سلام
امروز با دانشجویان مبارزه با بیماری ها جلسات کار در گروه های کوچک رو داشتم. خوب بود و از دانشجویان راضی هستم.
با اقای دکتر شاهین فر هم از ساعت ۱۱:۳۰ تا ۱۲:۵۴ جلسه داشتیم در مورد همایش تازه های پرستاری.
فردا صبح هم می رم تهران و بعد جلسه معاونین آموزشی در شهر کرد و بعد ازآن هم نهمین کنگره در مشهد
کلاس فردا با بهداشت مبارزه با بیماری ها لغو شد و به جای آن هفته آینده سه شنبه ۱۰ تا ۱۲ و نیز چهارشنبه ۱۰ تا ۱۲ مشخص گردید.
احتمالا تا هفته آینده نتونم به روز کنم
بدرود
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 20:5 روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
سلام
زمان نظر سنجی انتخاب دانشجوی نمونه بهداشت تمام شد.
لطفا در نظر سنجی جدید شرکت کنید
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 12:12 روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
سلام
امروز دیگه قطعی شد که شهر رکد رو حتما برم. باید اول برم تهران و بعد هم شهرکرد. از اونجا هم که بر می گردم باید برم مشهد برای کنگره دانشجویی.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 11:41 روز یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387
برخی از دوستان در خواندن این شعر دچار مشکل شدند. از آنجا که زیاد نمی شود کسره و فتحه و غیره در این بلاگفا نوشت(یعنی زیاد جالب نمی شود) نهایتا خودم باید شعر رو برای همه بخونم. ولی تا جایی که بشه کمی اعراب می ذارم.
******
من و این روح ِ قشنگ
من و این کفشای ِ تنگ
من و یک لقمه یِ نون
من و این رقص ِ جنون
من و این درس و خطر
من و این جامه ی ِ زر
من و دانشجو و یک روز ِ سیاه
کسر کارآموزی و گفتن ِ آه
من و ماشین و سفر
لاگ بوک و ثبت خطر
من و بهورز و صف ِ زیج حیات
جاده و ماشین و رفتن به ممات
من و آمپول و رگ و واکسیناتور
رفتن ِ روستا با یک دونه موتور
من و کارت پایش و مراقبت
بچه و جیغ و همه ش مواظبت
من و یک خونه ی بهداشت بزرگ
حساب بانکی و برداشت بزرگ
مینی بوس و اتوبوس خراب شدن
دل و قلب بنده هم کباب شدن
گاهی راننده به ما غر می زنه
جاده رو قلب ما نِشتر می زنه
: این چیه؟ جاده ی ِ این؟ خدا به دور!
نمی رن ،صبر می کنن ، مگه به زور
من و برنامه هفته های بعد
گشتن و ندیدن همای سعد
من و چشمانِ تر و روح ِ کبود
دنبال دستی که تو دستم نبود
من و وقت کم و کارهای زیاد
حَسَن هم که دائم اینجاها می آد
باید این هفته برم به شهر کُرد
شاید این خبر بیاد : فلانی مُرد
اگه مُردم همه تون رو بخشیدم
بدی ای از کسی اینجا ندیدم
شما هم حلال کنید،راضی باشید، ببخشیدم
منم اونجا همه تون رو ۲ عدد نمره می دم
(بقیه ش رو حوصله ندارم ... تا بعد)
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 19:59 روز شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
نتایج قرعه کشی حج عمره اساتید اعلام شد. اسم من هم نبود. از بین ۷۰۰۰ نفر ، ۲۰۰۰ نفر انتخاب شدند و من نبودم.
این هم لینک تصاویر قرعه کشی. با این وضعی که این دوستان قرعه کشی کردند باید من و امثال من هم اسممون در نیاد
http://labbayk.com/News_Details.asp?id=1610
بدرود
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 19:52 روز شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
سلام
بالاخره پرسپولیس قهرمان شد. الحق و الانصاف که عبای قهرمانی برازنده اندام پرسپولیس بود و بس.
حالا خیلی دوست دارم که استقلال هم قهرمان بشه و اون هم به حقش برسه. حیف شد که فیروز کریمی از استقلال رفت اون واقعا مربی بزرگی بود.
این قهرمانی رو به همه سرخ پوشان تبریک می گم.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 16:43 روز شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
سلام
دیشب و امروز آخرین قسمت سریال شهریار رو نگاه کردم و خیلی متاسف شدم. از اینکه با یک فیلم ضعیف یک شاعر خوب رو خراب کنند ناراحت شدم. این سریال به نظر من بسیار ضعیف بود و نتونست شهریار رو به خصوص در ایام میانسالی و سالمندی به خوبی نشون بده. داستان زندگی شهریار جدا از جنبه شاعرانگی شخصیت اصلیش می توانست به یکی از بزرگترین و ماندنی ترین داستان های عاشقانه ما تبدیل شود. عشق نابی که در سرتاسر زندگی شهریار جریان داشت و با تک تک سلول هایش آمیخته بود به هیچ وجه در این سریال دیده نمی شد.
عدم روایت درست تاریخ،بازی ضعیف بازیگران و عدم تناسب نقش ها با بازیگران از اشکالات دیگر این سریال بود.کارگردانی ضعیف و بی دقت کمال تبریزی باعث عدم وجود روح واحد در این سریال شده بود و گاهی اشتباهات مضحکی را سبب می شد. مثلا شهریار در تمام دوران کودکی لهجه داشت ولی در تمام دوران جوانی بدون لهجه بود و باز در سالمندی لهجه داشت. اشعار شهریار توسط بازیگران به خوبی خوانده نمی شد(البته خواندن اشعار توسط اردشیر رستمی قابل قبول تر می نمود اما سیروس گرجستانی تمام زیبایی شعر را از بین می برد.)
در پایان تصاویری از مرحوم شهریار پخش شد که مشغول خواندن اشعار خود بود. با دیدن این تصاویر علاوه بر این که متوجه می شدیم بازیگران سریال شهریار چقدر بد و دور از روح شهریار اشعار را می خواندند، متوجه روح لطیف و عاشق شهریار نیز می شدیم.
سکانس پایانی فیلم جایی که ثریا به بیمارستان می آید و شهریار را از پشت شیشه اتاق نگاه می کند م یتوانست به یکی از ماندگار ترین، عاشقانه ترین ، غم انگیز ترین و اثرگذارترین سکانس تاریخ سریال های ایران تبدیل شود اما کمال تبریزی این سکانس را هم خراب کرد.
از اشکالات دیگر این سریال این بود که در واقع زبان اصلی و مادری شهریار آذری بود اما د راین فیلم روی هم ۱۰۰ کلمه هم صحبت نکرد. آن ها که با فرهنگ هم وطنان آذری زبان ما آنا هستند می دانند که آن ها معمولا سعی می کنند به زبان مادری صحبت کنند اما می دیدیم همه در تبریز فارسی صحبت می کنند و گاهی فقط کلماتی در حد ببخشید و چطوری و برو و بیا و... به زبان آذری گفته می شد. شاید بگویید پخش این سریال از تلویزیون ایران باعث می شود (به خاطر مخاطبانی که آذری نمی دانند) که کمتر آذری صحبت شود. من هم قبول دارم اما نه این قدر کم. آن قدر که انگار شهریار و همه مردم زمان او در تبریز فارسی صحبت می کردند. در واقع این هم به روایت واقع گرایانه فیلم لطمه می زند و هم جفایی است که بر شاعر می کنند. چون یکی از امتیازات شهریار این است که اشعار زیبای خود را به زبانی غیر از زبان مادری سروده است و این هنر او را دو چندان می کند.
به عنوان مثال می توان به سرودن "حیدربابا" اشاره کرد که مادر شهریار از او می خواهد اشعاری هم به زبان مادری بگوید تا مادرش هم متوجه اشعار او شود. اینجا معلوم می شود مادر شهریار تسلطی به زبان فارسی نداشته و یا علاقه ای به صحبت کردن به این زبان و مسلما او با شهریار به زبان آذری سخن می گفته است اما در سریال این گونه نبود.
********
سوء تفاهمی که از نوشته من در مورد شهریار برای بعضی از دوستان پیش آمده شاید به خاطر نوع نگارش من بوده است. در بزرگ بودن و اهمیت بالای شهریار در شعر و ادب فارسی هیچ شکی نیست. نمی توان از شعر معاصر ایران سخن گفت و از شهریار چیزی نگفت. حالا من یک سوال از شما می پرسم آیا اگر بگوییم سعدی از دیگر شعرای فارسی قوی تر است یعنی به شعرای دیگر توهین کرده ایم. آیا خود شهریار هم این ادعا را داشته است که از حافظ یا مولانا یا سعدی بالاتر بوده است. بحث شخص در اینجا مطرح نیست بحث اثر است بحث تاثیرگذاری و نماد هاست. شهریار شاعر بزرگی است . حتی من معتقدم در ترکی هم شاعر بزرگی است(چه بسا در آن از فارسی هم بالاتر باشد) مجموعه حیدر بابا در ادبیات آذری بی نظیر است .مثل بوستان سعدی است در زبان فارسی. غزلیات شهریار از دل بر می آید و بر دل می نشیند. همه این ها درست اما دلیل نمی شود که روز شعر فارسی را به اسم شهریار بگذاریم . نه برای اینکه زبان اصلیش آذری بوده ( هر که چنین اعتقادی داشته باشد احمقی بیش نیست) بلکه به خاطر این که شعرای بزرگتر از او هم کم نداریم. مگر مولانا بلخی نیست. مگر بعضی ها سعدی را عرب نمی دانند. نه، شهریار بزرگ است و بزرگ خواهد ماند اما روز شعر فارسی باید به شاعر بزرگ تری اختصاص یابد. و البته این چیزی از ارزش های شهریار کم نمی کند.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 11:2 روز شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
سلام
امروز می خوام از مردی بگم که تاثیر زیادی در زندگی من و خانواده من داشته. استاد احمد حلت.
شاید خود استاد هم ندونه. همه ماجرا از اون روزی شروع شد که به صورت اتفاقی چند تا از سی دی های استاد رو دیدم و خریدم.
امروز می خوام با موسسه موفقیت تماس بگیرم و بهشون بازخورد بدم . بعد می آم و بقیه ماجرا رو می نویسم.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 10:33 روز شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387
سلام
از این به بعد می خوام لینک وبلاگ دانشجویان خودم رو هم روی وبلاگ قرار بدم.
پس اگر تمایل دارید که وبلاگتون اینجا معرفی بشه، در قسمت ارسال نظرات مختصری در مورد وبلاگتون توضیح بدین و البته آدرسش رو هم بذاریم و نیز اسم خودتون.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 22:28 روز جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
سکانس ۱
شب/داخلی/پانسیون اساتید
لباس هام رو می پوشم. آماده می شم برای بیرون رفتن و خرید کردن.
جیب هام رو نگاه نمی کنم . از در خارج می شم.
سکانس ۲
شب/خارجی/ کوچه پامچال
لیست خرید رو با خودم مرور می کنم. از جلوی معاونت آموزشی رد می شم. چراغ های طبقه دوم روشنه. یک مرد که به طور ناشیانه ای سیگارش رو قایم کرده از کنارم رد می شه. بوی گند سیگار حالم رو به هم می زنه
سکانس ۳
شب/داخلی/ سوپرمارکت
- یک روغن مایع مخصوص سرخ کردن هم بدین
- بزرگ یا کوچیک؟
-متوسط!!
بستنی، نان، آب معدنی، پنیر، شیر همه رو می ذاره داخل یک نایلون.
- تخم مرغ ها رو جدا بذار می شکنه(همکار فروشنده با صدای بلند)
دارم فکر می کنم چیز دیگه ای نمونده ؟... چرا..
- از این تخمه های کدو هم بدین ... فردا پرسپولیس بازی داره..
- شما پرسپولیسی هستین؟
- من؟... نه ... من طرفدار تیم ملی هستم!!!
پولش رو می دم و از مغازه خارج می شم
سکانس ۴
شب/خارجی/ جلوی مغازه میوه فروشی
میوه های خوش آب و رنگ مغازه میوه فروشی زیر نور پرژکتورهای پر نور مغازه خوش مزه تر به نظر می رسند و خودنمایی می کنند.
چشمم می افته به آلبالو (یا گیلاس) های میوه فروشی. هوس می کنم کمی بخرم و بخورم. بسته های خرید رو می ذارم زمین و دست می کنم توی جیبم. هیچ... به معصومیت یک کودک... فقط یک اسکناس پنجاه تومانی مچاله شده و یک ۱۰۰ تومانی زهوار در رفته که راننده آژانس بهم پس داده بود. حوصله ندارم تا خونه برم و پول بردارم. از طرفی خیلی دوست دارم آلبالو میل کنم... بسته ها رو بر می دارم و به سمت پانسیون حرکت می کنم.
*********
حس خوبی ندارم . نه برای اینکه نتونستم میوه ای رو که می خوام بخرم و بخورم. بلکه به خاطر اینکه دارم فکر می کنم به اون هایی که هر روز از جلوی میوه فروشی و سایر مغازه ها رد می شن و قدرت خرید کافی رو ندارند. حالا من هر موقع که بخوام پول لازم رو دارم که بخرم اما اون ها چی... پدری که هر وقت با بچه ش از جلوی میوه فروشی محله شون رو می شه عرق سردی روی پیشونیش می شینه که نکنه الان بگه بابا از این میوه ها بخر.
مطمئنا میوه یک قسمت از زندگیه و خیلی از افراد در خیلی از قسمت ها قدرت مالی پایینی دارند و این حس همیشه یا اکثر اوقات با اون هاست. نمی دونم برای اون ها می شه چه کار کرد؟ چه جوری می شه به اون ها کمک کرد... فقط می خوام بگم که الان خیلی بهتر می تونم اون ها رو درک کنم. هر چند هیچ وقت نمی شه حسی رو که اون ها دارند دقیقا تجربه کرد و درک کرد.
به نظر شما چه کار می شه کرد؟
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 6:8 روز پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387
سلام
امروز صبح باید با اقای میرزایی بریم شیروان برای کارکنان مراکز بهداشتی شیروان کارگاه روش تحقیق برگزار کنیم. الان خیلی خوابم می آد و حسابی هم خسته هستم . دیشب تا دیر وقت داشتم برنامه کارآموزی دانشجویان رو تنظیم می کردم. الان هم باید برنامه رو بدم به آقای علی آبادی تا وقتی نیستم به دست بقیه برسه.
****
از دیروز هر چی به سایت لبیک مراجعه میکنم می بینم که نوشته نتایج قرعه کشی عمره اساتید تا ساعتی دیگر اعلام می شود. اما هنوز این ساعتی دیگر نرسیده.
با این که می دونم هیچ وقت اسم من در هیچ قرعه کشی ای بیرون نمی آد باز هم با کمال پررویی منتظر نتایجم
باید برم. موفق باشید
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:56 روز چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
امروز تیم پرسپولیس کولاک کرد. ۴ بر یک صباباتری رو برد . (باطری سابق) یکی از مدعیان قهرمانی رو در هم شکست و حالا قهرمان در آزادی و در پیش چشم ۱۰۰ هزار هوادار سرخ پوش مشخص خواهد شد.
از اونجایی که من آدم بی طرفی هستم
و برام فرقی نمی کنه
که کدوم تیم برنده می شه آرزو می کنم هر کدوم که لیاقت قهرمانی رو دارند برنده بشن( البته به نظر من پرسپولیسی لیاقت بیش تری داره
)
*********
آقای قلیچی اگه متن رو درست بخونی متوجه می شی علامت سوال برای چیه...
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 15:52 روز چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
سلام
امروز با نمایندگان دانشجویان جلسه داشتم و در مورد کارآموزی ها و هفته های باقیمانده صحبت کردیم.
خب مطالب خوبی رو بازخورد گرفتم و این کمکم می کنه برای بهتر نوشتن دور جدید کارآموزی ها.
از هفته بعد دور جدیدی از برنامه هم شروع می شه و بعضی از اساتید که چند هفته ای استراحت کردند دوباره باید برگردند روستا.(از جمله آقای توکلی)
امروز هم گویا روز فردوسی بود.
متاسفانه فعلا شهریار برای ما از فردوسی مهمتر شده . نمی دونم به جای انتخاب این همه شاعر بزرگ از قدیم تا کنون روز شعر فارسی رو گذاشتند به مناسبت تولد شهریار.
به اسامی شاعران ذیل توجه کنید و به من بگویید هر کدام از این ها مستحق تر از شهریار نبودند.
فردوسی
ناصرخسرو
عنصری
رودکی
سعدی
مولانا
حافظ
سنایی
نظامی
و البته
ملک الشعرای بهار
پروین اعتصامی
فرخی
اوه ... عطار
خیام
داشت این ها رو یادم می رفت.. اوه آره باباطاهر ... و خیلی های دیگه که شهریار به گرد پاشون هم نمی رسه...
افسوس
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 14:41 روز چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387
دیروز به دانشجویان بهداشت مبارزه با بیمار یها قول دادم موضوعات کنفرانس جلسه های آینده شون رو مشخص کنم . اما از صبح وقت نداشتم تا این کار رو انجام بدم. الان هم که می خواستم بنویسم دیدم اسامیشون رو نیاوردم. حالا بر اساس حافظه می نویسم. دو نفر آخر رو مطمئن نیستم.
عبدالحلیم رجبی ــــــــــــــــــــــــ ارزشیابی برنامه :اولین جلسه
مراد روزچاک ــــــــــــــــــــــــــــ وسایل ارتباط جمعی و آموزش سلامت: اولین جلسه
جلیل حسنی ــــــــــــــــــــــــ انواع برنامه ها در آموزش بهداشت: دومین جلسه
انور صفرزاده ــــــــــــــــــــــــ تبلیغات : دومین جلسه
صادقی ـــــــــــــــــــــــــــــ بازاریابی اجتماعی در سلامت: دومین جلسه
قلیچی ـــــــــــــــــــــــــــــ مشاوره : اولین جلسه
ابراهیم رستمی ــــــــــــــــــــــــــ:آشنایی با برنامه عملیاتی: دومین جلسه
۸آقای آب بردار ــــــــــــــــــــــــــــ : آشنایی با وظایف واحد آموزش بهداشت در وزارت بهداشت(از وزارت تا مراکز):اولین جلسه
در ضمن کار گروهی و مطالعه پروژه ها روز دوشنبه از ساعت ۱۲ الی ۱۶ می باشد.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 20:59 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 20:32 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
سلام
روز اولی که شمارشگر وبگذر رو برای این وبلاگ گذاشتم با خودم گفتم کی می شه برسه به ۱۰۰ ... بعد ۵۰۰ و ... روزی که بازدید ها به ۱۰۰۰ رسید اونقدر خوشحال شدم که یک مطلب هم در موردش نوشتم.
بعد هم ۱۳۵۷ و ...
الان که دارم این مطلب رو می نویسم ۷۱۶۶ بازدید از وبلاگ من انجام شده و حالا با خودم می گم که کی به ۱۰۰۰۰ می رسه؟ من فکر میکنم تا آخر خرداد از مرز ۱۰۰۰۰ بگذریم (البته اگه مثل دفعه قبل به خاطر تغییر قالب و اشتباه من صفر نشه)
شما چی فکر میکنید؟
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 18:57 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
با سلام خدمت دوستانی که عضو خبرنامه هستند. متاسفانه عنوان خبرنامه امروز به فارسی نوشته شده و خوانده نمی شود. علیرغم آنکه وبگذر ناکید کرده است عنوان فارسی نباشد بازهم فراموش کردم.
نمی دانم چرا خبرنامه برای خود من داخل بالک می آید و داخل اینباکس نیست.
به هر حال چون وبگذر در هر روز فقط اجازه ارسال یک خبرنامه را می دهد توضیح را این جا نوشتم
با سپاس
مهندس حمید محدث حکاک
مدیر مسئول خبرنامه بهداشت عمومی
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 14:16 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
سلام
خدمت دوستان عزیز و دانشجویان گرامی
تمام قرار ملاقات های فردا به جز جلسه با نمایندگان گروه ها تا اطلاع ثانوی لغو می گردد..
پنجشنبه هم شیروان هستم
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 13:19 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان كبوترنیست
مرگ وارونه یك زنجره نیست
...
مرگ با خوشه انگور می آید به دهان
مرگ در حنجره سرخ - گلو می خواند
مرگ مسوول قشنگی پر شاپرك است
مرگ گاهی ریحان می چیند
...
گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد
و همه می دانیم
ریه های لذت پر اكسیژن مرگ است
جناب آقای مهندس نعیم آبادی
درگذشت پدربزرگ گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده از خداوند منان برای آن مرحوم آمرزش و برای بازماندگان صبر مسئلت می نماییم
گروه بهداشت دانشکده
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 12:46 روز سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387
سلام
دیروز خیلی اتفاقی سری به وبگذر زدم و دیدم که حدود یکسال پیش یک خبرنامه ایجاد کردم در وبگذر و لینک عضویت اون رو هم گذاشتم روی وبلاگم(چقدر کم حافظه شدم).
بعد رفتم داخل و دیدم که حدود ۱۵ نفر هم عضو این خبرنامه شدند و بندگان خدا ایمیل هم گذاشتن. من هم برای همه شون پیام گذاشتم و گفتم که به زودی خبرنامه به صورت مرتب ارسال می شه (این هم یک کار جدید که برای خودم تراشیدم)
خیلی از این افراد رو هم نمی شناختم و حالا امیدوارم که خودشون هم کمک کنند تا خبرنامه خوبی داشته باشیم.
موفق باشید
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 16:43 روز دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
امروز در ایمیل با نوشته دوست عزیز و گرامی ام جناب آقای دکتر آرش جوانبخت مواجه شدم. بی مناسبت ندیدم آن را برای شما هم بگذارم
در پی داشتن بودم که آموختم دانستن از
داشتن برتر است. دانستم و دانستم تا شناختم
که کشف کردن والاتر است از دانستن نیز.
عمری به کشف حقیقت گذشت تا بدانم که هنر از
آن نیز شایسته تر است. پس از آنکه هنر را
شناختم، دانستم که عشق برتر است از هنر.
دیری در پی عشق بودم تا پی بردم که دوست
داشتن، خود والاتر است از عشق. حال دیری بباید
گذشت تا باز او به من بچشاند طعم آنچه را
که از دوست داشتن والاتر است
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 14:19 روز دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
سلام
قصد دارم جدا از بررسی سوابق آموزشی و پژوهشی و ... یک قسمت رو هم به نظرات شما در مورد دانشجوی نمونه بهداشت اختصاص بدم . پس لطفا در نظر سنجی مربوطه شرکت کنید
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 22:18 روز یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
سلام
فردا با دانشجویان بهداشت خانواده ۸۶ کلاس تکنولوژی آموزشی دارم.
چند نفر ارائه مطلب دارند. امیدوارم این بار دانشجویان مواردی رو که گفتم(به خصوص مدیریت زمان رو) رعایت کنند.
فردا پرونده بحث ارتباطات رو خواهیم بست.
چارت برگردان و آشنایی با دیتا پرژکتور از جمله مباحث فرداست . و البته فیلم استریپ(که فکر نمی کنم دانشجویان بتونند پیداش کنند و بیارنش سر کلاس!!! چون فراری و تحت تعقیب و منسوخ شده است
)
و نیز پرژکتور اسلاید
*****
چهار نفر از دانشجویان پرستاری ۸۵ هم اومدند و اعلام آمادگی کردند برای همکاری در مورد نشست ها و برنامه های مربوط به ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر.
***********
این دانشگاه شدن و تصویب قطعی آموزشکده بهداشت و بحث پیگیری کارشناسی بهداشت برای گرفتن مجوز دانشکده بهداشت هم حسابی کار ما رو زیاد خواهد کرد. به همین دلیل فکر کنم اصلا نتونم با دانشجویان بهداشت کارآموزی برم. (خوشحال شدید نه؟
) حالا اگر قرار شد که چند روزی باهاتون بیام کارآموزی حتما بهتون اطلاع می دم که آماده باشید
بدرود
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:26 روز یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
سلام امروز یک پیام داشتم از مدیر بلاگفا در مورد مشکلات به وجود اومده. هر چند مشکل من فراتر این بود که با پاک کردن کوکی ها حل بشه اما به هر حال ممنونم
پیام مدیر بلاگفا رو هم می ذارم برای شما که ببینید
ـــــــ
| یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت: 19:35 |
توسط:علیرضا شیرازی |
| شما یکبار کوکی های کامپیوترتان را پاک کنید. مشکلتان برطرف می شود. اگر از کامپیوتر در یک شبکه استفاده می کنید. مثل دانشگاه ممکن است سرور شبکه شما اطلاعات یک کاربر دیگر را برای شما ارسال می کند. (کاربر دیگری که از کامپیوتری در همان شبکه استفاده کرده است). |
| وب سایت پست الکترونیک |
|
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 14:56 روز یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
سلام
امروز روز بی حاصلی بود
صبح رفتم مرکز بهدشات استان چون دانشجویان مربی نداشتند. یعنی خانم موسوی گفته بود که امروز نیست. خودم رفتم که بی مربی نباشند. ساعت ۸ اونجا بودم دانشجویان هنوز نیومده بودند. این هم البته از شانس بد اون هاست(چون معمولا استان از اون کارآموزی هاست که همه با تاخیر می رن و کسی هم ظاهرا متوجه نمی شه. ولی خب وقتی که من هستم نمی شه تاخیر رو ندیده گرفت و ...)
بعد آقای منظور رو دیدم و گفت که برنامه ریزی کرده برای دانشجویان و هر وقت هم خانم موسوی نباشه خود آقای منظور همکاری می کنند. خیالم که راحت شد رفتم اتاق گسترش و موندم ببینم با چقدر تاخیر می آن
بعد از ۱۰ دقیقه هم بچه ها اومدند.
آقای رضایی هم طبق معمول نبود.(برای کارگا همی خواستم هماهنگ کنم)
چند تا مراجعه دانشجویی و نامه اداری...
در کل احساس خوب یندارم و فکر می کنم روز مفیدی نداشتم
***
در دانشکده شیرینی پخش می کردند و می گفتند دانشگاه شدیم. اما کسی نبود بگه دست مرکز مطالعات و واحد توسعه رشته ها درد نکنه برای این کاری که کردند(تبدیل دانشکده به دانشگاه)
بگذریم
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 23:9 روز شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
سلام
به زودی در برنامه کارآموزی ها تغییراتی ایجاد می شود.
دانشجویانی که کسری کارآموزی دارند در روزهای تعطیلی کارآموزی (مثل پراتیک، سه روز واکسیناسیون کامیاب و ...) کسری خود را بگذرانند.
*به زودی تاریخ امتحان پایانی عرصه 1و 2 اعلام می شود.
*به زودی زمان برگزاری کلاسهاس کاردانی به کارشناسی اعلام می گردد.
**متاسفانه باز هم عدم هماهنگی !!! فردا در مرکز بهداشت استان واحد هماهنگی و تعداد زیادی از همکاران (گویا) تشریف ندارند. این خبر در آخر وقت اداری امروز به من رسید. بعد شما به من بگید چه جوری اینجا می شه برنامه ریزی کرد.
*** گروهی از دانشجویان که امروز برای کارآموزی به روستای ... رفته بودند با مخالفت بهورز مواجه شدند و این طور شنیدند که : با ما هماهنگ نشده و قرار نبوده که دانشجو بیاد. البته بعد از اصرار مربی و گشتن زونکن نامه شون!!! برنامه رو که از بهمن ماه ابلاغ شده بود و همین هفته پیش هم طق همون برنامه دانشجو رفته بود کارآموزی پیدا کردند .
شما به من بگید برنامه ریزی یعنی چی؟آیا واقعا می شه ؟ من که فعلا از برنامه ریزی سیال استفاده می کنم
کاملا پویا و داینامیک
باقی بقای شما
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 18:19 روز شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
با سلام
مدتی است که در هنگام کار با بلاگفا دچار مشکل می شوم.
مهمترین مشکل این است که پس از ورود به میز کار وبلاگ خودم مشاهده می کنم که میز کار وبلاگ دیگری برای من باز شده است. یعنی هم مطالب و پست ها مربوط به وبلاگ دیگری است و هم پیام ها و نظرات.
هر چقدر هم برای مدیر بلاگفا پیام می گذارم پاسخ نمی دهد. حالا مجبور شدم از آخرین مرودی که برایم پیش آمده تصاویری بگذارم و نظر سایر دوستان را هم جویا شوم.
*****
ادامه این مطلب را در قسمت ادامه مطلب بخوانید
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 13:27 روز شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
سلام
|
با خبر شدیم سرکار خانم حسین پور(دبیر سابق کمیته تحقیقات دانشجویی) در سوگ خواهر سیاه پوش شده اند. بدینوسیله مصیبت وارده را به ایشان و خانواده محترمشان تسلیت عرض نموده از خداوند متعال برای آن مرحومه غفران الهی و برای خانواده گرامی شان صبر مسئلت می نماییم.
|
بله متاسفانه یا خوشبختانه خبر تغییر محل همایش تایید شد.
می تونید در سایت همایش خبر رو بخونید
http://www.arcmsh.com/content/view/4/99/
البته من اولین بار روی وبلاگ خانم دکتر جویباری خوندم این مطلب رو.
سلام
یک خبر داغ دارم که ممکنه بعضی ها رو ناراحت کنه و بعضی ها رو هم خوشحال!!!!
چون هنوز این خبر تایید نشده از ذکر منبع خودداری می کنم .
نظر به هماهنگي به عمل آمده با معاونت تحقيقات و فناوري وزارت متبوع "نهمين كنگره بين المللي دانشجويان علوم پزشكي كشور و دومين كنگره دانشجويان علوم پزشكي در ايران" در تاريخ 4 الي 6 خرداد ماه در مشهد (هتل بزرگ طرقبه) برگزار خواهد شد.
جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۱۵
یادتون باشه من اولین بار این خبر رو دادم
سلام
دیروز جلسه مدیران مراکر مطالعات به خوبی تمام شد و امروز من دارم بر می گردم به بجنورد.
فردا هم کلی کار هست که باید انجام بدم.
*************
مراسم روز پرستار چی شد؟
کی شد؟
قرار شد با مراسم بزرگداشت روز ماما با هم باشه؟
*********
روز پرستار بر کلیه دانشجویان و اساتید محترم پرستاری و پرستاران زحمتکش مبارک باد
سلام
کلیه دانشجویان رشته بهداشت که دوست دارند در انتخاب دانشجوی نمونه بهداشت مشارکت داشته باشند می توانند تا آخر وقت اداری ۲۵ اردیبهشت ماه به دانشجویان نامبرده در ذیل مراجعه نموده و مستندات پژوهشی،آموزشی، فرهنگی و ... خود را تحویل دهند.
۱- دانشجویان مبارزه با بیماری ها : آقای میثم بطالبلویی
۲- دانشجویان بهداشت خانواده: خانم حاتم زاده
*********
کار آموزی دانشجویان مبارزه با بیماری ها د ربخش واکسیناسیون تا روز سه شنبه برای هر دو گروه کامیاب و حر تعطیل می باشد.
دانشجویانی که قصد دارند در این مدت کسر کارآموزی های خود را بگذرانند با مدیر گروه بهداشت هماهنگ کنند.
********
دانشجویان بهداشت خانواده که در برنامه این هفته بازدید از مرکز بهداشت استان را دارند جهت هماهنگی بهداشت مدارس با گروه بهداشت تماس بگیرند.
از داستانی که نوشتم و نیمه کاره موند خیلی خوشم اومد برای همین می خوام کاملش کنم.
یاد خودم می افتم و روز اول دانشگاه. اون روزها همه مردم کوچیک شده بودند و من بزرگ. فکر می کردم همه دارند در مورد موفقیت من صحبت می کنند. به هر کس می رسیدم منتظر بودم بپرسه قبول شدی یا نه. بعد من هم با افتخار جواب بدم.
کنار جاده یک پراید با یک سمند تصادف کرده . یعنی هر دو با هم تصادف کردند. ماشین ها می ایستند و نگاه می کنند. کسی برای کمک به حادثه دیدگان به خودش زحمتی نمی ده. پسرک کنار من رو با راننده می کنه و می گه نگه دار آقا! باید کمکشون کنیم.
راننده کمی آهسته می کنه.
- شما دکتری؟
- نه ولی دانشجوی پرستاری هستم
- سال چندی؟
- ترم یک!
پاش رو می ذاره روی گاز و مهلت به پسرک نمی ده. پسرک هاج و واج من رو نگاه می کنه. منتظر حمایت از طرف منه. اما من اونقدر درگیر افکار خودم هستم که به اون توجهی نمی کنم . دوباره سرم رو می برم بیرون و هوای تازه استنشاق می کنم .یاد اون روزها می افتم که این مسیر رو با هم می رفتیم .
اون همیشه ... دیگه حوصله ندارم . الان داره امپراتور (همان امچراطور قدیم) دریا رو نشون می ده و می ذارم یک روز که سر حال بدوم یک داستان توپ براتون خلق می کنم .
بدرود
فردا و پس فردا در مشهد جلسه داریم. مدیران EDC سراسر کشور.الان کلی لباس شستم و منتظرم که هر چه زودتر خشک بشه . ساعت 2:30 بامداد به سمت مشهد حرکت می کنیم.
از الان دارم فکر میکنم اوه کارآموزی ها بدون من چی می شه...
موفق باشید
سقط من عینی

هیچ خوشم نیومد... دیگه نه من نه اون... چی فکر می کردم چی شد...معرفت در گرانیست که به هر کس ندهندش .... تو هم بروتوس... تا توانی دلی به دست آور دل شکستن هنر نمی باشد... دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را...
بی ربط یا با ربط ، بی دلیل یا با دلیل، خوب یا بد، منصفانه یا غیر منصفانه، منطقی یا غیر منطقی، عاقلانه یا احمقانه ، عجولانه یا غیر عجولانه دیگه نه من نه تو نه ما نه ایشان!
برو دیگه دوست... اسمتو... رم...
هی گفتم نرو تو پیچ و خم این جاده ها! اونقدر رفت و اومد تا معرفتاش هم دونه دونه افتادن وسط دره... هر چی مرام بود و جوانمردی و وفا همه رو با همون پوست تخمه های افتابگردون شمشیری که تند تند می شکست و از پنجره ماشین می ریخت بیرون ، ریخت بیرون.
به سختی پنجره ماشین رو باز می کنم و سرم رو می آرم بیرون . باد تندی می خوره توی صورتم. با خودم فکر می کنم همین چند تا مو هم از سرم جدا می شه. اما سرم هنوز داغه. راننده از توی آینه زیر چشمی من رو نگاه می کنه. حس بدی دارم . دلم می خواد در رو باز کنم و همون جا توی گردنه خود رو رها کنم توی آغوش مرگ. صدای بوق یک کامیون من رو از افکارم خارج می کنه
: احمق..این همه راهه ... می خواد از همین جا رد بشه حتما
غر غر های راننده تمومی نداره . به زمین و زمان گیر می ده. سرم رو از پنجره می آرم تو .باد آروم می زنه زیر جزوه های پسرکی که کنارم نشسته. داره چپ چپ نگاهم می کنه. فکر می کنم دانشجو باشه. مثل همه دانشجوهای تازه قبول شده فکر می کنه شاخ غول رو شکسته و الان جهان گوش به فرمان اونه... یاد خودم می افتم ... رو زاول دانشگاه ...
[عجب داستان قشنگی شد. اولش اصلا نی خواستم داستان بنویسم. فقط می خواستم یه چیزهایی رو به یه افرادی بگم اما جلوتر که رفتم دیدم داستان داره خودش می آد و این ذهن سرشار از خلاقیت شروع کرد و تراوش...بقیه ش رو هم هر وقت حال داشتم می نویسم]
امروز آقای کریم علیزاده و میثم بطالبلویی با گل و شیرینی اومدند و روز استاد رو تبریک گفتند. بالاخره نمریدم و دو تا دانشجو اومدن روز استاد رو تبریک گفتند. حسابی غافلگیر شدم و تحت تاثیر قرار گرفتم. به خصوص از حرف هایی که در این جلسه بین ما رد و بدل شد
با آرزوی موفقیت همه دانشجویان
از صبح نامه های اداری رو پیگیری کردم
چند تا اطلاعیه جدید آماده کردم
چند تا کارآموزی رو پیگیری کردم
با دو نفر مشاوره درسی داشتم
بررسی پروپوزال گروه ۳ رو انجام دادیم
برای اعزام به مشهد هماهنگ کردیم
کلاس هم داشتم
کلاس خوبی بود از ارائه آقای شکوفه فرد گرفته تا گزیده شدن آقای رستمی...
استاد میشه تو وبلاگتون به ما یاد بدین چجوری عکسها رو که خودتون گرفتین داخل وبلاگ میندازین
:::
برای قرار دادن یک عکس از روی رایانه خودتون بر روی نت (در جایی که از میزبانی رایگان استفاده می کنید مثل بلاگفا که امکان آپلود عکس وجود نداره) م یتونید از سایت هایی که به صورت رایگان عکس شما رو آپلود می کنند استفاده کرده و آدرس اینترنتی ایجاد شده رو برای قرار دادن عکس در وبلاگتون استفاده کنید.
برای کسب اطلاعات بیش تر می تونید به این قسمت مراجعه کنید:
راهنمای درج تصاویر در وبلاگ
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 13:20 روز دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
سلام
روز جهانی ماما رو خدمت تمامی دانشجویان و اساتید گروه مامایی تبریک می گم.
امیدوارم همیشه و در همه مراحل زندگی موفق باشند.
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 12:53 روز دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
سلام
از کلیه دانشجویان و اساتید محترم که تمایل دارند در زمینه برگزاری کلاس ها و دوره های آموزشی و آزمون های آزمایشی جهت آمادگی و آشنایی دانشجویان با ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر با مرکز مطالعات همکاری کنند دعوت می شود با شماره تماس ۲۲۶۰۹۰۲ و یا پست الکترونیک edcbojnord@yahoo.co تماس حاصل فرمایند.
با سپاس
مرکز مطالعات وتوسعه آموزش پزشکی
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:43 روز یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
مرگ گاه در سایه نشسته است و به ما می نگرد...
اسماعیل داورفر هم رفت...
باورم نمی شه... رئیس آژانس دوستی به سمت دوست پر کشید...
دلم می گیره... یاد داورفر می افتم و باز یهای به یادماندیش... یاد فرج و فرخ ... سایه همسایه... آقای هالو... مهریه بی بی ...خانه شماره ۱۳... حالا صدای دوست داشتنی و زیباش توی گوشم می پیچه و ...
خدایش بیامرزاد
خبر درگذشت اسماعبل داورفر
تشییع پیکر داورفر
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:22 روز یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
سلام
خیلی خوشحالم که در این کارگاه روش تحقیق دانشجویان همه رشته ها شرکت داشتند. به خصوص دانشجویان پرستاری ۸۵ که نشون دادند هم می خواهند و هم می توانند که در زمینه های علمی و پژوهشی فعالیت های بزرگ تر و چشمگیرتری از قبل داشته باشند. امیدوارم هم دانشجویان مامایی و هم دانشجویان هوشبری در کارگاه های بعدی شرکت کنند .
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:15 روز یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
| یکشنبه 15 اردیبهشت1387 ساعت: 20:28 |
توسط:س.ه.ا.ج |
سلام خوشحالم از اینکه کمیته ای که سنگ بناش رو بچه های گل 84 گذاشتن داره روز به روز پیشرفت میکنه امیدوارم بچه های دانشکدرو تو سمینارا ببینم اینجا من هنوز عضو شورای اصلی کمیته پژوهش هستم حدودا 12 تا پروپوزال در جریان داریم که من تو یکیشون بعنوان همکارم البته تصمیم دارم خودم یه طرح پژوهشی جدا بردارم و روش کار کنم بچه ها خیلی خوب فعالیت می کنن همین چند روز پیش دبیر کمیتمون عوض شد (با ری گیری) و البته من نتونستم رای اولو بیارم اما حس کار گروهی ای که تو کمیته ی بجنورد یه استاد واقعی بهمون داد رو خوب تونستم بکار ببندم خلاصه این که تو دانشگاه بزرگ نمیشه فعال بود مگر اینکه درست و حسابی تونسته باشی استعداداتو تو یه محیط کوچکتر شناخته باشی و این به لطف اساتید و دوستان خوبم در گذشته برام اتفاق افتاد
علاوه بر کمیته تحقیقات دانشجویی توی کمیته ی اپیدمیولوژی ایدز که یه کمیته ی نوپا ولی رو به گسترشه عضو شورای اصلیم این کمیته با دانشگاههای کشورهای دیگه هم در ارتباطه و موقعیت خوبیه برای محک زدن خودم این کمیته رو آقای دکتر یادگاری فر که به تازگی از انگلستان برگشتن شکل دادن و خوشبختانه داره کا هاش رو به خوبی با کمک بچه های دانشکده پیش می بره از نمایندگیه کلاسمون کناره گیری کردم تا فرصت بیشتری برای مطالعه داشته باشم شده بود دردسر برام ماشالله کلاسمونم یه خوزده شلوغه.... نمایندگیش کار سختی بود که البته یه ترم بارشو به دوش کشیدم الانم تو خوابگاهم همون جــی خورمون ! هوا هم عالیه . لب بالکن اتاق میشینم و یه چای داغ ... خلاصه دوران دانشجوییم اینجا داره خوب سپری میشه برای ارشد هم الان دارم زبان رو کار میکنم و رفرنسهارو گرفتم و شروع کردم انشا الله از این دوره از تحصیلم هم بتونم سربلند خارج شم . بلکه اینطوری بتونم یکم جواب خوبیهای استادای گلمو بدم که واقعا نمیشه هیچ جور زحماتشونو جبران کرد
با آرزوی موفقیت روزافزون و شادی و سربلندی برای شما استاد واقعی زندگیم
 |
| وب سایت |
سلام
کارگاهی که دیروز برگزار شد ، پنجمین کارگاه روش تحقیق دانشجویان بود. جا داره یادی بکنم از دوستانی که از بدو تاسیس کمیته با کمیته همکاری داشتند و زحمات زیادی هم کشیدند.
۱- جعفر خدابنده: اولین دبیر کمیته تحقیقات دانشجویی ، خیلی برای کمیته زحمت کشید و خیلی ناراحت شدم وقتی که کارشناسی قبول نشد.
۲- جمشید ایزانلو: او هم از زحمتکشان کمیته بود. امیدوارم که قبول بشه.
۳- همام الدین جوادزاده: خوشبختانه کارشناسی قبول شد.
۴- علیرضا درتومی: فکر کنم الان داره کتابخانه شهر برای آزمون می خونه.
۵- محمد رختیانی
۶- یاسر عباس زاده
۷- شمسیه بزرگ زاده
۸- آسیه پاداشی
۹- عاتکه حسین پور: دومین دبیر کمیته و خیلی هم برای کمیته زحمت کشیدند. الان هم عضو شبکه شرق کمیته های کشور هستند.
و دانشجویان ورودی ۸۵ که بعد از اون ها اسم خواهم برد.
ــــــــــــــ
خیلی دوست دارم دانشجویانی رو که پشت کنکور کارددانی به کارشناسی هستند رو کمک کنم و از همین جا آمادگیم رو برای کمک به همه دانشجویان ورودی ۸۴ که قصد دارند ادامه تحصیل بدن اعلام می کنم.
«و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد »
با نگاه های نافذت و خنده های پنهانی ات و ذوق کردن های ناگهانی ات و گوش دادن های هیجانی ات و خیره شدن های طولانی ات و لهجه شیرین ایرانی ات ، ذهن ِ خسته ی ِ پیر ِ مشغول ِ درگیر ِ بیمار ِ مرا به تفکر و تعقل و تدبر و تعمق و تجسس ، در احوال و حالات و آنات و رفتار و گفتار و کردار و حرکات و سکنات و اعمال و افعال ِ زیبا و یکتا و به جا و مقبول و محبوب و مشهور و دیدنی خودت واداشته ای.
اکنون که این مکتوب قلمی می کنم ، پیله ای از عشق بر خود می تنم و بر روی آن اسم تو را می نگارم و یاد تو را بر سر درش می گذارم و مثل ابر بهاری در فراغت اشک می بارم و از همه تعلقات دست می دارم و جانب تو را دارم شاید که نظری از تو بر منظر ما گذر کند و دل ما به عشق تو خطر. زندگی بی تو باشد همچون سفر که دائما از رهزنان بر حذر.دل در داغ سوگ تو می سوزد و چشم دیده بر جهان می دوزد . فاصله، فاصله ی غربت است و دیدن روی تو نعمت.
چون هستی، چشم تو را نبیند، هم چون ماهی که آب را. نگاه می کنی و دل می ربایی اما می دانم که نه اهل ریایی. لبخند از لبت جدا نمی شود و هیچ الهه ای خدا نمی شود همچنان که هوا صدا.
می نشینی و می گویی و می خندی با همگان و هیچم نمی بینی. نمی بینی ام افتاده اینجا بی رمق از ناله های شبانه و گریه های زنانه و ضجه های عاشقانه ! بی هیچ التفاتی می گذری و من سنگ تیپا خورده ی ِ رنجور ِ بی توان ِ شکسته ی ِ بیچاره ی ِ بینوای ِ کوچک ِ حقیری می شوم افتاده بر کنار جاده زندگی ، بی هیچ ارزش و مقام و رتبه و منزلت و جایگاهی...
دلم را خوش می کنم به یک عصر یک روز گرم یک ماه تابستانی که می آیی و با شوق و ذوق و احساس و مهر و عشق و عاطفه با سبدی پر از گل های اطلسی و لاله عباسی و دستانی سرشار از مهربانی و می خواهی و می گویی و فریاد می زنی و می غری و بانگ می زنی سرود یگانگی مان را در این عصر سرد ِ سیاه ِ پولادین ِ غم زده ی ِ تاریک ِ دلگیر ِ بی پناهی ها.
پس زمان را به نظاره می نشینم و زندگی را به انتظار و سرنوشت را به اطاعت و خدا را به نیایش و دل را به صبوری تا تو بیایی با دستانی که سرود عشق را در یک روز یک ماه گرم تابستانی همراه با بلبلان بشارت دهنده عشق ترنم می کنند و مرا با خود به دنیای آیین ها ببری...
به امید آن روز و به امید دست های سبزت و قلب مهربانت و چشمان پر امیدت و سینه پر مهرت و گام های استوارت ...
سلام
امروز به سلامتی پنجمین کارگاه روش تحقیق هم برگزار شد. خیلی خوب و عالی بود و من خیلی راضی هستم . هم از شرکت کنندگان کارگاه . هم از اساتید و هم از برگزار کنندگان و هم از خودم.
فکر می کنم روشی که در پیش گرفتیم خیلی ما بهتر به مقصد نزدیک می کنه.
این دو روز خیلی راحت بودم و دیگه لازم نبود نگران سرویس و غذا و پذیرایی و ... باشم باز هم خدا رو شکر.
از مشارکت خوب دانشجویان هم تشکر می کنم. منتظر طرح های تحقیقاتی شون هستیم.
با آرزوی موفقیت
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:50 روز پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
سلام
امروز روز اول پنجمین کارگاه روش تحقیق برگزار شد . خودم هم باورم نمی شد که ۶ ساعت تمام توی یک کارگاه بمونم و تازه کلی از مباحث رو هم دیگران توضیح بدن.
امروز خیلی احساس آرامش می کردم و خیالم راحت بود. چون دیگه دغدغه سرویس و زمان بندی و پذیرایی و ... رو نداشتم و مثل یک مدرس فقط به تدریس خودم فکر می کردم
برای اقای میرزایی هم آرزوی موفقیت دارم
کارگاه خیلی خوب بود و بچه ها هم خیلی منظم و سیستماتیک کار می کردند.
تا فردا
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 21:49 روز پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
سلام
۱- از همه اون هایی که پیام گذاشتن و تبریک گفتن ممنونم
۲- امروز می خوام به مناسبت روز استاد، بخشی از پیام های خوانندگان وبلاگ رو که در این ۳ سال ارائه دادند اما به دلایلی هرگز روی وبلاگ نیومده برای شما روی وبلاگ بذارم.
پیام های منتشر نشده
نویسنده :
مهندس ح . م. ح - ساعت 11:23 روز پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387
مي توان در سايه ی آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدربخشنده ی آب و گل است يک پدرروشنگر جان و دل است
ليک گر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين
منبع: http://2020education.blogfa.com
روزت
روزم
روزمان
روزتان
مبارک باد