نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 17:7 روز دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
سلام
جشن بهداشت هم با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد. امیدوارم خوش گذشته باشه.
امیدوارم جشن دانش آموختگی ۸۴ هم خوب برگزار بشه. تا اونجایی که من در جریانم کارها خوبه و همه دارن تلاششون رو می کنن.
دانشجویان ۸۵ هم حاضرن همکاری داشته باشن اگه ۸۴ ای ها دوست داشته باشن.
تا هفته دیگه در شیراز هستم و مسئول نظارت بر داوری های هشتمین کنگره. در مورد جلسه نهایی داوری ها خیلی بد قولی کردم و حالا هم احساس می کنم از نظر زمانی ارزش خبری خودش رو از دست داده پس....
این روزها دانشجویان ۸۴ گزارش کارآموزی هاشون رو آوردن و من خیلی خوشحال شدم از مجموع فعالیت هاشون. تبریک می گم.
موفق باشید
گویا در جشن دیشب از خانوم حمیدی تقدیر نشد که این هم بر می گرده به اشکلات طبیعی یه برنامه زنده ... از همین جا از ایشون به خاطر مطلبشون تشکر می کنم و عذرخواهی می کنیم به خاطر اینکه دیشب اسمی ازشون برده نشد . هدیه شما هم در گروه بهداشت محفوظ است.
در ضمن دوستانی که قراره از طرف گروه بهداشت جایزه بگیرند هر چه سریع تر مراجعه کنند و گرنه مشمول مرور زمان می شه
راستی دو نفر از دانشجویان بهداشت هم با خودشون دسته گل های زیبایی رو آورده بودند که ازشون تشکر می کنیم. (البته من به دوستا ن گفتم که این گل ها تقدیم شده به کل دانشجویان بهداشت ولی آقای بطالبلویی می گفت گل ها رو به اون تقدیم کردن. من که نفهمیدم چرا ولی من هنوز هم معتقد به حرف خودم هستم ولی چه فایده که گل ها رو آقای بطالبلویی با خودش برد)
بدرود
سلام
دیروز کلاس های خوبی داشتم . که مسائل مربوط به اون رو در پست قبلی نوشتم. حالا می خوام از زاویه ای دیگه به این کلاس ها بپردازم.
۱- کارآموزی با دانشجویان مبارزه خوب بود و علیرغم این که می گفتن این ها خیلی شلوغن و چیزی هم یاد ندارند . متوجه شدم که بچه های منضبط و دقیقی هم هستن و اکثر مطالب کارآموزی های قبلشون رو هم یاد داشتند.قرار شد بعد از اتمام بررسی وضعیت موجود و اولویت بندی مشکلات مباحثی رو جهت آموزش انتخاب کنند.
۲- در کلاس مامایی۸۵ در مورد شاخص ها صحبت شد. کلاس با اون سرعتی که پیش بینی می کردم پیش نرفت و ... از اون ها انتظار بیش تری داشتم .احساس می کنم دیروز خیلی روی فرم و سر حال نبودند.
۳- با دانشجویان بهداشت خانواده کار با وسایل نورتاب رو داشتیم که در ایستگاه های مختلف با دستگاه ها کار کردند.
۴- دوشنبه (امروز) با مبارزه ۸۵ آموزش بهداشت داشتم. از اونجایی که تا ساعت ۹:۵۵ در کلاس قبلی بودند سر کلاس من همه ش خمیازه می کشیدند. اصلا سر حال نبودند. در مورد یادگیری و تئوری های یادگیری صحبت شد.
موفق باشید
بدرود
سلام
۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ رو هرگز فراموش نخواهم کرد.
۱- شروع روز رو با کارآموزی شروع کردیم. وقت کم آوردیم اما د نبود.
۲- کلاس ۲ تا ۴ با مامایی ۸۵ بود که لطف کردن و اول ساعت با شعر و تبریک روز استاد و استاد نمونه کلاس رو آغاز کردند. از این همه بزرگواری این عزیزان متشکرم.
۳- کلاس ۴ تا ۶ بهداشت خانواده ۸۵ بود که من رو غافلگیر کردن و حسابی خجالت دادن از هدیه بسیار زیباشون و محبت این دوستان ممنونم .
۴- و بعد از ساعت ۱۷:۴۵ دانشجویان بهداشت خانواده ۸۴ حسابی من رو بهت زده کردند و با برگزاری مراسم صمیمی و خودمانی روز استاد رو گرامی داشتند و باید بگم حسابی شوکه شده بودم. از لطف این دوستان و هدیه بسیار ارزشمندشون سپاسگزارم.
این روز و این آدم ها رو هرگز فراموش نمی کنم
سلام
۱- امروز روز ماما بود این روز رو به همه دانشجویان مامایی و ماماهای پرتلاش و اساتید گروه مامایی تبریک میگم.
۲- امروز با دوستان مبارزه ۸۴ رفتیم کارآموزی آموزش بهداشت. کار امروز اصلا در خانه بهداشت نبود و فقط در روستا با استفاده از مشاهده و مصاحبه وضع موجود رو بررسی کردیم. فردا هم قراره که مشاهدات و اطلاعات خودمون رو با آمار خانه بهداشت چک کنیم و نهایتا مشکلات روستا رو اولویت بندی کنیم و برای اونهایی که می شه برنامه آموزشی نوشت برنامه بنویسیم و بعد هم اجرا کنیم . . همچنین قرار شد دانشجویان گزارش هاشون رو به صورت مستند و با استفاده از تصاویر گرفته شده از روستا برام آماده کنن.
۳- فردا با دانشجویان بهداشت خانواده ۸۵ و مامایی های ۸۵ کلاس دارم.
۴- از دوستان عزیزی که اومده بودن و من نبودم (آقایان جواد زاده، ایزانلو و ... بقیه رو خانوم خاکشور نگفتن که کی ها بودن) تشکر می کنم . به حاطر گل هم ممنون( تحت تاثیر قرار گرفتم)
۵- مبحث فردا در کلاس دانشجویان مامایی شاخص های بهداشتی است
۶- و در کلاس بهداشت خانواده رسانه های غیر نورتاب
۷- امیدوارم که دانشجویان بتونن خودشون رو با سیستم کارآموزی من تطبیق بدن. مقررات مخصوص کارآموزی های من و اینکه سعی دارم خارج از چارچوب های متفاوت و کلیشه ای کارآموزی دانشجویان رو به سطح جامعه بیارم و با مطالعه دقیق جامعه به ارائه برنامه راهکار هدایتشون کنم مطمئنا مقاومت هایی رو ایجاد می کنه. تجربه نشون داده که من سیستم خودم رو عوض نمی کنم پس دانشجویان عزیز سعی کنن خودشون رو مطابقت بدن
موفق باشید
بدرود
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 19:39 روز چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386
سلام
امروز چهارشنبه در تهران هستم و باید فردا در جلسه تجلیل از اساتید نمونه (یه هم اندیشی هم داشت!!!) شرکت کنم. خیلی دوست داشتم دانشکده باشم و در بزرگداشت روز معلم که اونجا برگزار می شه شرکت کنم اما افسوس....
دوست دارم اینجا از همه دانشجویان عزیزی که به من چیزهای زیادی آموختند تشکر کنم. اونهایی که با دلگرمی ها و تشویق هاشون من رو در پیمودن راه سختی که انتخاب کرده بودم استوارتر می کردن و اونهایی که با انتقاداتشون به من فرصت دوباره فکر کردن می دادند و از اینکه د رغرور تشویق ها بمونم و بپوسم نجاتم می دادند.
دوست دارم امسال واقعا نمونه بشم . اولین کاری هم که باید بکنم اینه که این وزن اضافی رو کاهش بدم . فعلا اولین مسئله و دغدغه من کاستن از وزنم خواهد بود. دوست دارم اول مهر که می آم سر کلاس به وزن ایده آل و مطلوب خودم رسیده باشم. منتظر باشید.
فعلا همین یکی رو داشته باشین تا بعد . الان باید برم کتاب بخرم . شاید فردا به روز کنم شاید هم شنبه . تا اون موقع
بدرود
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 20:31 روز سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
سلام
همیشه و از کودکی دوست داشتم که معلم بشم. بزرگتر که شدم دوست داشتم که استاد دانشگاه بشم . همیشه یه جورایی از تدریس و آموزش دیگران خوشم می اومد. همیشه دوست داشتم روش های جدیدی رو در آموزش پیدا و پیاده کنم . حالا تقریبا به آرزوم رسیدم. اما...
فردا روز استاده(یا معلم چه فرقی می کنه؟) و خیلی به من این روز رو تبریک می گن ... امر تازه ای هم نیست از همون دوران دبیرستان که تدریس در کلاس های آموزشی مختلف رو شروع کردم تا امروز که در دانشکده علوم پزشکی خراسان شمالی درس می دم تبریک این روز رو شنیدم اما هنوز به این واژه عادت نکردم. هنوز قبول ندارم که یک استاد به معنی واقعی کلمه شدم. احساس می کنم در این راه سال ها عقب هستم و باید بیش تر تلاش کنم. خب امسال من به عنوان استاد نمونه دانشگاه انتخاب شدم(به همراه آقای عباسپور) اما خودم این نمونه بودن رو قبول ندارم. ملاک های ارزشیابی ما(سوابق پژوهشی، نمرات آموزشی ، ارزشیابی آموزشی ، روش های تدریس ، انضباط و...) شاید به درستی نتونن نمونه بودن یک استاد رو نشون بدن.
امروز داشتم یه کتاب جدید رو در مورد روش های تدریس می خوندم و متوجه شدم که خیلی فاصله دارم با اون ایده آلی که خودم برا یخودم تصویر کردم از یه استاد.
سال گذشته سال خوب و پرباری برای من بود. پر از فراز و نشیب و پر از تجربه های گوناگون. اما نمونه نبودم. خیلی وقت ها عصبانی شدم از دست دانشجویان ، در صورتی که سعه صدر از خصوصیات یک استاد خوبه... گاهی وقتها احتیاج به حمایت بیش تری داشتن و دریغ کردم ( البته خیلی وقت هاش به خاطر اهداف تربیتی اون قضیه بود اما گاهی هم لزومی نداشت) . خیلی از عادات غلطم رو در این مدت تدریس در خودم تغییر دادم چون معتقد بودم یه استاد برای دانشجو باید یه الگو باشه و خودش عاری از عادات غلط. اما خب خیلی های دیگه هم هست که باید عوضش کنم مثل همین نداشتن صبر و تحمل به اندازه کافی د ربرابر خطاها و اشتباهات دانشجویانم. (البته این به این معنی نیست که بذارم هر کاری دوست دارن انجام بدن و وظیفه تربیتی خودم رو فراموش کنم)
در بعد همکاری با همکاران هم گاهی وقت ها رفتار مناسب و در خور جایگاهشون با اونها نداشتم که از همین جا از اون ها عذرخواهی می کنم .
در انتها این نمونه شدن رو تقدیم می کنم به پدر و مادرم که در شب های تاریک جهل من،چون شمع ، عاشقانه سوختند تا فرصت یافتن و درک روشنایی و نور برایم میسر گردد و تقدیم می کنم به همه معلمان و اساتیدم که هر چه آموخته مرهون زحمات آنان است و نیز به دانشجویانی که بسیار چیزها از آنان آموختم.
موفق باشید و پیروز
سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۶
تهران - میدان انقلاب- کافی نت
ساعت ۱۹:۳۲
سلام
خب باز یه ماموریت دیگه و یه سفر دیگه ... باید برم تهران و برای گرفتن رشته های بهداشت محیط و کارشناسی بهداشت عمومی با مسئولین وزارت رایزنی و چانه زنی کنم.
اون مسئله ای که گفته بودم به خاطرش نمی تونم بجنورد باشم اینه که... حالا ... نه بابا ... در مورد روز استاد و این جور حرفاست...
به زودی اعلام می شه...
دیروز و امروز در دو کلاس مختلف روش ایفای نقش رو با دانشجویان کار کردیم و البته امروز کل جلسه آموزشی فیلمبرداری شد.
از دانشجویانی که پیام گذاشتن یا به صورت حضوری لطف کردن و تبریک گفتن ممنونم.
یه نوشته هم روی شیشه نگهبانی دیدم که از طرف سه نفر از دانشجویان بهداشت بود. راستش اولش نفهمیدم که مثبته یا منفی... به هر حال ممنون ...
روز سیزدهم هم همراه آقای عباس پور در ... هستیم ...
کجا؟ خودتون می فهمین
موفق باشید
سلام
مدتیه که نتونستم با خیال راحت بنویسم. الان فرصتی دست داد که کمی با فراغ بال بیش تری براتون بنویسم.
اول شرحی از ماچراهای این چند وقته:
۱- قبل از عید از طرف وزارت انتخاب شدم برای نطارت و سرپرستی کمیته داوران کنگره هشتم دانشجویان علوم پزشکی که گزارش شماره ۱ داوری اون رو روی وبلاگ می بینید. کلی ماجرا داشتیم که بماند
۲- بنا بر دلایلی روش تدریسم رو در یکی از کلاس ها تغییر دادم که خیلی از دانشجویان اومدند و گفتن برگردم به حالت قبلی ... خب دارم در موردش فکر می کنم
۳- همایش پژوهشی دانشجویان علوم پزشکی شرق کشور در تاریخ ۳۰ و ۳۱ فروردین در مشهد برگزار شد که خیلی خوب بود.برگزاری همایش در مشهد، توسط دوستانی که سابقا با هم توی یه کمیته بودیم و در هتل طرقبه( جایی که کنگره پنجم برگزار شد) همه و همه حس عجیبی رو برام به وجود آورده بود.یاد شبهایی افتادم که همراه دوست خوبم دکتر محبوب تا صبح پای کامپیوتر در حال تدوین کلیپ های همایش بودیم یا پیگیری دکور سالن یا خرید اورژانسی ۴۰ دست کت و شلوار برای کمیته اجرایی... داوری مقالات ... فوق برنامه ها... هماهنگی با اساتید... تغذیه... گواهی ها... افتتاحیه ... اختتامیه... یادش به خیر
۴- در همین روزها اتفاق ناگواری هم برای یکی از دانشجویان پرستاری دانشکده افتاد . آقای ابوذر حق بین که از خداوند برای ایشان شفای عاجل و کامل خواستارم.
۵- کار تجزیه و تحلیل ارزشیابی اساتید به پایان رسید و الان آماده گزارش به اساتید محترم می باشد. از تمامی دوستانی که در این امر سهیم بودند به خصوص سرکار خانم خر اشادی زاده کمال تشکر را دارم.
۶- جلسه نهایی داوری هم در تهران در دفتر آقای دکتر گلمکانی برگزار شد که در روزهای آینده گزارش اون رو می ذارم روی وبلاگ.
۷- همین الان که داشتم این مطالب رو می نوشتم به آقای مهندس نعیم آبادی و آقای میرزایی هم پیشنهاد دادم یه وبلاگ برای ارتباط بیش تر با دانشجویانشون داشته باشند که هر دو استقبال کردند.
۸- فردا چهارمین کارگاه روش تحقیق رو باید برگزار کنیم . مطمئنم که کارگاه خوبی خواهد بود.
۹- شنبه هم برای پیگیری توسعه رشته ها باید همراه مهندس نعیم آبادی به مشهد برم. ( رشته های پزشکی، بهداشت محیط و بهداشت حرفه ای)
۱۰- یکشنبه صبح جلسه داریم برای خرید تجهیزات skill lab . بعد از ظهر هم با دانشجویان مامایی ۸۵ کلاس دارم و بهداشت خانواده های ۸۵.
۱۱- دوشنبه صبح جلسه شورای پژوهشی و کلاس آموزش بهداشت با مبارزه های ۸۵( خوب بخونید شاید امتحان بگیرم!!!)
۱۲- سه شنبه هنوز برنامه ای ندارم ولی احتمالا شورای آموزشی
۱۳- چهارشنبه برگزاری مراسم بزرگداشت روز استاد
۱۴- اگه برای خرید کتاب به نمایشگاه کتاب هم نرم احتمالا در بجنورد نیستم (چرا؟؟؟؟ خب اگه اتفاق افتاد همه می فهمند اگه هم نه... اون موقع دیگه مهم نیست)
۱۵- خبر خوش برای بهداشتی ها مسئولیت کلیه کارآموزی ها رو سپردم به آقای مهندس نعیم آبادی و خودم دیگه کاری به کارآموزی ندارم
۱۶- و یه خبر بد!!! خودم هم می خوام یه چند هفته ای بیام باهاتون کارآموزی ...البته با همه گروه ها و در روستا ها( ترجیحا روستاهای خیلی دور)
۱۷- بهداشتی های ۸۴ برو بچ جالبی بودند ... با تمام انتقاداتی که از بعضی هاشون دارم و همیشه هم گفتم (خیلی هم رک و صریح گفتم) اما اگه قرار باشه حضورشون در همایش بهداشت کمرنگ باشه ... ترجیح می دم این همایش برگزار نشه... از همین جا بگم اگه هشتاد و چهاری ها نباشند( چه مبارزه و چه خانواده) من هم نیستم
۱۸- خسته نشدین این همه نوشته رو خوندین؟... من که از نوشتم خسته شدم شما اگه از خوندن خسته نشدین می تونین برگردین و از اول دوباره بخونین...
موفق باشید و شاد
بدرود