن را دانشگاه آزاد گرفته و در چند تای آن هم دانشجویان مامایی و پرستاری کارآموزی می گذرانند و فاصله روستاها و نوع جاده آن و عدم همکاری نقلیه دانشکده و ... چه مشکل می شود برنامه ریزی...
در این چند روز این مراکز ،پایگاه ها و خانه های بهداشت بازدید و بررسی شدند برای برنامه ریزی کارآموزی ها
۱- مرکز بهداشتی درمانی شهری حر
۲- مرکز بهداشتی درمانی شهری بوعلی
۳- مرکز بهداشتی درمانی شهری فیاض بخش
۴- پایگاه بهداشتی فیاض بخش(ینگه قلعه)
۵- پایگاه شماره ۲ بوعلی (علیا)
۶- پایگاه شماره ۱ بوعلی(جوادیه)
۷- مرکز بهداشتی درمانی روستایی حصار گرمخان
۸- خانه بهداشت قره خان بندی
۹- خانه بهداشت حصار گرمخان
۱۰- خانه بهداشت ینگه قلعه
۱۱- خانه بهداشت الله وردیخان
۱۲- خانه بهداشت کلاته نقی
۱۳- خانه بهداشت مهنان
۱۴- خانه بهداشت امام وردی
هنوز هم مرکز روستایی بدرانلو و خانه های بهداشت نیستانه و گریوان( حدود ۳۰ کیلومتری بجنورد) باقی مانده که باید در روزهای اینده برای بازدید عازم آن شویم .
حالا کلی هم مشکل با دانشگاه آزاد پیدا کردیم که بماند.
بعضی از همکاران عزیز مربی ، هنگامی که جلسه هماهنگی برای کارآموزی ها برگزار می شد تشریف نمی آوردند و حالا که برنامه ریخته شده نظراتی می دهند که کل برنامه ریزی را تغییر می دهد من هم گفتم انشاء الله از دوره بعدی نظرات شما را اعمال می کنیم .
جا دارد از همکاری های جناب آقای توکلی در برنامه ریزی تشکر کنم .
همچنین از زحمات فراوان و تلاش های دوست عزیزم جناب اقای مهندس نعیم آبادی که نقش بسیار ارزنده ای داشتند در برنامه ریزی این کارآموزی.
و باز تشکر می کنم از جناب اقای دکتر نیک پرست معاونت محترم بهداشتی استان و جناب اقای دکتر فتوحی ریاست محترم مرکز بهداشت شهرستان. و نیز از زحمات فراوان سرکار خانم حسینی کارشناس و رابط محترم آموزشی معاونت بهداشتی استان.
از خودم هم تشکر می کنم !!!!!!!!!!!
**************
این روزها معرفی معاون جدید آموزشی دانشگاه رو داشتیم که این هم خیلی وقت من را به خود اختصاص داد.
امیدوارم جناب اقای دکتر کبریایی در مسئولیت جدید موفق و پیروز باشند.
**************
امروز با دانشجویان مامایی ۸۵ کلاس داشتم. به آن ها امیدوارم . در بحث ها که اکثرشان مشارکت خوبی دارند.
همین طور با دانشجویان بهداشت خانواده ۸۵ که آنها هم دانشجویان بسیار خوبی هستند.
سلام
امروز دومین روز کارگاه بود . امیدوارم که دانشجویان عزیز بهره کافی رو برده باشن. متاسفانه خودم نتونستم کامل در کارگاه حضور داشته باشم. مجبور بودم برای جذب مربی جهت کارآموزی ها با افراد متعددی رایزنی کنم . متاسفانه با اینکه کارآموزی ها داره شروع می شه هنوز در قسمتی از کارآموزی ها با کمبود مربی مواجهیم . البته امروز معاون آموزشی جدید هم معارفه شدن و قول دادن مشکل سرویس ها و کمبود مربی رو حل کنند تا ببینیم به کجا می رویم.
امید دارم و انتظارم اینه که اساتید محترم تا آخرین حد امکان در مورد کارآموزی ها سخت گیری داشته باشند تا دانشجویان عزیز واقعا یک کارآموزی واقعی رو ژشت سر بگذارند.
سلام
کارآموزی دانشجویان رشته بهداشت خانواده و مبارزه با بیماری ها از روز دوشنبه ساعت ۷:۴۵ صبح در تالار شهید لنگری بیمارستان امام رضا(ع) با کارگاه توجیهی آغاز می گردد.
برنامه کارآموزی هاتون رو هم به زودی روی این وبلاگ اعلام می کنم.
به احتمال فراوان من این ترم کارآموزی نخواهم داشت.
گروه بندی ها هم در کارگاه اعلام می شود.
موفق باشید
الان شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵ ساعت ۱۹:۳۰ است.
چند وقتی است که چیزی ننوشته ام . به خاطر مشغله فراوان بود و البته درگیر امتحانات پایان ترم بودن.
تا کنون ۳ امتحان برگزار نموده ام که همه اوراق تصحیح گشته اند نمره اوراق مشخص گشته. اما هنوز فرایند بررسی فعالیت های طول ترم و ارزشیابی مستمر پایان نگرفته است و دانشجویان باید منتظر بمانند تا... تا کی اش را نمی دانم .
بعد از امتحان بعضی ها اخم کرده بودند عده ای تحویل نمی گرفتند چند نفری گریه می کردند... یعنی اینقدر امتحان من سخت بوده؟ نه ... من که باورم نمی شه... تازه این امتحانات که قفط ۵ نمره داره. پس چرا بعضی ها...
جمعه صبح خوشحال بودم که دیگه این جمعه رو کارگاه نداریم (آخه از اول ترم تا حالا همش یا کارگاه برگزار کردیم یا کارگاه شرکت کردیم... همین هفته پیش گارگاه روش های نوین تدریس رو برای اساتید جدید دانشکده برگزار کردیم) وقتی بیدار شدم گفتم برم یه سری بزنم به برنامه آموزش مداوم پزشکان ببینم خوب اجرا می شه یا نه که اونجا گیر افتادم تا ساعت ۱۴ ... کاش فقط همین بود برای سرعت در رساندن لپ تاپم به یکی از مدعوین مجبور شدم بشینم ترک موتور آقای رفیعی ... خوب هوای سرد زمستانی اون هم بی کلاه روی موتور .. اون هم منی که دیشب بعد از یه فوتبال سخت و سنگین رفته بودم نشسته بودم توی آشپزخونه سرد و ...
(کمی شبیه جریان سیال ذهن)
خلاصه اینکه حسابی سرما خوردم... اما ازاونجایی که هنوز یه تعداد از اوراق امتحانی مونده بود که باید تصحیح می شد نشستم و اونها رو تصحیح کردم و این کار تا نیمه های شب به طول انجامید...
صبح امروز هم با همین حال بیمار بلند شدیم رفتیم سبزوار برای بازدید از آزمایشگاه هاشون و همچنین نحوه چیدمان کارآموزی های بهداشتشون... الان هم که اینجا نشستم و دارم براتون می نویسم در حال موتم( وای که چقدر خوشحال می شن یه عده از دانشجویان) کلی صدا و تصویر توی ذهنم می شنوم و می بینم ... نمی دونم یانگوم بالاخره حس جشاییش رو به دست آورد یا نه دوستم می گه اگه اون گرده های کاج رو بخوره حتما خوب می شه... اما من بیش تر نگران بانو یانگ هستم ... این وسط مانی هم خودش قاطی ماجرای قتل کرده و می خواد با خانومش از ایران بره ... اما بعدا معلوم می شه طرف نمرده و مانی متهم به آدم دزدی می شه... پرسپولیس هم که مثل همیشه باخت و آبروی ما رو جلوی همه برد( من پرسپولیسی نیستم ها... به هیچ وجه!!!) ... سایپا هم برد اما علی دایی گل نزد باز خوبه که شمسایی یه گل به روسیه زده وگرنه تو بازی با ازبکستان حتماَ می باختیم... داوری دیر کرده یا من زود اومدم فکر کنم داوری از من زودتر اومده یکی باید بین من و داوری داوری کنه از بس این داوری های فوتبال ضعیف شده و این ضعف با داروهای تقویتی هم خوب نمی شه چرا نمی شه خیلی خوب می شد دوباره دانشجو بشیم و برگردیم همون دانشکده علوم پزشکی سبزوار و یه مشت نور بخوریم بعد بشینیم جلوی چمن های سلف و زار زار گریه کنیم دلم خیلی گرفت وقتی رفتم دیدم توی دانشکده من کلی دانشجوی جدید اومدن که نه من اونها رو می شناسم و نه اون ها من رو .. شناختن آدم ها خیلی سخته به خصوص وقتی که خودشون هم نخوان بشناسیشون .. این کارها مهارت می خواد مگه تو کارگاه مهارت های زندگی نرفتی مگه زندگی هم کارگاه داره ... آره بابا خود زندگی یه کارگاه بزرگه ... کارگاه چوب بری؟ نه کارگاه دل بَری بعضی وقت ها هم نون بُری نون کسی رو بریدن که هنر نیست مردی برای نون آور باش... خیلی دلم می خواد یه نون داغ سنگک بخورم با دو تا تخم مرغ نیمرو اما حیف که اینجا همه نانوایی سنگک ها شلوغند مثل اتاق کار من نه مثل ذهن پریشان من پرن از آدم های جورواجور آدم های سنگی حتما برای همینه که نون سنگک می خورن ... من ... آصف به شاگردش تهمت زد خیلی دلم براش سوخت دلش شکست دل ما رو هم سوزوند... ادعای کربلایی بودنش می شد اما دلش عاشورایی نبود از عاشورا فقط قیمه بعد از سینه زنیش رو شناخته بود... مُحرّم رو محرم نبود ... سیاه بپوش اما دلت روشن باشه بعضی ها لباسشون روشنه و دلشون سیاه دعا می کنم موقع حساب روی هیچ کدوممون سیاه نباشه ... فصل امتحانه کی ؟ کجا؟ همیشه همه جا... استادش بهترینه جزوه ش کامل ترینه شاگردای زیادی رو تربیت کرده یک از یکی بهتر خیلی باید کاهل باشیم اگه نتونیم نمره قبولی بگیریم حداقل... شاگرد اولی نخواستیم پاس شیم فقط نیفتیم .... معلوم نیست دوباره وقت کنیم امتحان بدیم ...
خسته شدم ... بهتره استراحت کنیم این حرف ها حرف های یه ذهن آشفته بود .. یه جسم بیمار ... در حال موت ... اما لازم بود به روز کنم شاید فردا فرصتی نباشه .. شاید هم
نمره هاتون رو می زنم روی برد به زودی. کم و زیادش رو بر من ببخشایید امیدوارم امتحان اصلی رو همه نمره خوب بیاریم اینا که همه الکیه ... نیست؟ گریه نداره افتادنش همون طور که خوشحالی نداره ۲۰ گرفتنش...
تا بعد
بدرود