تبليغاتX
کلاس های درس من کلاس های درس من
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:23 روز جمعه سی ام اسفند 1387
سلام

یکی از دانشجویان سابق پیام گذاشتند که در آزمون استخدامی پذیرفته شدند. به ایشان تبریک می گویم . همچنین به یکی دیگر از دانشجویان که پیام نگذاشته اما خب ردارم که جزء پذیرفته شدگان است. فعلا تا نهایی شدن اسم این عزیزان را نمی نویسم.

ــــــــــــــــــــــــ

سال جدید را به همه

همکاران

دوستان

و دانشجویان گرامی تبریک عرض می کنم

امیدوارم سال خوب و سرشار از موفقیتی رو پیش رو داشته باشید.

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:15 روز پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
سلام

خبر دار شدم دوست عزیزم جناب آقای رحیمی نژاد دانشجوی دکترای بهداشت حرفه ای که بورسیه هیئت علمی اصفهان بودند( تا موقعی که من اونجا بودم .. شاید بعدا رسمی شدند) به رحمت خدا پیوستند....... چقد ردنیا بی رحمه... چقدر... یادمه موقعی که رفته بود مصاحبه و برگشته بود چقدر خوشحال بود... یادمه چقدر از قبولیش شوکه شده بودم و البته حسودی هم می کردم... یادمه که با اون لهجه شیرینش چطور از ان صحبت می کرد که حقشه هیئت علمی اصفهان باشه...همون زما نها بود که یکی دو تا از اساتید گروه بهداشت حرفه ای در حال بازنشسته شدن بودند.... خیلی چیزها یادمه ... اما یه چیز مهم رو فراموش کردم... این که من خیلی بی معرفت بودم که این همه وقت از اون خبری نگرفته بودم... دلم برای همه اون روزهایی که با هم سلف می رفتیم به خیر... یادروزهایی که از دستش فرار می کردم و می گفتم حوصله اش رو ندارم به خیر... عذاب وجدان گرفتم...

دنیا چقدر بی معرفته... فرصت برای جبران نمی ذاره... فرصت برای خیلی چیزها نمی ذاره...از کجا معلوم ۴ ساله دیگه من هم به همین قضیه دچار نشم...

روحش شاد


  منبع :  بهداشت 85- تسلیت

 
 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 19:18 روز سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
سلام

این مطلب رو یکی از خاطره ساز ترین دوستان دوران تحصیلم برام نوشته:

=============================

سلام استاد من علی هستم علی نقی لو
دلم برات تنگ شده خيلی خيلی زياد هم تنگ شده ياد اون روزا به خير ياد اصفهان ياده سوسيس هندی دو نونه به خير
استاد خيلی دلم ميخواد صداتو بشنوم اما شمارتو ندارم کاش برم بفرستی
ياد همه چی به خير
الان من تبريز هستم اما هنوز حال و هوای اونجا رو دارم
يادی از من ميکنی يا نه

================================

یاد علی نقی لو و شب های جی به خیر

یاد جانونی پر از پلو مرغ ( که هرگز ندیدمش به خیر)

یاد نیمرو درست کردن بدون روغن به خیر

یاد ناوارو نگاه کردن های تکراری به خیر

یاد مرغ بریان و فلافل و مهمانسرای دانشگاه به خیر

یاد رستوران سبز( یا کاکتوس نمی دانم) به خیر( شیرینی به خاطر مناسبتی که هرگز اتفاق نیفتاد)

خلاصه یاد همه چیز به خیر...

یاد اصفهان و صورتک های دروغین... یاد امین فرهمند و علی نقی لو... یاد موبایل نقی لو که هر دقیقه یک تماس ناموفق داشت! ...


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 13:45 روز شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
سلام

دانشجویان عزیز

تمام سعی من بر این خواهد بود که تا قبل از سال جدید بررسی پروژه های شما را تمام کرده و نتیجه را اطلاع دهم. البته اگر این خانه تکانی و خرید و تکالیف خودم  و ... اجازه دهند.

ــــــــــــــــــــ

در خانه تکانی خانه و بررسی وسایل انبار شده، نواری را پیدا کردم که خیلی برام جالب بود. صدای ضبط شده ای از من بود مربوط به سال های ۶۳ یا ۶۴ ( احتمالا ... تاریخ ذکر نشده از روی محتوای صدا تاریخ احتمالی را تعیین کردیم). خیلی جالب بود که صدای خودم را در سن ۶ یا ۷ سالگی بشنوم. البته خیلی کوتاه بود.

:« من حمید محدث حکاک هستم کلاس اول دبستان»

شاید به زودی بذارمش روی وبلاگ

بدرود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:6 روز شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
منبع: چراغ های رابطه

مهدي اخوان ثالث

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم /اخوان ثالث (ویژه نوروز )

عيد آمد و ما خانه ي خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نستانديم


ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي آن را زدر خانه برانديم


هر جا گذري غلغله ي شادي و شور است
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم


آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم


احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم


من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و ترا ما نپرانديم


صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند

ما اين خرك لنگ زجويي نجهانديم


ماننده افسونزدگان، ره به حقيقت
بستيم و جز افسانه ي بيهوده نخوانديم


از نه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم يك زاويه مانديم


طوفان بتكاند مگر "اميد" كه صد بار
عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم


مهدي اخوان ثالث ، اسفند 1343



نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:45 روز پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
سلام

واقعا جای تاسفه... شرم آوره... تا کی باید بهداشتی ها چوب بی عرضگی بزرگان خودشون رو بخورند. ببینید

كد رشته امتحاني

عنوان رشته امتحاني دوره كارشناسي ارشد

 

مدارك  مورد پذيرش

 

دروس امتحاني و ضرايب مربوطه

 

سلامت و رسانه

دانش آموختگان دكتراي حرفه اي در رشته هاي پزشكي عمومي، داروسازي عمومي دندانپزشكي عمومي ، دامپزشكي ، علوم آزمايشگاهي و دانش آموختگان مقاطع كارشناسي ارشد رشته هاي علوم پزشكي

اپيدميولوژي و آمار حياتي ( 3)- زبان و ادبيات فارسي (2)- نگارش و مقاله نويسي به زبان هاي فارسي و انگليسي (3)- زبان عمومي (2)

 

این یک رشته جدید برای کارشناسی ارشد است که خیلی ها از جمله دامپزشکان و علوم آزمایشگاهی می توانند در آن شرکت کنند اما بهداشت عمومی ها خیر!

دوست دارم مسئولین محترم وزارت!!!! توضیح بدهند سنخیت و تناسب رشته سلامت و رسانه با بهداشت عمومی بیش تر است یا با علوم آزمایشگاهی یا دامپزشکی.!!!!

آخه تا کی!!!!! دوستان بهداشت عمومی، بهداشتی های گرامی! ما اگر خودمون نتونیم از حق خودمون دفاع کنیم هیچ کس دیگری به داد ما نخواهد رسید.به بزرگان این رشته هم امیدی نیست.

چرا با نوشتن طومار و نامه و اعتراض حق خودتون رو ایفا نمی کنید.

اگر زودتر به خودتون نیایید دیگر هیچ اثری از رشته شما بر این کره خاکی نخواهد بود...

افسوس...

افسوس...

افسوس...


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:41 روز پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
سلام

دیشب یک سر رفتیم فروشگاه بهاره و اوووووووووووووووووه...

شاید در روزهای آینده باز هم سری بزنم. اما هجوم جمعیت، ترافیک وحشتناک، خودنمایی دیوانه وار ماشین های آهنی... همه و همه موضوعات جالب جامعه شناختی هستند که می توان با مطالعه آن به موضوعات جالبی پی برد.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:13 روز چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
سلام

دیروز و پریروز در تهران بودم و در کلاس های درس حضور داشتم. ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۳۰ اولین جلسه و اولین کلاسم در مقطع دکترا بود. این تاریخ رو هرگز فراموش نخواهم کرد.

در مدتی که در تهران بودم در اتاقی که مسئولین خوابگاه به من اختصاص داده بودند اقامت نکردم و رفتم پیش آقایان سعادتی و بختیاری که خیلی هم این دوستان به من لطف داشتند و حسابی مزاحمشون شدم.

از بعد عید می رم اتاق خودم چون اون آدم معتاد هم اتاقی بنده تا عید بیش تر اونجا نیست. بعد بیش تر در مورد این آقای حامد . ج خواهم نوشت.(البته نمی شه گفت هم اتاقی چون من اصلا در اون اتاق اقامت نکردم)

-----------

در بجنورد هم فکر کنم دیگه الان دانشجویان مبارزه و خانواده ورودی ۸۷ به شهرهای خودشون برگشتند. و ورودی های ۸۶ هم آخرین روزهای کارآموزی رو می گذرونند.

ـــــــــــــ

موفق باشید.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 13:51 روز یکشنبه هجدهم اسفند 1387
سلام

امروز به سمت تهران حرکت خواهم کرد. فردا و پس فردا در تهران کلاس دارم.

سه شنبه به مشهد بر می گردم . به امید خدا.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 23:14 روز جمعه شانزدهم اسفند 1387
سلام

امروز قرار بود که د رکارگاه مهارت های زندگی تدریس کنم اما بنا بر دلایلی این امر میسر نشد. بعدا مفصل در این باره خواهم نوشت. در اینجا از دانشجویان محترمی که نتونستم در خدمتشون باشم عذرخواهی می کنم.

خیلی دوست داشتم که امروز در اون کارگاه باشم اما سوء مدیریت و ... بالاخره تشخیص دادم که نباشم.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:30 روز سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
سلام فردا بجنورد هستم.

البته زیاد نگران نباشید کلاسی تشکیل نخواهم داد.

احتمالا تا بعد از عید کلاس نخواهم داشت.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:46 روز یکشنبه یازدهم اسفند 1387
سلام

قصد دارم برای پایان نامه دکترای خودم روی کتاب های درسی دبستان کار کنم. البته اگر اساتید موافق باشند. برای همین شروع کردم به بررسی آن کتاب ها. البته فعلا از روی حافظه و نت. چون کتابی د راختیار ندارم.

 

منبع: IRIB.ir

فارسي سوم ابتدايي



  درس بيستم
پسر هوشيار

به اين نكته توجه كنيد:
كلمه ها و جمله هاي زير را بخوانيد:
قهوه خانه = آن مرد در راه به قهوه خانه اي رسيد.
قهوه اي= رنگ پيراهن رضا قهوه اي است.
قهوه = گلهاي گياه قهوه سفيده و خوش بو هستند.



  كار در كلاس:
1-كلمه هاي زير را بخوانيد (قهوه خانه، خانه نشين) شما هم چند كلمه بگوييد كه در آنها كلمه ي (خانه ) به كار رفته باشد:

كارخانه/ كتابخانه/ چايخانه/ مريض خانه/ گلخانه  



  2-چرا به آن پسر هوشيار مي گفتند؟

چون به هر چيزي و هر كار و محيط اطراف خود با دقت توجه و نگاه مي كرد.  



  3-بگوييد كه چه چيزهايي را مي توانيد از روي نشانيهاي آن بشناسيد يا حدس بزنيد؟

وزش باد، ابري بودن هوا، سرما و گرما، لوازم و وسايلي كه قبلاً ديده ايم.  



  پرسشها:
1-مرد براي چه خر را به درخت بست؟

چون مي خواست وقتي به قهو ه خانه مي رود، خر فرار نكند.  



  2-آيا مرد خر را محكم بسته بود؟ از كجا فهميديد؟

خير. چون خر توانسته بود خود را آزاد كند.  



  3-چرا مرد پسر را پيش حاكم برد؟

چون فكر مي كرد پسر، خر او را دزديده است.  



  4-پسر از كجا دانست كه چشم چپ خر كور بوده است؟

از آنجايي كه علفهاي سمت چپ جاده خورده نشده بود.  



  5-پسر چگونه فهميد كه پاي راست خر لنگ بوده است؟

از آنجايي كه جاي پاي راست خر، كمتر از جاي پاي چپش روي زمين را گود كرده بود.  



  تمرين املا:
1-در كلمه هاي زير با توجه به معناي آنها حرف جا افتاده را بنويسيد:

حيات (زندگي)
نثار كردند (فدا كردند)
ارمغان (هديه)
ظلم (ستم)
ايستادگي ( مقاومت)
ستمگر ( ظالم)
معذرت (پوزش)
 



  2-از روي هر دسته از كلمه هاي زير دوبار بنويسيد:

الف) حاكم – حكومت – محكوم – حكم
ب) فهميدم – فهميده – مي فهمم – فهم
ج) معذرت – معذور – معذرت خواهي – عذر
 



  تمرين انشا:
1-اين جمله ها را بر اساس داستان كتاب مرتب كنيد:

- حاكم گفت: پسر جان اگر تو خر را نديده بودي،
- مرد خشمگين شد و پسر را پيش حاكم برد.
- چه طور نشانيهايش را دادي؟
- پسر گفت: سر راهم رد پاي خري را ديدم.
- فهميدم پاي راست خري كه از اينجا گذشته است لنگ بوده.
- جاي پاي راستش كمتر از جاي پاي چپش گود افتاده بود.
مرد خشمگين شد و پسر را پيش حاكم برد. حاكم گفت: پسر جان تو اگر خر را نديده بودي چه طور نشانيهايش را دادي؟ پسر گفت: سر راهم رد پاي خري را ديدم. جاي پاي راستش كمتر از جاي پاي چپش گود افتاده بود. فهميدم پاي راست خري كه از اين جا گذاشته است لنگ بوده.
 



  2-بنويسيد كه براي (هوشيار شدن) چه كارهايي بايد انجام داد؟

بايد چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم و به همه چيز دقت كنيم.  

 

این هم عناوین چند درس دوم و سوم دبستان زمان ما

: "راه پيروزي"،

"مرغابي و لاك پشت"،

 "روباه و زاغ"،

"روباه و خروس"،

"تصميم كبري"،

"يك تصميم"،

"دهقان فداكار"،

"همه جا به نوبت"،

"پسر هوشيار "و

"دوميها ."

کسی این ها رو به خاطر دارد؟

_______________________

دیروز یکی از دانشجویان درمورد طراحی پرسشنامه KAP سوالاتی پرسید. احتمالا در روز های آینده در این مورد صحبت خواهیم کرد.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:19 روز یکشنبه یازدهم اسفند 1387
یادمه شعر « هر چه که بیند دیده  خدایش آفریده » رو با اسم شاعرش حفظ کرده بودیم. یعنی آخرین مصراع رو که می خوندیم بلافاصله اسم شاعر رو هم می گفتیم:

این همه را به قدرت      خدا نموده خلقت... عباس یمینی شریف

از کتاب فارسی خارج می شم و می رم سراغ تعلیمات اجتماعی . ناگهان آقای هاشمی دستم رو می گیره و با خودش می بره توی کتاب و سفر ما شروع می شه. از کازرون شروع می کنیم و به سمت مشهد حرکت می کنیم. توی راه خیلی چیز ها یاد می گیریم. با خیلی چیز ها آشنا می شیم. در تهران با آقای هاشمی به نماز جمعه می ریم. « اونجا افرادی رو می بینیم که خطبه های خطیب نماز جمعه رو از طریق رادیو گوش می کنند» بعد باز من این سوال رو از خودم می پرسم چرا ساعت توی عکس نماز جمعه ساعت ۲ رو نشون می ده(۱۴) ؟ بعد سراغ کاخ ها و کوخ ها می ریم و سعد آباد و گلستان رو همزمان در یک عکس در کنار حلبی آباد ها می بینیم.

توی راه رفتن به مشهد، موقعی که از جاده های شمال با اتوبوس در حال حرکت هستیم یکی از مسافران سیگار می کشه و مادربزرگ ناراحت می شه و ....

قصه ما و آقای هاشمی با گم شدن دخترش در مشهد و بعد پیدا شدنش تمام می شود و می رویم سراغ درس های دیگر.

مدنی و تاریخ و جغرافی ... اوه یه زمانی آقای هاشمی همه این ها را با هم در داستان های خود داشت.

کتاب علوم را باز می کنم و فرهاد کنجکاو را می بینم. دارد بعد از بارش باران دنبال کرم می گردد.

ریاضی و خوشه های گندم. ریاضی و بسته های مداد. ریاضی و گربه خانم امین و اکرم که شامی هایی را که مادر آن ها برایشان درست کرده بود خورده بود. ریاضی و لاک پشتی که بر لاک خود جدول ضرب را حمل می کرد. ریاضی و رسیدن خرگوش به هویج ها از کوتاه ترین راه.

ریاضی و پارچه ای که ۱۵ درصد آب می رود. ریاضی و مغازه داری که تخفیف می دهد. ریاضی و چوب خط هایش... محیط و مساحت و ... مکعب و استوانه و بیضی و دایره و مربع و مستطیل و مثلث و لوزی و ذوزنقه و تکمیل شکل ها و قرینه و تقارن و پروانه ای که متقارن بود. ریاضی و آموز ش ساعت . ریاضی و امتداد شکل ها... ریاضی و هزار راه نرفته..

تعلیمات دینی خودش را از لا به لای کتاب ها بیرون می کشد و خودنمایی می کند. با خودم می گویم امروز چقدر کلاس داریم... و بعد یادم می آید که چند تا از آن ها تک زنگ هستند ...

کتاب دینی را می گشایم با عکس هایی که چهر هایش نا مشخص است. هاله ای نور صورت هایشان را نامشخص نموده است. ماجرای حجر الاسود را می خوانم به تیزهوشی محمد امین آفرین می گویم. وقتی که داستان «باغی که سوخت را می خوانم » دلم می سوزد. برای پسران آن مرد می سوزد. برای میوه های سوخته هم دلم می سوزد. قارون ... فرعون... نمرود... ابراهیم ... گلستان... شعرهای زیبا... داستان های آموزنده...

ادامه دارد


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 22:23 روز شنبه دهم اسفند 1387
به نام خدا

پرنده خیالم به سرزمین خاطره های کودکی پرواز می کند و مرا با خود به باغ خاطره ها می برد. کودکی را -خودم را-  می بینم که بر دوش پدرم نشسته است و با او همراه با عزاداران امام رضا به سمت حرم او می روند. صدا هایی غریب، گریه هایی طولانی، دست هایی که به آسمان می رود و به سینه های زمینیان بر می گردد. زنجیرهایی که کتف ها را می نوازد. علم هایی که به سختی به حرکت در می آیند. سیاهپوشان گریانی که همه به یک سو در حرکتند. و من -آن کودک- برای دیدن آن دور ترها بر دوش پدرم می نشینم و آن ها را می نگرم.

حال و امروز بعد از گذر آن سال ها در چنین روزهایی دستان مردی را -پدرم را- در دست می گیرم و او را در طی کردن پله های بیمارستان یاری می کنم. همان دستانی که روزی مرا تا شانه های استوارش همراهی می نمود. با گام های او قدم بر می دارم، همان گام هایی که هیچ گاه - حتی وقتی که می دویدم- به او نمی رسیدم. حالا این گام ها با آرامشی کامل و خسته از سال ها دویدن و رفتن در کنار پاهای من بر زمین قرار می گیرند اما نه مثل آن روزها استوار، نه مثل آن روزها بدون درد، نه مثل آن روزها...

با خودم می گویم روزی من نیز چنین خواهم شد . آیا در آن روز کسی هست که دستانم را بگیرد و قدم هایم را همراهی نماید.

در باغ خاطرات کودکی ام مدرسه ام را پیدا میکنم. خانم معلم را می بینم با لبخندی زیبا و آقای ناظم با خط کشی بلند ، ایستاده اند در انتهای تصویر مه آلود خاطرات مدرسه ام. کیفم را نگاه می کنم

- همه چیز را آورده ام؟

: کتاب فارسی : ریز علی دهقان فداکار- پسرک هوشیار( و سال های قبل تر و سال های بعد تر : هر چه که بیند دیده... برگ های پاییزی زیر پای رهگذران... من یار مهربانم... دو کاج... به دست خود درختی می نشانم... جدا شد یکی چشمه از کوهسار... بوقلمونی به نام مگاپود... آبگوشت غذای لذیذی است... باغ انار... توپ پا... اردک بز... سوزن ... نمک ... اسب... آرد... باران... نان... آب... لثه... حوله... ژاله... امین و اکرم... من  دوست هستم با دشت هایت... خوشا به حالت ای روستایی... صابون... مریض... طناب... نبرد صحرا(صحرا نورد؟)(در مورد شتر بود) ... مبعث(۱) مبعث (۲)... هما دختر خنده رویی بود... جشن تکلیف (۱) جشن تکلیف (۲)... کاکلی ... طوقی... نامه ای از یک کودک فلسطینی.. دایره المعارف... زکریای رازی کاشف الکل...ظهر ...پیچ...داس... آش... کیف دفتر سفر... گلدان... قاشق... نان...مهتاب ه ـــه هــ ــهـــ .... یــــ ـی ی ...خروس خورشید خواهر...

 ....

ادامه دارد


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:54 روز چهارشنبه هفتم اسفند 1387
سلام

دانشجویان محترم بهداشت خانواده موارد مربوط به پروژه درس تکنولوژی آموزشی خود را با ذکر موارد ذیل، حداکثر تا چهارشنبه هفته آینده به ایمیل من ارسال نمایند.

۱- موضوع آموزشی

۲- گروه هدف

۳- هدف کلی

۴- اهداف جزئی

۵- اهداف رفتاری

۶- وسیله آموزشی پیشنهادی

دانشجویان محترم بهداشت مبارزه موارد مربوط به پروژه درس آموزش بهداشت خود را با ذکر موارد ذیل، حداکثر تا چهارشنبه هفته آینده به ایمیل من ارسال نمایند.

۱- موضوع آموزشی

۲- گروه هدف

۳- هدف کلی

۴- اهداف جزئی

۵- اهداف رفتاری

۶- روش آموزشی

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:5 روز سه شنبه ششم اسفند 1387
در روز چهارشنبه همین هفته در مورد نحوه انجام پروژه های درس آموزش بهداشت دانشجویان مبارزه با بیماری ها و درس تکنولوژی آموزشی بهداشت خانواده (هر دو ورودی ۸۷) خواهم نوشت.

منتظر بمانید

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 20:56 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
شعار روز جهانی بهداشت ۲۰۰۹

World Health Day - 2009: Save lives, Make hospitals safe in emergencies
 
ترجمه مصوب وزارت هنوز اعلام نشده است. شاید ترجمه شما انتخاب شود.
چرا که نه؟

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:43 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
رحلت پیامبر گرامی الام و شهادت امام رضا(ع) رو خدمت همه دانشجویان و دوستان و اساتید تسلیت عرض می نمایم.
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:38 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
مدتی است که شبکه یک ظهر های جمعه برنامه ای فوق العاده خاطره انگیز پخش می کند به نام نقره.

به همه اون هایی که اهل خاطره و خاطره بازی هستند توصیه می کنم این برنامه رو نگاه کنند. جمعه ساعت ۱۲:۳۰ از شبکه ۱ پخش می شود.

در قسمت قبل گوشه هایی از آموزش الفبا رو پخش کرد که مرحوم نیرزاده آموزش می داد. هم برام  خاطره انگیز بود و هم آموزنده. همیشه کودکی پای این برنامه می نشستم و لذت می بردم. اونجا و در اون موقع آموختن در محضر چنین معلمی همه اش لذت بردن بود نه حضوری طاقت فرسا برای آموختن.

حالا و در این سن دوباره دیدن این برنامه برای من جدا از خاطره انگیز بودنش ، آموزنده بود. این روز ها که خودم معلمی می کنم و علاقه مند به روش های نوین آموزشی و روش های موثر آموزشی هستم دیدن این برنامه برام فوق العاده اهمیت داشت و آموزنده بود. حالا شما مقایسه کنید مرحوم نیرزاده رو با عمو فردوس که انواع و اقسام جوایز رو هم داره درو میکنه. به نظر من به گرد پای نیرزاده هم نمی رسه.

خلاصه این که نقره رو از دست ندین. پایان بندی این قسمت حسابی اشک من رو در آورد. نشان دادن عکس های قدیمی و خاطره انگیز به همراه تصنیفی با صدای علیرضا افتخاری در مورد دوران کودکی....

وای !!! متن تصنیف رو می ذارم.

 

منبع: ایران ترانه

يادم آمد

شوق روزگار كودكي

مستي بهار كودكي

يادم آمد

آن همه صفاي دل كه بود

خفته در كنار كودكي

رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت

آسمان جلال ديگر. پيش من داشت.

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي بر نگردد دريغا!!

به چشم من همه رنگي فريبا بود

دل دور از حسد من شكيبا بود

نه مرا سوز سينه بود

به دلم جاي كينه بود

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي برنگردد دريغا

روز و شب دعاي من بوده با خداي من

كز كرم كند حاجتم روا

آنچه مانده از عمر من به جا

گيرد و پس دهد به من دمي

مستي كودكانه مرا

-----------------
شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي برنگردد دريغا!!

ـــــــــــــــــــــــ

ما رو ببخشید که این همه از خاطره ها می گیم ... آخه ما آدم های خاطره بازی هستیم.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:50 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
سلام

روز مهندسی رو تبریک می گم به دوستان خوب و عزیز و همکاران گرامی خودم

۱- جناب آقای مهندس نعیم آبادی

۲- جناب آقای مهندس جعفر براتی

۳- جناب آقای مهندس پاسبان

۴- سرکار خانم مهندس نعیمی

۵- جناب اقای مهندس حامد یحیی زاده

و همه مهندسین عزیز


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:11 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
یکشنبه 4 اسفند1387 ساعت: 18:49 توسط:..........

سلام استاد خسته نباشید

بابت جلسه امروز خیلی ممنون کلاس واقعا عالی بود کاش حرف های آخرتون را کامل می کردید بعد میرفتید، حرف هاتون خیلی پر بار بود .

موفق باشید

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام

خیلی از این پیام ممنونم. واقعا به من انرژی داد. حالا با اشتیاق کامل آمادگی خودم رو برای جلسه فوق العاده تئوری های یادگیری و روش های آموزشی اعلام می کنم.

متاسفانه در اوج صحبت ها و نکاتی که داشتم می گفتم یکی از دانشجویان از دانشجوی کنار خودش در مورد سرویس ها و این که الان هستند یا می روند پرسید و من احساس کردم دارم آب در هاون می کوبم. گفتم اگر حرف های من ارزشی داشت صبر می کردند و گوش می کردند حالا سرویس می خواد بره یا می خواد بمونه.

به هر حال از این همه ذوق و شوق شما دانشجویان عزیز برای پیشرفت و موفقیت ذوق زده شدم و امیدوارم بتونم کمکی باشم در راه موفقیت شما .

متاسفانه منابع کاردانی به کارشناسی دچار آشفتگی عجیبی است و خیلی از سوالات هم به طور صحیح طراحی نشده است . کتاب هایی هم که دارای پاسخ تشریحی به سوالات آزمون هستند دارای پاسخ های غلط متعددی هستند و گاهی در داخل یک کتاب پاسخ های متناقضی به یک سوال داده شده است. این تفاوت پاسخ ها در بین کتاب های مختلف شدت بیش تری دارد و همین کار را برای دانشجویان سخت تر می کند. به همین دلیل باید منابع صحیح تر را بشناسید و پاسخ های صحیح تر را شناسایی کنید و از همه مهم تر بتوانید توانایی انتخاب پاسخ صحیح تر را در آزمونی که ممکن است سوالات دقیق طراحی نمی شوند به دست آورید.

اگر خدا بخواهد جلساتی با شما خواهیم داشت در مورد نحوه تست زدن و نیز نحوه مدیریت جلسه آزمون.( این جلسه نزدیک به آمون برگزار خواهد شد.)

نکته ۱: از تجربیات همه استفاده کنید و نهایتا خودتان تصمیم بگیرید. اما به یاد داشته باشید که استراتژی شما ملغمه ای از روش ها نباشد و روش های متضاد و در تعارض انتخاب نکنید.

گاهی پیش آمده است که دانشجویان نیمی از توصیه ما را با نیمی از توصیه فرد دیگری در هم آمیخته اند و نهایتا دچار ضرر شده اند و شاکی از این که چرا درست راهنمایی نشده اند.

نکته ۲: بماند برای بعد از تعطیلات

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 11:33 روز یکشنبه چهارم اسفند 1387
سلام

امروز با یک گروه از دانشجویان کلاس داشتم.

خیلی بی حال و بی حوصله بودند.( البته نه همه) ... انرژی منفی دائم از طرف اون ها صادر می شد.

من هم جلسه یک ساعته رو در ۲۵ دقیقه خلاصه کرده و به اون ها گفتم برید به زندگی تون برسید!!!!

گفتم که بهتره انصراف بدین چون دارید اینجا پول بیت المال رو هدر می دید.

کلاً این گروه خیلی دل به درس  نمی دهند و لااقل در کلاس های من که اینطوری نشون می دن و گاهی فکر می کنم به جای استفاده از روش های مشارکتی و فعال و گاهی اکتشافی برای این گروه بهتره که از همون روش جزوه نویسی و میرزا بنویسی استفاده کنم تا بهتر جواب بگیرم. خودشون هم احتمالا از این روش استقبال بهتری خواهند داشت.

( البته باز هم می گم همه کلاس این گونه نیستند)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از ظهر ساعت ۱۶ با ورودی های ۸۶ بهداشت یک جلسه فوق العاده دارم در مورد مدل های ارتباطی( کنکوری است).

موفق باشید


|