تبليغاتX
کلاس های درس من کلاس های درس من
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:14 روز جمعه سی ام شهریور 1386
سلام

از اونجایی که با زوقت اضافه آوردم دوباره اومدم سراغ نت . کلاس های ورودی های جدید از شنبه شروع می شه. من این ترم خیلی درس کم دارم . همه ش هم به خاطر اینه که مدیرگروهم!!!

درس هایی که خیلی دوست دارم تدریس کنم به شرح ذیل است:

آموزش بهداشت

تکنولوژی آموزشی

اپیدمیولوژی
جامعه شناسی

مدیریت و نظارت بر خدمات بهداشتی

 و

بهداشت مدارس

اما متاسفانه چون اقای توکلی می خواستند اپیدمیولوژی رو درس بدهند(نه ایشون هم رشته شون اپیدمی نیست و هم رشته ایم) و از اونجایی که مدیر گروه باید رضایت افراد گروه رو جلب کنه این درس رسید به آقای توکلی!

اما جامعه شناسی و بهداشت مدارس و مدیریت هم به خاطر کمبود واحد موظفی رسید به آقای مهندس خان کلابی. البته خوشحالم که مباحث جامعه شناسی رو یک آموزش بهداشتی درس می ده. من همیشه اعتقاد داشتم که خودمون مباحث خودمون رو بهتر تدریس می کنیم. تجربه ترم های قبل هم نشون داده که مدرس تخصصی جامعه شناسی برای این تدریس مباحث بهداشتی ها مناسب نبوده اند.

امیدوارم روزی هم که بنده مدیرگروه نیستم دوستان با من همین طوری رفتار کنند.
************

احتمالا به دلیل این که در ماه مبارک رمضان هستیم برگزاری جلسه توجیهی ویژه بهداشتی ها امکان پذیر نباشه. اما قصد دارم با دانشجویان هر گروه به طور جداگانه به همراه استاد راهنماشون یک جلسه توجیهی داشته باشم.

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:30 روز جمعه سی ام شهریور 1386
سلام

متخصصین بهداشت همه با هم درگیرند برای اینکه جایگاه خودشون رو حفظ کنند. دائم زیراب هم رو می زنند به جای اینکه به تقویت خودشون بپردازند. هر روز شانس و فرصت های شغلی بهداشتی ها کمتر و کمتر می شه فقط به خاطر اینکه نه نظام بهداشتی درستی تشکیل شده و نه اینکه اعضای بوردهای تخصصی بهداشت دلسوز دانشجویان و دانش آموختگان این رشته هستند. هز روز واحد های تخصصی بهداشت کمتر می شه و در واقع رشته رو عقیم می کنند کسی صداش هم در نمی آد. هر روز انتخاب های بهداشتی ها برای تحصیلات تکمیلی کمتر می شه اما انگار نه انگار. سرفصل دروس با وظایف شغلی بهداشتی ها همخونی نداره اما کسی ککش هم نمی گزه... خلاصه اینکه بهتره یه کم بهداشتی ها خودشون رو جمع و جور کنند وگرنه همون بهتر که این رشته برای همیشه نیست و نابود بشه. والسلام

**********

حالا می پرسین چرا اینقدر عصبانی شدم. عرض می کنم خدمتتون . الان مدت هاست دانشجویان بهداشت خودشون رو می کشن برای استخدام به عنوان مربی بهداشت مدارس وزارت آموزش و پرورش ناز می کنه . حالا نمی دونم چند تا بهداشتی استخدام شدن در کل اما هر چی هست همیشه می گیم هیچ تضمینی برای استخدام در آموزش و پرورش نیست ... اما حالا خودتون به این مکاتبه بین سازمان نظام پرستاری و آموزش و پرورش عنایت بفرمایید. بنده دیگه هیچ توضیحی نمی دم

http://www.ino.ir/picture/madares01.jpg

http://www.ino.ir/picture/madares02.jpg


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 5:32 روز پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386
خوابگاه جی- دانشگاه علوم پزشکی اصفهان - آبان ۱۳۸۴ - ساعت: ۱۶:۴۵ دقیقه

ساعت رو نگاه می کنم نیم ساعت تا اذان مانده . همون طور که روی تخت خوابیدم به گوشه اتاق جایی که ظرف های کثیف رو نگه می داریم نگاه می کنم . ظرفی اونجا نیست . گل لبخندی از رضایت گوشه لب هام شکوفه می زنه.می گم احسنت به مهدی عزیز که این بار خارج از نوبت رفته ظرف ها رو بشوره. اما خیلی زود صدای خر و پف مهدی  این گل رو پرپر می کنه... بلند می شم و به سمت آشپزخونه حرکت می کنم . با خودم می گم : اوه! دم افطار حتما اونجا خیلی شلوغه حالا حالا ها باید صبر کنم تا نوبت ظرف شستن به من برسه. وارد آشپزخونه که می شم می بینم آقای «ب» داره ظرف می شوره. سلام می کنم . جوابی نمی ده. هر چی توی ظرف های کثیف انبار شده در آشپزخونه نگاه می کنم هیچ اثری از ظروف اتاق خودمون نمی بینم . یه دفعه از لابه لای بشقاب کف آلودی که توی دست آقای ب قرار گرفته ...


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 21:53 روز چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
امروز روز خوبی بود

۱- با آقای عباسپور چند تا طرح رو کامل کردیم

۲- تعدادی از دانشجویان پرستاری موضوعات خودشون رو انتخاب کردند

۳- تعدادی از دانشجویان برای قبولی در کارشناسی اومدن مشاوره

۴- در مورد خریدن یا نخریدن دیتا پرژکتور فلش خور و وایرلس به نتیجه رسیدیم

۵- دانشجویان قبول شده در کارشناسی رو دیدم

۶- چند تا از دانشجویان پروژه بیمار استاندارد شده اومده بودن پیگیری

۷- دانشجویان کمیته پیگیر ثبت نام ورودی های جدید شده بودند

۸- و از همه مهمتر اینکه بعد از افطار دوستی  که مدت ها بود با هم تماس نداشتیم و خیلی دوستش داشتم تماس گرفت و کلی با هم حرف زدیم

نتیجه اینکه امروز روز خوبی بود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:33 روز چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
سلام جناب اقای مدیر گروه بهداشت
نظرسنجی رو که با این "ز" نمی نویسند .مثل اینکه واقعا رو فرم نیستین .

 *******************

آقای رختیانی و آقای جوادزاده ممنون از اینکه اومدین

آقای گریوانی همچنین شما

متاسفانه سرم خیلی شلوغ بود و نتونستم با بچه ها صحبت کنم ... قبل از رفتن حتما بیایید کامل صحبت کنیم

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:5 روز سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
« میزان علاقه به رشته بهداشت »
 
چقدر به ادامه تحصیل در رشته بهداشت علاقه دارید؟

1- بسیار زیاد           ۷۱.۴٪
.
.
.

2- زیاد                    ۰٪
.
.
۰۰                                                                                              
.

3- متوسط               ۰٪
.
.
.

4- کم                      ۰٪
.
.
.

5- خیلی کم              ۱۴.۲٪
.
.
.

6- علاقه ای ندارم        ۱۴.۲٪
.
.
.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:53 روز سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
سلام

دیروز اولین جلسه کلاس هام در این ترم بود(البته کارگاه توجیهی دانشجویان پرستاری رو حساب نکردم)

آموزش بهداشت داشتم با دانشجویان بهداشت خانواده . .. کمی در مورد تعطیلاتشون صحبت کردیم ، نیمسال قبلی ، نمرات و برنامه شون برای این ترم... از کنکور کاردانی به کارشناسی گفتیم و البته درس هم دادم ... مباحث مربوط به سلامتی رو...

بعد از اینکه دیروز با بچهها صحبت کردم و با توجه به قبولی برو بچ ۸۴ امروز تعدادی اومده بودند و در مورد شرکت در کنکور کارشناسی سوال می کردند. این نکته بسیار مثبتی است. و من خیلی از این بابت خوشحالم.

خیلی دوست دارم برای ورودی های جدید برنامه توجیهی بذارم اما اصلا انگیزه ندارم... وقتی که ... بگذریم... گاهی وقت ها می گم ... این رو هم بگذریم ...قرار شد منفی بافی نکنیم... به هر حال این روزها با عشق کارهای مربوط به گروه رو انجام نمی دم و فقط از سر تکلیفه! مشکل کمیته تحقیقات که حل شد و به همین زودی ها مسئولش معرفی می شه... مدیر گروهی رو هم بدن به یکی دیگه کلی سرم خلوت می شه...

به پشت سرم و روزهایی که گذشت وقتی نگاه می کنم... ای بابا این هم منفیه ولش کنین...کلا این روزها اصلا روی فرم نیستم و حالم حسابی گرفته س... دست و دلم به کارهای مدیرگروهی و این جور چیزها نمی ره! از بس که بعضی از ... این هم منفیه رهاش کنید...

اصلا بهتره چیزی ننویسم...

بدرود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:20 روز سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386
 من گیاهی ریشه در خویشم
 من سکون آبشاران بلورین زمستانم
 من شکوه پرنیان روشن دریای خاموشم
من سرود تشنه ی بیمار خیزان بهارانم
مهر دوزختاب افسونسوز شبکوشم
مرغ زرین بال دریا راز مهتابم
 چشمه سار نیلی خوابم
 چنگ خشم آهنگ پاییزم
 بانگ پنهان خیز توفانم
 بام بیدار گل انگیزم
 سایه سروم که می بالد
نای چوپانم که می نالد
 آهوی دشتم که می پوید
من گیاهی ریشه در خویشم که در خورشید می روید 


 

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:23 روز سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386

هیچ نشناختم با که بودم

هیچ نشناختی با که بودی

لیک می دانم اینجا

در شمار شهیدان این باغ

                                یک تنم

                                     ارغوانی شکسته

شب به خیر ای دو دریای روشن

شب به خیر ای دو دریای خاموش

شب به خیر ای نگاه پر آزرم


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 19:16 روز یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
خب

۱- امروز تعداد زیادی از ورودی های جدید بهداشت اومدن و نکته جالب این بود که غیر بومی بودن. این می تونه یه نکته مثبت باشه برای دانشگاه

۲- خانم جعفرزاده که کارشناسی قبول شدن اومده بودن و ... خب خیلی خوشحالم که ایشون قبول شدن و اینقدر قدر شناس هستند. هر چند من زیاد کاری نکردم  و قبولی هر کدوم از بچه ها رو مدیون تلاش و پشت کار خودشون می دونم . اما همین که به یاد اساتیدشون هستند و حرمت استاد رو پاس می دارن باعث دلگرمی و پشتکار بیش تر ما می شه...

این خانم جعفر زاده از اون  دانشجوهایی بودن که با هم زیاد کنتاکت داشتیم. در اظهار نظراتشون یا انتظاراتشون در مورد کمک به طرح ها و فعالیت هاشون و ...

یه بار یادمه از دانشجویان بهداشت خانواده ۸۴ خواستم نظرشون رو درمورد کلاس من بنویسند. بدون اسم و مشخصات. البته من از روی خط دانشجویان و نوع نگارششون تشخیص می دادم که هر اظهار نظر مربوط به کیه... تقریبا همه خوب نوشته بودند به غیر از یکی دو نفر که یکیش همین خانم جعفرزاده بود. به خاطر همون اظهار نظر تا چند جلسه با بچه های اون کلاس سر سنگین بودم*

حالا همین دانشجو یکی از بهترین دانشجویان منه که افتخار می کنم به همکارانم در کرمان بگم ایشون دانشجوی من بودند.

خانم جعفرزاده متشکرم و برای شما آرزوی موفقیت دارم

۳- دیشب اصلا نخوابیدم و تا صبح داشتم پیش نویس تقدیر نامه ها و متن پرده تبریک و همچنین نامه به رئیس دانشگاه و معاون آموزشی و ... می نوشتم صبح اومدم و دادم خانم خاکشور تا تایپ کنند.

همون طرفهای صبح آقای جوادزاده و رختیانی اومدند و بدون اینکه با من حرفی بزنند و ببینند که چه اتفاقاتی داره می افته رفتن  و اسم قبولی ها رو دادن به منشی معاون آموزشی و گفتن این ها قبول شدن... معاون هم گفته بود خب که چی حالا چی کار کنم .. یه تیکه کاغذ آوردن می گن قبول شدیم. برید بگید اقای مهندس بنویسند و به من اعلام کنند.

خب من از دست این دو نفر خیلی ناراحت شدم به هر حال بهتر بود قبلش با من یه مشورتی می کردند. حتی داخل اتاق من هم نیومدند. به هر حال من که نامه ها و تبریک ها رو قبلا نوشته بودم و پرده تبریک رو هم داده بودم بنویسند این کار دوستان اصلا لزومی نداشت و من رو کمی دل چرکین کرد... هنوز جوهر اعلام قبولی دوستان خشک نشده که ... به قول یکی از همکاران که وقتی بهش گفتم آهی کشید و گفت: باش تا صبح دولتت بدمد       این هنوز از نتایج سحر است

۴-آقای جلال وحدانی هم شبانه اهواز قبول شدن و می گن قصد ندارند که ثبت نام کنند. خیلی متاسف شدم . امیدوارم که منصرف بشن و ...

۵- اقای وحدانی با رتبه ۹۰۰ قبول شدن پس اون دوستانی که با رتبه های ۷۰۰ و ۸۰۰ قبول نشدند حتما انتخاب درستی نکردند یا نخواستند که بعضی جاها رو انتخاب کنند.

۶- خانم حمیدی هم دانشگاه علوم پزشکی مشهد قبول شدند به ایشون هم تبریک می گم

۷- یه سری توصیه و پیشنهاد دارم برای اونهایی که قبول شدند و اونهایی که قبول نشدند به زودی می ذارم روی وبلاگ

۸- خیلی دوست داشتم با اونهایی که قبول نشدند هم صحبت کنم ولی میسر نشد. اما هر وقت که دوست داشتند من با کمال میل در خدمتشون هستم

موفق باشید

***********************

* خانم جعفرزاده نوشته بودند: شما خیلی آنرمال هستین .. اول کلاس یه جور هستین و آخرش یه جور دیگه ... ما اصلا نم یدونیم باید با شما چه جوری رفتار کنیم ...


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 18:2 روز یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
سلام

امروز روز خیلی خوبی بود برام .. منتظر باشید به روز کنم


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 4:4 روز شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
سلام

دعای سحر همیشه برای من یه حال و هوای خاص ایجاد می کنه... نمی دونم چرا هیچ وقت کامل این دعا رو حفظ نشدم. با اینکه من به مرد حافظه مشهورم و معمولا سریع چیزی رو به خاطر می سپارم اما این یکی رو هنوز کامل حفظ نشدم و گاهی که می ام همراهی کنم می بینم باز اشتباه گفتم . شاید یه روز متن دعا رو گرفتم و نشستم و حفظش کردم.

در این وقت عزیز ما رو هم از دعای خیر خودتون بی نصیب نگذارید

بدرود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 18:46 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386
سلام

نماز و روزه تون قبول حق باشه... جند تا پیام خصوصی داشتم در مورد قبول نشدن چند تا از بچه ها... چی بگم... فکر نمی کردم این جوری بشه... مطمئن باشید یه حکمتی درش هست... ناراحتی تا چند روز اول طبیعیه اما بعد از اون باید دوباره شروع کرد دوباره برنامه ریزی کرد هدف گزینی کرد و دوباره تلاش کرد... این البته برای اون هایی هم که قبول شدن صدق می کنه خوابیدن در باد غرور پیروزی های کنونی موفقیت های آینده رو از شما دور می کنه ...

همه ما مثل مسافرهایی هستیم که منتظر یه وسیله هستیم برای سفر .. وسیله ها مشخصند راه های رسیدن بهشون فرق می کنه و برای رسیدن به هر کدوم باید سختی های مختلفی رو تحمل کرد حالا اون هایی که قبول شدن یک ایستگاه جلوترند تو جاده زندگی اما نشستن و افسوس خوردن ما رو به جلو نمی بره باید بشینیم و بررسی کنیم چه کار باید می کردیم که نکردیم. اگر همه کارهایی رو که باید انجام می دادیم انجام داده بودیم اون موقع باید قبول کنیم که اون کسی که داره این عالم رو اداره می کنه مصلحت ندونسته که ما از این راه  یا الان در این مسیر حرکت کنیم . پس می گردیم و دوباره مسیر خودمون رو پیدا می کنیم . اگر هم دیدیم جایی اشتباه داشتیم یا کم کاری خب همیشه وقت برای جبرانش هست... مطمئن باشید...

بعدا در این مورد با هم بیش تر صحبت می کنیم

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 4:37 روز جمعه بیست و سوم شهریور 1386
سلام

الان که بیدار شدم اذان گفتن و من مثل همیشه باید بدون سحری روزه بگیرم. می آم سراغ نت و  می بینم که آقای رختیانی پیام گذاشتن

پنجشنبه 22 شهریور1386 ساعت: 22:59 توسط:محمد رختیانی
سلام آقای محدث - حال شما خوبه
آقای محدث نمی دونی که چقدر خوشحالم از این نتیجه ای که گرفتم از طرفی هم از این جهت ناراحتم که چرا دوستانی مثل آقای نشان این طوری شدند لابد در این شکست حتما حکمتی وجود داره - راستی آقای محدث یادتون میاد اون روز که تازه می خواستم شروع به درس خوندن کنم چقدر ناراحت بودم از این که تهران قبول نمی شم و شما گفتید از کجا معلوم که قبول نمیشی مگه تو از کار خدا خبر داری هر لحظه که این سخن یادم میاد لرزه بر تنم جاری می شه اصلا نمیتونم باور کنم که من با دو سه هفته درس خوندن تهران قبول شدم یادتون میاد که دو سه روز به کنکور مونده بود پیش شما اومدم و شما گفتید که همه ی در سهارو تا حدی پوشش بدم حالا از این حرف ها گذشته تو این چند ماه روی کمک های شما خیلی حساب باز کردم انشالله شنبه شما رو خواهم دید به امید دیدار

آره یادمه ! یادمه که آقای رختیانی می گفت برای من استخدامی در اولویت و برای همین نمی خوام برای کارشناسی بخونم . یادمه بهش گفتم حالا شرکت بکن گفت : خب من که قبول بشم نمی رم. گفتم : قبول بشی و نری بهتر از اینه که همیشه بگی کاش شرکت می کردم حتما قبول می شدم.آقای رختیانی وضع درسی خوبی داشت و فکر کنم هر ۴ ترم شاگرد اول شده بود. حیف بود. جند روز مونده به کنکور اومد و گفت : فیزیولوژی هیچ چی نخوندم بخونم یا نه. گفتم اگه شده به اندازه ۱۰-۱۵ درصد هم بزنی باید بخونی. حتی به صورت روزنامه ای هم که شده بخون. هیچ درسی رو بدون یک باز خوندن نرو سر جلسه . ممکنه سوالات اون درس خیلی آسون طراحی شده باشه و تو هم با همون خوندن معمولی بتونی ۲۰-۱۰ درصد حداقل بزنی و این خیلی بهتر از صفر درصد است . به خصوص وقتی که همه یه درس یرو بالا می زنن تو صفر درصدت با ۲۰ درصدت خیلی فرق خواهد کرد تا موقعی که همه اون رو کم بزنن.

در مورد آقای نشان هم من اطلاع ندارم قبول شده یا نه. اما اگر هم قبول نشده باشه حتما حکمتی در کار بوده.آقای نشان دانشجوی با هوش و کوشایی بودند و خیلی هم زیاد خوندن اما مشاوره با یک استاد خبره و اهل فن، در هر کاری باعث افزایش ضریب موفقیت خواهد شد.خیلی دوست داشتم آقای نشان هم توی کلاس های کنکور فشرده ای که گذاشته بودیم شرکت کنند . به خصوص بحث تست زنی خیلی مهم بود . چون اون طور که من شنیدم ایشون سر جلسه خیلی خراب کردن و حتی جمعیت رو هم منفی زدن . در صورتی که یادمه سر کلاس جمعیت شناسی همیشه زودتر از بقیه پاسخ ها رو می داد و جلوتر از کلاس همه رو خونده بود. البته گاهی وقت ها اعتماد به نفس تبدیل می شه به غرور که ممکنه کار دست آدم بده.

به هر حال الان که از نتیجه آقای نشان بی اطلاعم. امیدوارم که قبول بشن. اما اگر نشدن هم حتما مصلحت خداوند بوده. دوست دارم آقای نشان رو ببینم و با هم صحبت کنیم .

*****************

در ضمن در نظر سنجی ای که در سمت چپ گذاشتم شرکت کنید. تا حالا نتایج جالبی به دست اومده...

 موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 18:36 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
متاسفانه گویا تعداد شبانه ها از اون چیزی که فکر می کردیم کمتر شده... یعنی ... نمی دونم چرا این جوریه ... اگه اینجوری باشه شانس قبولی بجه های رتبه بالای ۷۰۰ کم می شه.. راستی نمی دونم این ها هم تکمیل ظرفیت داره یا نه... اگه داشته باشه خیلی خوبه ... احتمال قبولی بچه های ما بیش تر می شه
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 18:27 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
سلام مجدد

آقای رختیانی الان تماس گرفت و گفت که شهید بهشتی قبول شه ... خیلی عالیه...

 شهید بهشتی نیمسال دوم و روزانه خیلی خیلی عالیه ...


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 18:15 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
خب به سلامتی ... هنوز از بقیه خبری ندارم ... شماره اقای رختیانی که جواب نمی ده ... به اقای جوادزاده هم زنگ زدم خودش هنوز خبر نداشت... خانم جعفرزاده هم همه ش نگران بودم شبانه قبول نشه که خوشبختانه روزانه قبول شد. با این حساب شانس قبولی یه سری دیگه از دانشجویانم که رتبه های ۷۰۰ به بالا داشتن خیلی بیش تر شده (یعنی احتمالا باید قبول شده باشن)

کم کم داره وقت اذان می شه و افطار ... خیلی خوشحالم... بغض راه گلوم رو بسته ... فکر کنم اون روز که خودم کارشناسی قبول شدم اینقدر خوشحال نشده بودم ... خیلی دوست دارم بدونم بقیه چی کار کردن ... خانم حمیدی و اقای رختیانی که قطعا قبول شدن ولی نمی دونم کجا ۱۰۰ بار گفتم شماره داوطلبی هاتون رو بدین ... احتمالا خانم لنگری زاده و خانم تونی همین طور آقای نشان هم باید قبول شده باشند به احتمال خیلی زیاد شبانه البته اگه انتخاب کرده باشن...

راستی آقای نشان برادر عزیز نمی خوای بیای کارهای فراغت از تحصیلت رو انجام بدی؟؟؟؟؟؟؟؟

من منتظر نتایجم ... یا پیام بذارین یا بهم زنگ بزنین

موفق باشین


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 18:2 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
اوه ببخشید ... خانم جعفر زاده کرمان قبول شدن ... اشتباه کردم

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:56 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
سلام

دارم نگاه می کنم

تا حالا که جواد زاده اصفهانه ...

خانم جعفرزاده هم اصفهانه ....

رضا گریوانی مازندران...

کاش شماره بقیه رو هم داشتم

خیلی خوشحالم

الان ساعت ۱۷:۵۵ است نمی دونم بچه ها نتایج رو دیدن یا نه


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:43 روز پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386
سلام

من فقط کد ۳ نفر رو دارم می رم ببینم چه کار کردن ...حتما بقیه هم من رو از نتایجشون خبردار کنن


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:18 روز چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
سلام

از هفته آینده کلاس های درس دوباره شروع می شه و باز دوباره باید با دانشجویان محترم سر و کله بزنیم . روز دو شنبه ورودی های جدید بهداشت می آن برای ثبت نام و فکر کنم جمعه هم همایش توجیهی اون ها باشه. البته همایش کلیه و ما برای بهداشتی ها جدا همایش می ذاریم.

************

پاییز برام همیشه یه حس و حال خاصی داشته ... خرید لباس برای سال جدید تحصیلی و بوی ماه مهر و تموم شدن بخور و بخواب تابستون و رفتن به مدرسه و مشق نوشتن همه و همه، اواخر شهریور و اوایل پاییز رو همراه با هوای پاییزی و خران برگ ها برام یه جورایی نوستالژیک کرده... خیلی دوست دارم دوباره از تلویزیون اون سرود معروف رو بشنوم

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور
آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام


هم شاگردی سلام ، هم شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید
فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید
شد فصل کسب علم، فصل تلاش و کار
دانش به نسل ما، می‌بخشد اعتبار
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم شاگردی سلام ، هم شاگردی سلام

ای در کنار ما، آموزگار ما چون شمع روشنی،
در روزگار ما روشن ز نور توست،
کاشانه دلم در کار من تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم شاگردی سلام ، هم شاگردی سلام

فردا از آن توست، ای نسل چاره‌ساز با یاری خدا، آینده را بساز
فردای روشن است، با وحدت کلام از ما تو را درود، از ما تو را سلام
در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم شاگردی سلام ، هم شاگردی سلام

یادمه همیشه یه سری تصاویر هم همراهش پخش می شد که بچه ها می رفتن به سمت مدرسه و دوست های قدیمی دوباره هم رو می دیدند ... یه جا هم یه دختر بجه دبستانی کنار درخت توی حیاط مدرسه تنها وایستاده بود که دوستش می اومد و از پشت سر چشماش رو می گرفت و بعد که همدیگر رو می دیدند کلی ذوق می کردند...

یادش به خیر... نمی دونم دانشجویانم چه حسی نسبت به شروع سال تحصیلی دارند ولی من که بی صبرانه منتظرم تا کلاس ها دوباره شروع بشه و دوباره درس و دوباره غر غر و استاد خسته نباشید و امتحان نگیرید و هفته دیگه تعطیل کنید و ...

*********

دیگه این انگشت ها برام انگشت نمی شه قصد داشتم مدتی تایپ نکنم اما مگه این خانم خراشادی گذاشت... توی کارگاه برنامه ریزی استراتژیک همه گروه ها کارگروهیشون رو به صورت دست نویس می آوردن و با ویژوالایزر نشون می دادند ولی خانم خراشادی اصرار داشتند که معاونت آموزشی باید متفاوت باشه بای همین هم بنده بی نوا مجبور شدم همه مطالب رو تایپ و تبدیل به اسلاید نمایم اون هم در فاصله ای که بقیه گروه ها مشغول پذیرایی بودند ... در حالت ایستاده و دزدکی ...

الان فقط دارم با انگشت کوچیکم تایپ  می کنم بقیه به شدت درد می کنند...

فکر کنم سازمان سنجش از دستم دیوونه شده از بس که هر ۵ دقیقه یه بار می رم سراغ سایتش تا ببینم نتایج کاردانی به کارشناسی بچه های ما رو زدن یا نه... اما همه ش با خبر اعلام نتایج نهایی آزمون سراسری مواجه می شم... باور می کنید که خیلی استرس دارم برای قبولی برو بچ... شاید از بعضی هاشون هم بیش تر... امیدوارم که همه جاهای خوبی قبول بشن

*******

راستی فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو هم به شما تبریک می گم... چیز خاص دیگه ای ندارم که بگم ... فقط با این کلام از پیامبر اکرم به پایان می برم که حاج آقای موسوی در شورای مربیان امروز نقل کردند.

از حضرت رسول پرسیدند بهترین کار در ماه مبارک رمضان چیست فرمودند:

الورع عن محارم الله : خودداری کردن از انجام آنچه خداوند حرام کرده است

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 6:6 روز شنبه هفدهم شهریور 1386
سلام

چند روزه که نتونسته به روز کنم . از پنجشنبه صبح زود می ریم روئین اسفراین(۴۵ کیلومتری بجنورد) تا در کارگاه برنامه ریزی استراتژیک دانشگاه شرکت کنیم. مدتی است که کمیته تدوین برنامه استراتژیک دانشگاه تشکیل شده است . اعضای این کمیته ریاست دانشگاه، معاونین، مدیران و تعدادی از کارشناسان متخب معاونت های مختلف هستند. این کارگاه سه روزه است و توسط وزارت برگزار شده.

اونهایی که به جاده اسفراین اشنا هستند می دونند که چه راه خطرناکیه و چه گردنه های وحشتناکی داره. دیروز موقعی که راننده مینی بوس ما نزدیک بود ما رو با خودش ببره توی یه دره با خودم گفتم اگه این ۲ تا مینی بوس برن ته دره دیگه کی می مونه توی این دانشگاه! هر چی مغز متفکره از بین می ره!

*********

این نتایج کاردانی به کارشناسی هم نیومد تا ببینیم بر و بچ بهداشت چی کار کردند.

*****

شاید چند وقتی نتونم بنویسم. هم به دلیل مشغله کاری و هم این تاندونیتی که به خاطر تایپ بی رویه دچارش شدم.

تا بعد


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:6 روز دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
سلام

این روزها درگیر کارهای فراغت از تحصیل دانشجویان بهداشت هستم. با هر امضایی که پای برگه هاشون می زنم با خودم می گم این هم رفت... با هر کدومشون کلی خاطره دارم... تلخ و شیرین... زیادتر نمی نویسم می ذارم برای جشن فارغ التحصیلی ... امیدوارم همیشه و در همه جا موفق باشند چه اونهایی که از ما خوششون می آد چه اون هایی که از ما متنفرن...من که همه شون رو دوست دارم.

**********

داشتم وبلاگ مدیر بلاگفا رو می خوندم این متن رو دیدم ... خوشم اومد... گذاشتم اینجا تا شما هم ببینید و خوشتون بیاد.

پشت سر همه غریبه
روبروم دیدم فریبه
اما فکر کردم کنارم شونه های یک رفیقه

داشتم اشتباه میکردم
تو رفیق من نبودی
من تا آخر با تو بودم تو از اولم نبودی


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 7:41 روز یکشنبه یازدهم شهریور 1386

سلام الان ساعت ۷:۲۰ دقیقه است و من داخل اتاق کارم د ردانشکده هستم.

موقعی که ما دانشجو بودیم اصلا استاد ها رو توی دانشکده نمی دیدم. می اومدن درسشون رو می دادن و می رفتن. خیلی کم می شد اون ها رو توی اتاقشون یا توی آموزش دانشکده دید.

اما از وقتی که ما اومدیدم اینجا و به اصطلاح استاد شدیم از صبح علی الطلوع باید بیاییم و بعد از ظهر هم برگردیم. می گن قانونه ... ولی نمی دونم چرا این قانون فقط اینجا رعایت می شه... خیلی از دانشگاه های دیگه رو سراغ دارم که اساتید ظاهرا باید حضور داشته باشند اما طبق یک توافق نانوشته هیچ کس به حضور اساتید گیر نمی ده!حالا جالبه که باید از ساعت ۷:۱۵ بیاییم تا ۱۴:۱۵ واقعا وجدان خودتون رو قاضی کنید کدوم دانشگاه توی کشور هست که ساعت ۷:۱۵ نه ۷:۳۰ بتونی یه دونه استاد محض نمونه توش پیدا کنی (اون هم تابستون) یا بعد از ساعت ۱۲ آیا هیچ بنی بشری در دانشگاه ملاحظه می شود که اساتید بخوان دیده بشوند.

متاسفانه این حضور موظف که با سخت گیری معاون محترم آموزشی هم سخت تر شده (چک می کنن اگه کمی تاخیر داشته باشی تذکر می دن)باعث فرسایش روح و روان اساتید شده. حالا من و امثال من که مسئولیت اجرایی هم داریم(که با نوشتن این مطلب ممکنه دیگه نداشته باشم!!!!)یه چیزی اما استادی که ساعت ۲ بعد از ظهر کلاس داره از ۷:۱۵ دقیقه هم باید اینجا حضور داشته باشه با چه توان و تمرکزی باید بره سر کلاس(از صبح هم بیکار بوده و این خودش اعصاب آدم رو به هم می ریزه )

شاید بگین اساتید باید اونجا باشند تا سرچ کنند مطالعه کنند. اولا همه مون خوب می دونیم که اساتید محترم اگه بخوان سرچ کنن توی خونه راحت ترن. اونجا کسی موظفشون نمی کنه با یه لباس رسمی و رعایت یک سری موارد بشینن پشت رایانه و .... دوما اگه خوبه باید همه رعایت کنن چرا فقط اینجا سوما اساتید به اون درجه از بلوغ رسیدن که بدون آقا بالاسر اگه نیاز داشته باشند خودشون از صبح تا شب بیان دانشکده و کار علمی انجام بدن.چهارم اینکه وقتی استاتید مجبورن چندتا چند تا برن توی یک اتاق و فقط هم توی اتاقشون یک کامپیوتر هست و در آن واحد فقط یک نفر می تونه پشتش بشینه و کار کنه مثل تمام ایرانی های دیگه شروع می کنن به صحبت کردن با هم ... خب شاید یک مقدارش علمی باشه ولی بسیاریش صنفیه!! در نهایت آخر وقت که اساتید محترم کارت می زنن و خارج می شن تبدیل شدن به چند خاله زنک محترم!!!

اصلا دوست نداشتم سر صبحی منفی بافی کنم اما به دو دلیل این کار رو کردم

یکی اینکه دیشب خیلی کم خوابیدم و تا نزدیک های صبح بیدار بودم و اصلا حالش رو نداشتم به این زودی بیام سر کار... اما از اونجایی که معاون محترم آموزشی اتاقشون جنب اتاق بنده س و فقط بنده رو می بینن که دیر می آم یا نه!!! باید خودم رو ۷:۱۵ برسونم دانشکده.جالبه که الان ساعت ۷:۴۶ است و غیر از من و مسئول دفتر معاونت هیچ کس نیومده!!! خب خیلی سخته... زور داره واقعا!

دوم اینکه دیروز باید در نشست مدیران مراکز مطالعات سراسر کشور در تهران شرکت می کردم ک هبنا به دلایلی نشد و از این قضیه نشدنش از دست بعضی ها دل چرکینم... شاید بعا بنویسم که قضیه چی بود

تا بعد بدرود


|