تبليغاتX
کلاس های درس من کلاس های درس من
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 7:35 روز چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت: 18:8 توسط:کارشناس
سلام پیشاپیش رسیدن سال نو را تبریک می گویم و آرزومند سالی پر از موفقیت و سلامتی و شادکامی برای شما هستم

وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي

به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر مي

گذارد. ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه

جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيز

مي يابيد.

سوتراهاي يوگا، به نقل از پاتانجالي

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 6:17 روز سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386
سلام

فکر کنم قدیم مدیم ها شعر کامل باز باران رو گذاشتم اما بد نیست دوبار اون رو بخونید

باز باران

 با ترانه

با گوهر های فراوان

می خورد بر بام خانه

 

من به پشت شيشه تنها

ايستاده :

در گذرها

رودها راه اوفتاده.

 

شاد و خرم

يک دوسه گنجشک پرگو

باز هر دم

می پرند اين سو و آن سو

 

می خورد بر شيشه و در

مشت و سيلی

آسمان امروز ديگر

نيست نيلی

 

يادم آرد روز باران

 گردش يک روز ديرين

خوب و شيرين

توی جنگل های گيلان:

 

کودکی دهساله بودم

شاد و خرم

نرم و نازک

چست و چابک

 

از پرنده

از چرنده

از خزنده

بود جنگل گرم و زنده

 

آسمان آبی چو دريا

...

متن کامل رو می تونید در این آدرس ها بخونید

باز باران

باز باران 2


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 6:54 روز دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386
سلام

به سلامتی الان در مشهد هستم . آقای رجبی در مورد نشریه کمیته علمی بهداشت مطلبی رو برام نوشتند و درخواستی داشتند باید خدمت جناب آقای رجبی عرض کنم که نه تنها کسی مطلبی در مورد نشریه به من نداده(اعم از نوشته و نانوشته عکس و کاریکاتور..) که اصلا خود نشریه و کمیته تون هم زیر سوال رفته!!! قراره که منحل بشه... یعنی یه جورایی هم شده .این جوری نمی شه کار کرد. هشتاد و ششی ها هنوز چیزی از خودشون نشون ندادند که من رو به آینده اون ها و گروه بهداشت امیدوار کنه.

باقی بقای ما


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:9 روز یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
سلام

به امید خدا ساعت ۱۶ حرکت می کنم به سمت مشهد. اینجا هیچ کس نیست. هیچ چیز نیست. من هستم و آقای علی آبادی مسئول دفتر.

حوصله پانیسون رفتن رو هم ندارم. اونجا برام پره از خاطره با اقای نعیم آبادی و آقای میرزایی و اقای عباسپور. چقدر اونجا توی همون پانسیون کوچیک فوتبال بازی کردیم. انگار اون روزها معتاد شده بودیم به فوتبال . یه جورایی غم غربت رو برای همه مون پر می کرد.

چقدر کیف می کردیم وقتی که برای خرید مواد غذایی و ما یحتاج می رفتیم به سوپرمارکت محله و می گفتیم اومدیم خرید کلی و فکر می کردیم تا یک ماه راحتیم اما بعد از دو سه روز دوباره مجبور می شدیم بریم خرید کلی!!!

اون روزها آقای عباسپور و آقای نعیم ابادی غذا درست می کردند و من و آقای میرزایی ظرف می شستیم.

چه شب هایی که تا دیر وقت بیدار می موندیم تا اولویت های تحقیقاتی دانشگاه رو تعیین کنیم.

اما کم کم کار های اداری جای فوتبال رو گرفت. دانشگاه هم قبول کرد که ناهار و شام رو از سلف برای ما بیاره و فاصله ها بین ما بیش تر شد. کنار هم بودن ما خلاصه می شد به خوردن ناهار یا شام و یا گاهی دیدن تلویزیون و البته گاهی هم دوچرخه سواری های آخر شب.

اقای عباسپور که رفت وضع از این هم بدتر شد. از اون موقع تا به حال یک بار هم فوتبال بازی نکردیم . خیلی کم شده که ناهار یا شام درست کنیم. تنها دلخوشی مون شده گاهی رفتن به رستوران حاج حسین و گاهی هم خوردن پیتزا در کندز!!!

حالا آقای میرزایی هم می  خواد بره و من احساس می کنم از اینی که هستیم تنها تر می شیم.

نه دوست ندارم این روزها اونجا باشم . تمام اون اتاق ها، میزها، صندلی ها، پله ها من رو یاد دوستانی می اندازه که الان اونجا نیستند. گاهی وقت ها صدای زنگ موبایل آقای میرزایی رو می شنوم و یا آقای نعیم ابادی رو می بینم که روی تخت اتاقش دراز کشیده و داره با تلفن صحبت می کنه. از جلوی اتاق آقای بشارتی که رد می شم صدای صحبت کردنش با مهمونش می آد ... با خودم می گم بذار بیاد بذار باشه دیگه غر نمی زنیم که چرا هر شب مهمون داره... توی آشپزخونه اقای عباسپور رو می بینم که داره پیاز خرد می کنه و با خودم می گم این آقای عباسپور توی همه غذاها پیاز می ریزه حتی ...

نه باید برم... گاهی برای ماندن باید رفت... دلم برای همه اون روزها تنگ شده ... می خوام زمان به عقب برگرده و دوباره من و آقای عباسپور یک تیم بشیم و اقای نعیم ابادی و اقای میرزایی یک تیم و باز به اون ها گل بزنیم و اون ها باز ببازند و ...

دوباره اقای آرمات رو دعوت کنیم پانسیون و در مورد اولویت های پژوهشی بحث کنیم و ناهار رو هم با هم بخوریم

عقربه های ساعت با هم مسابقه  دارن و هر کدوم سعی دارن از اون یکی سریع تر حرکت کنند. غافل از اینکه همه شون دوباره بر می گردند سر جای اولشون و این دور باطل تا ابد ادامه خواهد داشت. تنها چیزی که این وسط از بین می رود زمان است و آن چه تباه می شود عمر ما!

بگذریم.

 

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:37 روز یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
سلام

امروز می خوام یادی بکنم از کارتون ها و برنامه های دوران کودکی

این عکس مربوط به برنامه خرگوش و خارپشت ....


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:43 روز یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
سلام

دانشگاه مدت هاست که تعطیله و پرنده در ش پر نمی زنه. همه همکاران هم رفتند مرخصی. اما من موندم تا برای اون طرف سال کارآموزی های بهداشت رو هماهنگ کنم. یعنی دوباره و ۱۰۰ باره هماهنگ کنم. هرچند که می دونم فایده ای نداره و دوباره روز کارآموزی می گن اینجا هماهنگ نشده!!! مجبورم از ۱۴ فروردین اینجا باشم تا روز اول کارآموزی ها همه سر در گم نشوند.

هر چند که اول سال است و همه کارمندان یک خط در میون می آن و مراکز بهداشتی هم مشغول انجام کارهای اول سالشون و برگزاری همایش و هفته سلامت و ... با این وضعی که سیستم بهداشتی ما داره و این عدم تعهد اکثر کارکنان بهداشتی وضعیت بهداشت ما هیچ وقت به اون نقطه مطلوب نمی رسه.

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:59 روز شنبه بیست و پنجم اسفند 1386

منبع: تکنولوژی آموزشی ، محمد احدیان

طراحی منظم آموزشی

امروزه ثابت شده است كه آموزش موفق آموزشي است كه مبتني بر خط زنجيره‌اي زير باشد:

طراحی --- اجرا---- ارزشیابی

 آموزش:

عبارت است از فعاليتهايي كه به منظور ايجاد يادگيري در يادگيرنده، از جانب فرادهنده طرحريزي ميشود و بين فرادهنده و يك يا چند يادگيرنده به صورت كنش متقابل جريان مييابد.

مي‌توان گفت كه آموزش به هر گونه فعاليت يا تدابير از پيش طرح‌ريزي شده‌اي گفته مي‌شود كه هدف آن ايجاد يادگيري در يادگيرندگان است. از اين‌رو وجود دو شرط براي اطلاق مفهوم آموزش ضروري است:

ü      اهداف آموزشي

ü      برنامه‌ريزي براي رسيدن به اين اهداف

 

تعريف يادگيري:

فرايند تغيير نسبتاً پايدار در رفتار بالقوه يادگيرنده مشروط بر آنكه اين تغيير بر اثر اخذ تجربه رخ دهد.

 

فرايند: فرايند بر وقايع و روابط پويا، جاري،....


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 6:23 روز شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
سلام

این صبح شنبه ای اینجا خیلی دلگیر شده و من هم یاد دوستان قدیم افتادم. می خوام یادی کنم از هنرجویان کلاس های آموزشی که روزی به اون ها درس می دادم و امروز هر کدوم یه گوشه ای از کشور هستند(البته اون هایی که بیش تر به یادم موندن یا ویژگی خاصی دارند رو نام می برم نه همه رو)

تابستان ۱۳۷۴- دبیرستان شریعتی

۱- مصطفی اعتماد نیا:یک شبه بازیگر شد. تبدیل به کسی شد که ....


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 5:17 روز شنبه بیست و پنجم اسفند 1386

به نام خدا

امروز پنچشنبه 23 اسفند 1386

آقای میرزایی ساعت 7:40 پرواز داشتند به سمت تهران. خداحافظی کردیم تا بعد از عید. آقای بشارتی هم اومدن و خداحافظی کردند .

با اقای مهندس نعییم آبادی رفتیم دانشکده. ساعت 8 جلسه داشتیم در مورد دانشکده پزشکی و پردیس دانشگاه. آقایان مهندس حجتی،مهندس نعیم آبادی ، دکتر بازخانه ای ،دکتر وکیلی، ارزمانی، عباسپور ،کریمی و دکتر فرخی حضور داشتند. در مورد روند پذیرش دانشجو در 10 سال آینده و نحوه گرفتن مشاور برای پروژه پردیس دانشگاه بحث شد. جلسه بعد 24 فروردین تعیین شد.

خانم حکم آبادی نامه کارآموزی ها در بهزیستی رو پیگیری کردند معلوم شد که نامه تایید شده و مشکلی نیست.

آقای محمد زاده برای چندمین بار روی پیغام گیر برام پیغام گذاشته که در مورد کارآموزی بهداشت مدارس صحبت کنه.(نوش دارو بعد از مرگ سهراب)

با آقای دکتر فرخی در مورد مشکلاتی که دانشجویان در استان و مرکز شهرستان داشتند صحبت کردم. خود دکتر هم شاکی بود و گفت که امروز یک نامه به دکتر نیک پرست نوشته و اتمام حجت کرده. وقتی که فهمید من مجبور شدم در مرکز شهرستان با چند تا از مسئولین برخورد تندی داشته باشم خوشحال شد و گفت : با این ها باید همین جوری رفتار کرد.

آموزش و پرورش بعد از مدت ها بالاخره حاضر به همکاری شده(اون هم این اخر سالی) البته گفته که دوباره برنامه کارآموزی و اسم مدارس با تاریخش اعلام بشه.

امروز حدود 62 لاگ بوک رو چک کردم و نمره های ارزشیابی رو ثبت کردم.

ظهر با خانم نامجویان و خانم سعادتی جلسه داشتیم . مشکلاتشون رو شنیدم و مواردی رو هم که دانشجویان مشکل داشتند با اون ها در میان گذاشتم.

آقای بطالبلویی هم طرح مهر گروه بهداشت رو آوردند و مشغول اصلاحش شدند.

خانم دلرحمی هم می خواستند در مورد نشریه استعداد های درخشان صحبت کنند که فرصت نشد و به زمان دیگری موکول شد. در ضمن خانم دلرحمی هم قصد داشتند از کمیته علمی بهداشت کناره گیری کنند به خاطر عدم همکاری دانشجویان بهداشت 86 . من هم بهشون حق دادم و گفتم برای بهداشتی های 86 به خصوص مبارزه های 86 هیچ کاری نباید کرد و کمیته رو هم منحل کنید تا قدر این چیز ها رو بیش تر بدونند.

به آقای بطالبلویی هم گفتم امسال روز جهانی بهداشت رو جشن نمی گیریم به خاطر اینکه بهداشتی های 86 اهل کار نیستند و توانممندی و تعهدی از خودشون نشون ندادند به خصوص مبارزه های 86.

بعد آقای بطالبلویی موارد مربوط به وب سایت مرکز مطالعات رو پیگیری کردند.

امروز چند باری قرار شد با آقای عباسپور در مورد کارهای مرکز صحبت کنیم که هجوم دانشجویان مانع از این کار شد.

طراحی پوستر همایش های پرستاری هم کارش تموم شده بود اما گویا خانم خراشادی زاده به طرح ایراد داشتند. حتما شنبه در این مورد صحبت می کنیم.

خانم عباسی هم تشریف آورده بودند تا برنامه های کارآموزی رو با هم تنظیم کنیم. قرار شد اساتید گروه مامایی برای هر گروه از دانشجویان بهداشت خانواده چند روزی رو کاراموزی داشته باشند.

آقای مهندس نعیم آبادی هم مرخصی گرفتند تا 16 فروردین و ساعت 11 رفتند به دیار خودشون.

نامه های بررسی نشده رو بررسی کردم و دستورات لازم رو دادم.

تا ساعت 18:5 دقیقه در دانشگاه بودم.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:31 روز پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
سلام

به سلامتی این هفته کارآموزی ها تموم شد و لاگ بوک ها هم چک شد و ...

یه خسته نباشید می گم به همه دانشجویان بهداشت خانواده و مبارزه با بیماری های ۸۵

 تشکر می کنم از اساتید محترم به خاطر زحماتی که در این مدت کارآموزی ها کشیدند

و سپاسگزارم از کلیه پرسنل بهداشتی ای که با ما همکاری کردند.

یه خدا قوت هم به راننده های زحمت کش

سال خوب یداشته باشید

بدرود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:26 روز دوشنبه بیستم اسفند 1386
سلام

امروز کلاس خوبی داشتم با بهداشت خانواده ۸۶. البته ..

بماند


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 19:24 روز چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
    سلام من الان یزد هستم. همایش خوبی بود. فردا هم بر می گردم.
بعضی از دوستان گفتد هفته دیگه نمی تونن بیان کلاس. من به هر حال کلاسم رو هفته آینده برگزار خواهم کرد و مطمئنا حضور تک تک ددانشجویان برام خیلی مهمه. غیر از یک نفر که با هماهنگی غایب خواهد شد عیبت بقیه از نظر من غیر موجه خواهد.
عید به این دوستا خوش بگذره.

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:36 روز دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
سلام

امروز یک روز خوب رو داشتم با دانشجویان بهداشت خانواد با درس تکنولوژی آموزشی.

تا یکی دو ساعت دیگه هم راهی یزد می شم.برای شرکت در همایش آموزش پزشکی

*****

چند تا از دانشجویان بهداشت خانواده هم دنبال جزوه مدیریت خانم حمیدی می گشتند. اگه خانم حمیدی این مطلب رو دیدند یه جورایی تماس بگیرند با خانم دلرحمی یا اینکه ایمیلی چیزی بدن تا اون ها تماس بگیرند.

****

امروز توی کلاسمون یادی کردم از آقای چوبینه دبیر و ناظم دوران راهنمایی مون در مدرسه شهدای محراب مشهد. هر کجا هست خدا حفظش کنه خیلی ازش خاطره دارم و بعدا بیش تر در موردش می نویسم.

****

دارم می رم یزد بد نیست که یادی کنم از دوستان یزدیم

۱- سید باقر میرحسینی (که قبلا در موردش نوشتم)

۲- یدالله سلیمیان(معروف به چت ا... از بس چت م یکرد)

۳- مهدی کفیری .. هم اتاقیم در دوران دانشجویی در اصفهان در خوابگاه جی

۴- علی کفیری ...برادر مهدی کفیری و ایضاً هم اتاقی بنده

********

تالار لنگری هماهنگ نشد برای کلاس آموزش بهداشت مبارزه با بیماری های ۸۶ ... هفته آینده برگزار می شود... کلاس سه شنبه این هفته تعطیل است

********

جلسات پایان سال برای من خیلی مهمه مواظب باشید غیبت نکنید.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:22 روز دوشنبه سیزدهم اسفند 1386
یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت: 14:19 توسط:من بهروز بیرانوندی
آقای محدث منو که می شناسی همونی انتقالی گرفت رفت خرم آباد به بچه ها بگو
خیلی دلم براشون تنگ شده در ضمن وبلاگ خوبی دارین به طور اتفاقی وارد وبلاگ
شما شدم راستی برای پیدا کردن سوالات کاردانی به کارشناسی باید کجا رو بگردم
 وب سایت   پست الکترونیک
منابع کاردانی به کارشناسی

یکشنبه 12 اسفند1386 ساعت: 8:27 توسط:مهسا جعفرزاده
سلام استاد
چقدر کلمه استاد واژه سنگینیه که نمیشه روی هر کسی گذاشت.
اینقدر استرس دارم که تمام تاریخ .روز.ساعت همه رو گم کردم .ای کاش بیشتر
روی ارائه کنفرانس تو کلاس یا حتی ارائه یه سخنرانی ساده در کلاسا با بچه ها تمرین بشه .چقدر سخته واسه50 نفر توی یه کلاس بزرگ با دانشجوهایی که واقعا" اسمشون استرسزاست چه برسه به حضورشون یه کنفرانسی ارائه بدی اونم از روی متن لاتین .چقدر خوبه که من لااقل کار با اسلاید رو یاد دارم و از اون طرف مشکلی ندارم .همه هم به حساب این که من تو کلاس خوب صحبت مبکنم تو هر کاری ارائه رو به من واگذار کردن .ولی خبر ندارن.......
واقعا" داره اینجا به من سخت میگذره .استادا واقعا" سخت گیرن .چقدر دوست دارم حتی یک ساعت به دوره کاردانی بگردم .همون دانشگاه کوچک .همون استادا .همون هم کلاسیا ....
چقدر دوست دارم ارائه خوب و مسلطی داشته باشم.
به امید موفقیت همه.

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:9 روز سه شنبه هفتم اسفند 1386
سلام

امروز جلسه داشتیم با دانشجویان بهداشت خانواده ۸۵ در مورد کارآموزی ها... خوب بود

*************

خانم رشوانلویی چند بار م یخواستند سوال بپرسند گفتم باشه آخر جلسه ... آخر جلسه هم نشد که بپرسه!!! عذاب وجدان گرفتم

*******

آقای یوسف رجبی کمی حالشون خوب نبود گفتم بره بیرون حالش خوب بشه

********

استانداردهای بهداشت مدارس رو دانشجویان در مورد دانشکده بررسی کردند ... نتایج جالبی بود.

********* 

از مجموع جلسات برگزار شده می شه متوجه شد بیشترین مشکل در کارآموزی ها مربوط به معاونت بهداشتی و پس از اون مرکز بهداشت شهرستان می باشد.

********

احتمالا فردا با اساتید گروه بهداشت خانواده جلسه ای خواهم داشت.

**************

قرار بود امروز برم تهران تا در کارگاه یادگیری الکترونیک شرکت کنم بعد هم برم مشهد از اونجا هم شنبه و یکشنبه کارگاه روش تحقیق در شیروان و بعد هم تا آخر هفته همایش آموزش پزشکی یزد!!!

اما خوشبختانه سفر امروز لغو شد احتمالا مشهد هم نمی رمکارگاه شنبه و یکشنبه هم لغو شده بود! ولی یزد رو باید برم حالا وقت دارم چند روز بیش تر کارهای کارآموزی ها رو دنبال کنم...

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:44 روز یکشنبه پنجم اسفند 1386
سلام

امروز جلسه ای داشتیم با دانشجویان بهداشت مبارزه با بیماری ها. مشکلاتشون رو در مورد کارآموزی ها گفتند و ما هم پاسخ دادیم. به قول آقای رابعی چون ما گفتیم مشکلات اون ها هم خوبی ها رو نگفتند.

******

جمعه هم کارگاه برنامه ریزی آموزشی داتیم برای دانشجویان . خوب بود.

*******

احتمالا کارآموزی بهداشت مدارس باز هم هماهنگ نمی شود و ...

*******

این مطالب رو هم اقای رختیانی نوشته :

سلام استاد عزیز - امیدوارم که حالتون خوب باشه . از شنبه همین هفته کلاسامون شروع شد و این ترم بیو فیزیک و بیوشیمی و اصول اپیدمیولوژی و آموزش بهداشت و اکولوژی و بهداشت آب وآمار حیاتی و یه سری دروس عمومی داریم.دوشنبه همین هفته به عنوان نماینده انتخاب شدم .از همین روزهای اول تصمیم گرفتم که در کلاسا حضور فعال داشته باشم درست مثل دوره ی کاردانی و با این شیوه روحیه پیدا کنم واسه ارشد .اساتید در این جا خیلی سخت گیرن و از همین جلسه ی اول به طور جدی شروع به تدریس کردن در بین همه ی اساتید از استاد آموزش بهداشت خیلی خوشم اومد چون خیلی خودمونی بود و اسم این استاد جناب آقای مهندس روشنی بود .روزهای اول خیلی احساس دلتنگی و غربت می کردم و دو سه روز از خواب و خوراک افتاده بودم اما خدارو شاکرم که در این غم غربت منو تنها نگذاشت و از طرف دیگه باز هم شاکرم که هم کلاسی های درس خون و با عرضه برای من انتخاب کرده .اصلا دوست ندارم که در خوابگاه بمونم و دوست دارم یا در کلاس باشم یا در کتابخونه .خوش بختانه وضع کتابخونه خیلی خوبه و خیلی جو خوبی واسه درس خوندن داره . هم اتاقی هام در روز های اول خیلی خشن بودن اما وقتی که دیدن بچه مثبتم کم کم دارن خوب میشن چون همش دارن درس میخونن واسه دکتری و فکر می کردن که من مزاحمشون میشم سه تاشون هم دارن واسه دکترای انگل شناسی میخوننالبته فعلا به طور موقت اسکان دادن و قراره به خوابگاه امام علی در شهرک غرب منتقل کنن زیاد برام مهم نیست چون ممکنه از درس خوندن بیفتم ..در خوابگاه ما بیشتر بچه های ارشد و دکتر های داروساز زندگی می کنن.این شرح حال این چند روزم بود و انشالله یه وبلاگ درست می کنم تا بیشتر با هم در ارتباط باشیم. اگه یه خورده بی نظم نوشتم منو ببخشید .به امید دیدار در بجنورد و به امید درخشش همه ی برو بچه های بهداشت در کارشناسی و ارشد و دکتری . سلام منو به همه ی بچه های بهداشتی برسونین و از طرف من بهشون بگین که با جدیت درس بخونن و انشالله که سال دیگه ترم بالایی بچه های بهداشت 85 باشم. بدرود.


|