تبليغاتX
کلاس های درس من کلاس های درس من
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:7 روز سه شنبه دوازدهم تیر 1386
به بهانه پخش مجموعه چهارخونه

سلام

مدت هاست که م یخوام سریال های طنز تلویزیونی رو نقد کنم . اما فرصتش پیش نیومده . دیشب که یکی از قسمت های چهارخونه رو از سر اجبار دیدم(منتظر دیدن نود بودم که پخش نشد) دیگه طاقت نیاوردم و گفتم که نه ! دیگه این بار باید بنویسم.

در اینجا  نمی خوام به نقد این مجموعه بپردازم. نمی خوام هم خیلی ریز و اختصاصی به این مجموعه نظر بیاندازم. بلکه می خوام به صورت کلی در مورد مجموعه های طنز این چند سال اخیر(اختصاصا کارهای آقای مدیری، عطاران و امثالهم) بپردازم.

مطئنا همه ما می دونیم و معتقدیم که این مجموعه ها از نظر ارتباط با مخاطب و جذب مخاطب برنامه های بسیار موفقی بودند. همین طور برنامه های بسیار تاثیر گذاری. این رو می شه از درصد بسیار بالای مخاطبشون و تغییراتی که در گفتار و رفتار مردم (هر چند موقت) ایجاد کردن به چشم دید. اما آیا این برنامه ها برنامه های موفقی بودند؟

در اینجا بحث بر این خواهد بود که ملاک موفقیت یا عدم موفقیت یک برنامه چیست؟ اگر تعداد مخاطبین و برقراری ارتباط موثر و ماندگاری ملاک موفقیت باشد این برنامه ها جزء موفق ترین برنامه های تاریخ تلویزیون ایران بعد از انقلاب اسلامی بوده اند.

به طور قطع و یقین موارد بالا جزء معیارهای یک برنامه موفق تلویزیونی هست اما آیا تمام معیارها را شامل می شود؟آیا صرف موفق بودن در خنداندن می تواند ملاک موفقیت یک برنامه طنز باشد.

این بار می خواهم از زاویه دیگری به این برنامه نگاه کنم . من معتقدم تمامی برنامه های تلویزیونی باید به ارتقاء و تعالی افراد جامعه کمک کند. از دید ارتقاء سلامتی همه برنامه ها باید به نوعی به ارتقاء سلامت افراد و جامعه کمک کند( یا حداقل بر خلاف روند ارتقاء نباشد). و به نظر من بسیاری از این برنامه در خلاف جریان ارتقاء می باشند.

اشکالات وارده بر این گونه برنامه ها از نظر من:

۱- حریم ها در این گونه برنامه ها شکسته می شوند. مانند حرمت پدری حرمت مادری...

۲- ارتباط ها مخدوش است. هیچ گاه ارتباط سالم و صحیحی بین آدم های این برنامه ها وجود ندارد. به خصوص ارتباط زن و شوهر ها. ارتباط زن و شوهرهادر این سریال ها یک ارتباط ناسالم، یک سویه، خالی از منطق،شکست شکست، طلبکارانه، پارانوئیدی، خالی از احترام ، خالی از عشق، سرشار از دروغ، ریا و تملق است. از دوستان می خواهم محض نمونه یک ارتباط سالم زن و شوهری را در این برنامه ها به من یادآور شوند.(نیست واقعا نیست. گاهی وقت ها که می خواهیم بگوییم هست فیلمساز این لحظات کوتاه را نیز فدای هدف خود می کند: خنداندن به هر قیمتی!)

زن ها در این برنامه موجوداتی بدبین ، سطحی ، پرتوقع، کم خرد و دمدمی مزاج هستند و مردها موجوداتی ذلیل، شایسته ترحم ، دروغگو، مستحق بدبینی، خطاکار، مخفی کار، گاهی کودن و گاهی فریبکار.

۳- قبح بعضی از اعمال ریخته می شود. زشتی و قبح بسیاری از امور در این برنامه ها شکسته می شود و به امری رایج و طبیعی بدل می شود. مانند تملق، چاپلوسی، دروغ گویی، تقلب، توهین .

در این برنامه ها افراد به راحتی به هم توهین می کنند . بدون اینکه به کسی بربخورد یا فیلمساز قصد نقد یا نکوهش آن عمل را داشته باشد. توهین و اهانت امری عادی و گاهی لازم و ضروری در این برنامه ها معرفی می شود. ( نگاه کنید به نحوه صحبت کردن آدم های داستان های این برنامه و کلمات رد و بدل شده).

در این سریال آخری آقای مدیری کلمه طلاق و ازدواج مجدد به راحتی آب خوردن بین زن و شوهرها و افراد خانواده رد و بدل می شد. چه بسیار خانواده هایی را هم دیدیم که بعد از این سریال به راحتی با هم شوخی می کردند و می گفتند طلاقت می دم ها! خوب به نظر من  این کار بسیار بدی است. این حریم ها اگر بشکند. اگر در مورد پیوند مقدس زناشویی به این اسانی شوخی شود، عاقبت خوبی در پی نخواهد داشت. دوستان روانشناس و دوستانی که در زمینه خانواده بیشتر کار کرده اند مرا یاری دهند آیا واقعا همین شوخی های به ظاهر ساده نمی توانند در ضمیر ناخوآگاه افراد تاثیر بگذارند. ؟ ایا این شبیه به قضیه کوه یخ نیست؟

متاسفانه آقای مدیری، زشتی  خیلی از حرف های زشت و رفتارهای ناپسند را کم کرده یا ازبین برده . فقط به قصد خنداندن.

بیرون کردن شوهران از خانه توسط خانم هایشان، مسخره کردن بزرگتر ها و ... از نمونه های دیگر این قبلی زشتی زدایی هاست.

۴- عصبی بودن و القاء پرخاشگری از موارد بارز این گونه برنامه هاست. به خصوص در برنامه هایی که به صورت روتین و قسمت به قسمت ساخته می شود( ۹۰ شبی ها!) هر چه به قسمت های آخر سریال نزدیک می شویم به خاطر فشار کار و خستگی ، عصبیت و پرخاشگری بازیگران و نویسندگان و کارگردان به کار منتقل می شود و به وضوح بر کار اثر می گذارد. شاید گاهی وقت ها برای چندثانیه ای خندیدن باید کلی اعصابمان خرد شود.

۵- تکراری بودن سوژه ها ، گم کردن هدف در میانه راه، استحاله کامل آدم ها از قسمتی به قسمت دیگر، بازیگران تکراری با بازی های تکراری و تیپ های تکراری، تفاوت در قدرت و ضعف قسمت های مختلف( که گاهی اختلاف ها به شدت معنی دار است!!) و ده ها مورد دیگر که در بحث ما نمی گنجد از جمله اشکالات فنی این برنامه هاست.

متاسفانه اقای مدیری در واکنش به انتقادات وارده به برنامه هایش مبنی بر این که بد آموزی دارد یا فاقد محتواست با یک اقدام بچه گانه به مسخره کردن منتقدین پرداخته و در لا به لای برنامه ها به صورت خیلی رو و مسخره اقدام به اعلام یک پیام بهداشتی می نمود. همچنین تبلیغات بیش از حد این برنامه ها ( نقطه چین و باغ مظفر) به اصل و ذات این رسانه و برنامه لطمه وارد می کرد.

نکته آخر اینکه پوچی، ساده انگاری و بی عاری و هرج و مرج از جمله مواردی است که این برنامه ها به بیننده القاء می کنند.

شما را ارجاع می دهم به برنامه خانه سبز . برنامه ای که به قصد خنداندن ساخته نشده بود اما م یخنداند و م یگریاند. پرمخاطب بود و البته تاثیر گذار. برنامه ای که سرشار از نکته های آموزنده زندگی بود. بدون اینکه بگوید و تظاهر کند که م یخواهم به شما چیزی بیاموزم.جایی که شما می توانستید روابط سالم آدم ها راببینید. آدم های آن جا همه پاک و معصوم و مبری از خطا نبودند. اما هر چه بودند ما را به نیکی و زیستی سالم رهنمون می شدند. برنامه ای که بنیان خانواده را مستحکم می کرد.

این جستار را با جملاتی از سریال خانه سبز کاری از بیژن بیرنگ و مسعود رسام به پایان می برم.

رضا(خسرو شکیبایی): با من قهری؟

عاطفه( مهرانه مهین ترابی) : بله!

رضا: حرف که می زنی؟

عاطفه سکوت می کند

رضا : حرف که می زنی؟

عاطفه : بله! حرف می زنم اما باهات قهرم

رضا : خوبه! من معتقدم که حرف چشمه زلال محبت بین زن و شوهره.. ما با هم یه قراری گذاشتیم اینکه اگر هم یه روزی با هم قهر کردیم با هم حرف بزنیم.

...

عاطفه خطاب به پسرش فرید: من و پدرت با هم عهد کردیم همیشه نقش زن و شوهریمون بر نقش های دیگه مون برتری داشته باشه. ما نمی ذاریم نقش پدری یا نقش مادریمون رابطه زن و شوهریمون رو خدشه دار کنه. چون هسته اصلی و اولیه هر خونواده ای زن و شوهره اگه اون سست بشه بنیان خونواده هم سست می شه.

 

منتظر نظرات ارزشمند شما هستم - بدرود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:56 روز دوشنبه چهارم تیر 1386
سلام

قصد دارم کم کم روش های آموزشی خودم رو هم به نوشته های وبلاگ اضافه کنم تا از نظرات و پیشنهادات صاحب نظرات آگاه بشم.

اردیبهشت ۱۳۸۶- یک روز بسیار گرم . روستای مهنان

با دانشجویان مبارزه با بیماری ها برای کارآموزی به روستای مهنان رفتیم . ابتدای ورودی روستا از راننده خواستم که توقف کند. بعد به همه گفتم که پیاده شوند. تعجب کرده بودند انتظار داشتند مثل کارآموزی های قبلی بروند خانه بهداشت و زیج ببینند و پرونده و به بهورز گیر بدهند و برگردند. ابتدا در مورد کارآموزی توضیح دادم. و قوانین کارآموزی را به آن ها یادآور شدم. همچنین گفتم موبایل ها باید در تمام طول مدت کارآموزی خاموش باشد. حتی در سرویس در مسیر رفت و برگشت.

سپس آنها را به سه گروه تقسیم کردم و گفتم از سه مسیر داخل روستا شوید و ۲ ساعت دیگر اینجا باشید. در نهایت بعد از ۲ ساعت باید اطلاعات کاملی از روستا برای من گزارش کنید و نیز مشکلات روستا را لیست کنید. خودم هم با یکی از گروه ها رفتم. (به هیچ سوالی هم پاسخ ندادم)

۲ ساعت بعد همه جمع شده بودیم . دانشجویان مشاهدات خودشان را بیان می کردند. بیش تر مسائل بهداشت محیطی بود. مثلا وقتی می پرسیدم زبان اصلی این روستا چیست جواب دقیق نم یدادند یا غذای محلی و مخصوص آن یا مشکل عمده ای که خود اهالی بدان اشاره کنند یا ... بعد با هم روش های جمع آوری اطلاعات را مرور کردیم و آن ها متوجه شدند که فقط از راه مشاهده به جمع آوری اطلاعات پرداخته اند. بعد توضیح دادم که مشاهده هم اگر قاعده مند و دارای نظام باشد ارزشمند است. مشاهده گر باید قبل از مشاهده بداند چه چیزهایی را باید مشاهده کند و در صورت امکان طبقه بندی حاصل مشاهدات را هم قبلا انجام دهد. اشاره هم کردم که با استفاده از روش مصاحبه نیز می توان اطلاعات را کامل تر کرد. سپس به روستای دیگری رفتیم و قرار شد این بار از هر دو روش مشاهده و مصاحبه استفاده کنند و این بار لیست کاملی از اطلاعاتی که در نهایت از آن ها خواهم خواست در دست داشتند.  بعد از حدود ۱ ساعت روستای دوم هم بازدید شد. این بار اطلاعات جامع تر بود اما ... مثلا می پرسیدم مرگ و میر کودکان زیر یکسال این روستا چقدر است؟ خب از چند پیره زن سوال کرده بودند و گفته بودند که صفر. پرسیدم این آیا دقیق است؟ اینجا راه سوم جمع آوری اطلاعات یعنی استفاده از اطلاعات و مدارک موجود معرفی شد. بله استفاده از اطلاعات موجود در خانه بهداشت ! برای کارآموزی فردا در روستای کلاته نقی قرار بر این شد که ۲ گروه با لیست کردن تمام مواردی که می خواهند به آن پی ببرند به روستا بروند و با مشاهده و مصاحبه اطلاعات جمع کنند و گروه دیگر در خانه بهداشت از طریق زیج حیاتی و دفاتر و مطالعه پرونده ها اطلاعاتی را کسب کنند . سپس همه گروه ها اطلاعات جمع آوری شده را ارائه داده و مقایسه کنند.

در آخر این روز به این مطالب رسیدیم.

۱- برای یک برنامه ریزی صحیح آموزشی نیازمند نیاز سنجی آموزشی هستیم

۲- اولین مرحله در برنامه ریزی تحلیل وضعیت موجود است .

۳- راه های جمع آوری اطلاعات گوناگون هستند و دارای مزایا و معایبی می باشند.

۴- برای یک مشاهده دقیق باید ذهن جستجو گر و تحلیل گری داشته باشید

۵- برای مشاهده باید از قبل آمادگی داشت هباشید

۶- با مشاهده تعداد کمی نمونه یا مصاحبه با آنان نمی توان اطلاعات مورد وثوقی به دست آورد.

۷-  برای برنامه ریزی صحیح  جهت ارتقاء سلامت یک جامعه باید از پشت میز خود بلند شویم و به درون جامعه برویم .

۸- مسائل مرتبط با سلامتی در جامعه فقط مسائل بهداشت محیطی نیست( همه در روستا فقط کودبار را می دیدند و طویله های غیر بهداشتی و چشمه بهسازی نشده) . تمام جنبه های سلامتی باید در نظر گرفته شود

...

ادامه دارد


|