کلاس های درس او که هیچ وقت نبود

آن که از رگ و ریشه آموزگار بود هر چیزی را تنها در ارتباط با شاگردانش جدی می گرفت، حتی خودش را

فردا در بجنورد

سلام فردا بجنورد هستم.

البته زیاد نگران نباشید کلاسی تشکیل نخواهم داد.

احتمالا تا بعد از عید کلاس نخواهم داشت.

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/13ساعت 12:30  توسط همانی که نبود  | 

پایان نامه

سلام

قصد دارم برای پایان نامه دکترای خودم روی کتاب های درسی دبستان کار کنم. البته اگر اساتید موافق باشند. برای همین شروع کردم به بررسی آن کتاب ها. البته فعلا از روی حافظه و نت. چون کتابی د راختیار ندارم.

 

منبع: IRIB.ir

فارسي سوم ابتدايي



  درس بيستم
پسر هوشيار

به اين نكته توجه كنيد:
كلمه ها و جمله هاي زير را بخوانيد:
قهوه خانه = آن مرد در راه به قهوه خانه اي رسيد.
قهوه اي= رنگ پيراهن رضا قهوه اي است.
قهوه = گلهاي گياه قهوه سفيده و خوش بو هستند.



  كار در كلاس:
1-كلمه هاي زير را بخوانيد (قهوه خانه، خانه نشين) شما هم چند كلمه بگوييد كه در آنها كلمه ي (خانه ) به كار رفته باشد:

كارخانه/ كتابخانه/ چايخانه/ مريض خانه/ گلخانه  



  2-چرا به آن پسر هوشيار مي گفتند؟

چون به هر چيزي و هر كار و محيط اطراف خود با دقت توجه و نگاه مي كرد.  



  3-بگوييد كه چه چيزهايي را مي توانيد از روي نشانيهاي آن بشناسيد يا حدس بزنيد؟

وزش باد، ابري بودن هوا، سرما و گرما، لوازم و وسايلي كه قبلاً ديده ايم.  



  پرسشها:
1-مرد براي چه خر را به درخت بست؟

چون مي خواست وقتي به قهو ه خانه مي رود، خر فرار نكند.  



  2-آيا مرد خر را محكم بسته بود؟ از كجا فهميديد؟

خير. چون خر توانسته بود خود را آزاد كند.  



  3-چرا مرد پسر را پيش حاكم برد؟

چون فكر مي كرد پسر، خر او را دزديده است.  



  4-پسر از كجا دانست كه چشم چپ خر كور بوده است؟

از آنجايي كه علفهاي سمت چپ جاده خورده نشده بود.  



  5-پسر چگونه فهميد كه پاي راست خر لنگ بوده است؟

از آنجايي كه جاي پاي راست خر، كمتر از جاي پاي چپش روي زمين را گود كرده بود.  



  تمرين املا:
1-در كلمه هاي زير با توجه به معناي آنها حرف جا افتاده را بنويسيد:

حيات (زندگي)
نثار كردند (فدا كردند)
ارمغان (هديه)
ظلم (ستم)
ايستادگي ( مقاومت)
ستمگر ( ظالم)
معذرت (پوزش)
 



  2-از روي هر دسته از كلمه هاي زير دوبار بنويسيد:

الف) حاكم – حكومت – محكوم – حكم
ب) فهميدم – فهميده – مي فهمم – فهم
ج) معذرت – معذور – معذرت خواهي – عذر
 



  تمرين انشا:
1-اين جمله ها را بر اساس داستان كتاب مرتب كنيد:

- حاكم گفت: پسر جان اگر تو خر را نديده بودي،
- مرد خشمگين شد و پسر را پيش حاكم برد.
- چه طور نشانيهايش را دادي؟
- پسر گفت: سر راهم رد پاي خري را ديدم.
- فهميدم پاي راست خري كه از اينجا گذشته است لنگ بوده.
- جاي پاي راستش كمتر از جاي پاي چپش گود افتاده بود.
مرد خشمگين شد و پسر را پيش حاكم برد. حاكم گفت: پسر جان تو اگر خر را نديده بودي چه طور نشانيهايش را دادي؟ پسر گفت: سر راهم رد پاي خري را ديدم. جاي پاي راستش كمتر از جاي پاي چپش گود افتاده بود. فهميدم پاي راست خري كه از اين جا گذاشته است لنگ بوده.
 



  2-بنويسيد كه براي (هوشيار شدن) چه كارهايي بايد انجام داد؟

بايد چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم و به همه چيز دقت كنيم.  

 

این هم عناوین چند درس دوم و سوم دبستان زمان ما

: "راه پيروزي"،

"مرغابي و لاك پشت"،

 "روباه و زاغ"،

"روباه و خروس"،

"تصميم كبري"،

"يك تصميم"،

"دهقان فداكار"،

"همه جا به نوبت"،

"پسر هوشيار "و

"دوميها ."

کسی این ها رو به خاطر دارد؟

_______________________

دیروز یکی از دانشجویان درمورد طراحی پرسشنامه KAP سوالاتی پرسید. احتمالا در روز های آینده در این مورد صحبت خواهیم کرد.

موفق باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/11ساعت 15:46  توسط همانی که نبود  | 

یادش به خیر (2)

یادمه شعر « هر چه که بیند دیده  خدایش آفریده » رو با اسم شاعرش حفظ کرده بودیم. یعنی آخرین مصراع رو که می خوندیم بلافاصله اسم شاعر رو هم می گفتیم:

این همه را به قدرت      خدا نموده خلقت... عباس یمینی شریف

از کتاب فارسی خارج می شم و می رم سراغ تعلیمات اجتماعی . ناگهان آقای هاشمی دستم رو می گیره و با خودش می بره توی کتاب و سفر ما شروع می شه. از کازرون شروع می کنیم و به سمت مشهد حرکت می کنیم. توی راه خیلی چیز ها یاد می گیریم. با خیلی چیز ها آشنا می شیم. در تهران با آقای هاشمی به نماز جمعه می ریم. « اونجا افرادی رو می بینیم که خطبه های خطیب نماز جمعه رو از طریق رادیو گوش می کنند» بعد باز من این سوال رو از خودم می پرسم چرا ساعت توی عکس نماز جمعه ساعت ۲ رو نشون می ده(۱۴) ؟ بعد سراغ کاخ ها و کوخ ها می ریم و سعد آباد و گلستان رو همزمان در یک عکس در کنار حلبی آباد ها می بینیم.

توی راه رفتن به مشهد، موقعی که از جاده های شمال با اتوبوس در حال حرکت هستیم یکی از مسافران سیگار می کشه و مادربزرگ ناراحت می شه و ....

قصه ما و آقای هاشمی با گم شدن دخترش در مشهد و بعد پیدا شدنش تمام می شود و می رویم سراغ درس های دیگر.

مدنی و تاریخ و جغرافی ... اوه یه زمانی آقای هاشمی همه این ها را با هم در داستان های خود داشت.

کتاب علوم را باز می کنم و فرهاد کنجکاو را می بینم. دارد بعد از بارش باران دنبال کرم می گردد.

ریاضی و خوشه های گندم. ریاضی و بسته های مداد. ریاضی و گربه خانم امین و اکرم که شامی هایی را که مادر آن ها برایشان درست کرده بود خورده بود. ریاضی و لاک پشتی که بر لاک خود جدول ضرب را حمل می کرد. ریاضی و رسیدن خرگوش به هویج ها از کوتاه ترین راه.

ریاضی و پارچه ای که ۱۵ درصد آب می رود. ریاضی و مغازه داری که تخفیف می دهد. ریاضی و چوب خط هایش... محیط و مساحت و ... مکعب و استوانه و بیضی و دایره و مربع و مستطیل و مثلث و لوزی و ذوزنقه و تکمیل شکل ها و قرینه و تقارن و پروانه ای که متقارن بود. ریاضی و آموز ش ساعت . ریاضی و امتداد شکل ها... ریاضی و هزار راه نرفته..

تعلیمات دینی خودش را از لا به لای کتاب ها بیرون می کشد و خودنمایی می کند. با خودم می گویم امروز چقدر کلاس داریم... و بعد یادم می آید که چند تا از آن ها تک زنگ هستند ...

کتاب دینی را می گشایم با عکس هایی که چهر هایش نا مشخص است. هاله ای نور صورت هایشان را نامشخص نموده است. ماجرای حجر الاسود را می خوانم به تیزهوشی محمد امین آفرین می گویم. وقتی که داستان «باغی که سوخت را می خوانم » دلم می سوزد. برای پسران آن مرد می سوزد. برای میوه های سوخته هم دلم می سوزد. قارون ... فرعون... نمرود... ابراهیم ... گلستان... شعرهای زیبا... داستان های آموزنده...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/11ساعت 12:19  توسط همانی که نبود  | 

یادش به خیر

به نام خدا

پرنده خیالم به سرزمین خاطره های کودکی پرواز می کند و مرا با خود به باغ خاطره ها می برد. کودکی را -خودم را-  می بینم که بر دوش پدرم نشسته است و با او همراه با عزاداران امام رضا به سمت حرم او می روند. صدا هایی غریب، گریه هایی طولانی، دست هایی که به آسمان می رود و به سینه های زمینیان بر می گردد. زنجیرهایی که کتف ها را می نوازد. علم هایی که به سختی به حرکت در می آیند. سیاهپوشان گریانی که همه به یک سو در حرکتند. و من -آن کودک- برای دیدن آن دور ترها بر دوش پدرم می نشینم و آن ها را می نگرم.

حال و امروز بعد از گذر آن سال ها در چنین روزهایی دستان مردی را -پدرم را- در دست می گیرم و او را در طی کردن پله های بیمارستان یاری می کنم. همان دستانی که روزی مرا تا شانه های استوارش همراهی می نمود. با گام های او قدم بر می دارم، همان گام هایی که هیچ گاه - حتی وقتی که می دویدم- به او نمی رسیدم. حالا این گام ها با آرامشی کامل و خسته از سال ها دویدن و رفتن در کنار پاهای من بر زمین قرار می گیرند اما نه مثل آن روزها استوار، نه مثل آن روزها بدون درد، نه مثل آن روزها...

با خودم می گویم روزی من نیز چنین خواهم شد . آیا در آن روز کسی هست که دستانم را بگیرد و قدم هایم را همراهی نماید.

در باغ خاطرات کودکی ام مدرسه ام را پیدا میکنم. خانم معلم را می بینم با لبخندی زیبا و آقای ناظم با خط کشی بلند ، ایستاده اند در انتهای تصویر مه آلود خاطرات مدرسه ام. کیفم را نگاه می کنم

- همه چیز را آورده ام؟

: کتاب فارسی : ریز علی دهقان فداکار- پسرک هوشیار( و سال های قبل تر و سال های بعد تر : هر چه که بیند دیده... برگ های پاییزی زیر پای رهگذران... من یار مهربانم... دو کاج... به دست خود درختی می نشانم... جدا شد یکی چشمه از کوهسار... بوقلمونی به نام مگاپود... آبگوشت غذای لذیذی است... باغ انار... توپ پا... اردک بز... سوزن ... نمک ... اسب... آرد... باران... نان... آب... لثه... حوله... ژاله... امین و اکرم... من  دوست هستم با دشت هایت... خوشا به حالت ای روستایی... صابون... مریض... طناب... نبرد صحرا(صحرا نورد؟)(در مورد شتر بود) ... مبعث(۱) مبعث (۲)... هما دختر خنده رویی بود... جشن تکلیف (۱) جشن تکلیف (۲)... کاکلی ... طوقی... نامه ای از یک کودک فلسطینی.. دایره المعارف... زکریای رازی کاشف الکل...ظهر ...پیچ...داس... آش... کیف دفتر سفر... گلدان... قاشق... نان...مهتاب ه ـــه هــ ــهـــ .... یــــ ـی ی ...خروس خورشید خواهر...

 ....

ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 22:23  توسط همانی که نبود  | 

پروژه

سلام

دانشجویان محترم بهداشت خانواده موارد مربوط به پروژه درس تکنولوژی آموزشی خود را با ذکر موارد ذیل، حداکثر تا چهارشنبه هفته آینده به ایمیل من ارسال نمایند.

۱- موضوع آموزشی

۲- گروه هدف

۳- هدف کلی

۴- اهداف جزئی

۵- اهداف رفتاری

۶- وسیله آموزشی پیشنهادی

دانشجویان محترم بهداشت مبارزه موارد مربوط به پروژه درس آموزش بهداشت خود را با ذکر موارد ذیل، حداکثر تا چهارشنبه هفته آینده به ایمیل من ارسال نمایند.

۱- موضوع آموزشی

۲- گروه هدف

۳- هدف کلی

۴- اهداف جزئی

۵- اهداف رفتاری

۶- روش آموزشی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 15:54  توسط همانی که نبود  | 

در روز چهارشنبه همین هفته در مورد نحوه انجام پروژه های درس آموزش بهداشت دانشجویان مبارزه با بیماری ها و درس تکنولوژی آموزشی بهداشت خانواده (هر دو ورودی ۸۷) خواهم نوشت.

منتظر بمانید

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 16:5  توسط همانی که نبود  | 

روز جهانی بهداشت

شعار روز جهانی بهداشت ۲۰۰۹

World Health Day - 2009: Save lives, Make hospitals safe in emergencies
 
ترجمه مصوب وزارت هنوز اعلام نشده است. شاید ترجمه شما انتخاب شود.
چرا که نه؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 20:56  توسط همانی که نبود  | 

تسلیت

رحلت پیامبر گرامی الام و شهادت امام رضا(ع) رو خدمت همه دانشجویان و دوستان و اساتید تسلیت عرض می نمایم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 10:43  توسط همانی که نبود  | 

برنامه تلویزیونی نقره

مدتی است که شبکه یک ظهر های جمعه برنامه ای فوق العاده خاطره انگیز پخش می کند به نام نقره.

به همه اون هایی که اهل خاطره و خاطره بازی هستند توصیه می کنم این برنامه رو نگاه کنند. جمعه ساعت ۱۲:۳۰ از شبکه ۱ پخش می شود.

در قسمت قبل گوشه هایی از آموزش الفبا رو پخش کرد که مرحوم نیرزاده آموزش می داد. هم برام  خاطره انگیز بود و هم آموزنده. همیشه کودکی پای این برنامه می نشستم و لذت می بردم. اونجا و در اون موقع آموختن در محضر چنین معلمی همه اش لذت بردن بود نه حضوری طاقت فرسا برای آموختن.

حالا و در این سن دوباره دیدن این برنامه برای من جدا از خاطره انگیز بودنش ، آموزنده بود. این روز ها که خودم معلمی می کنم و علاقه مند به روش های نوین آموزشی و روش های موثر آموزشی هستم دیدن این برنامه برام فوق العاده اهمیت داشت و آموزنده بود. حالا شما مقایسه کنید مرحوم نیرزاده رو با عمو فردوس که انواع و اقسام جوایز رو هم داره درو میکنه. به نظر من به گرد پای نیرزاده هم نمی رسه.

خلاصه این که نقره رو از دست ندین. پایان بندی این قسمت حسابی اشک من رو در آورد. نشان دادن عکس های قدیمی و خاطره انگیز به همراه تصنیفی با صدای علیرضا افتخاری در مورد دوران کودکی....

وای !!! متن تصنیف رو می ذارم.

 

منبع: ایران ترانه

يادم آمد

شوق روزگار كودكي

مستي بهار كودكي

يادم آمد

آن همه صفاي دل كه بود

خفته در كنار كودكي

رنگ گل جمال ديگر در چمن داشت

آسمان جلال ديگر. پيش من داشت.

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي بر نگردد دريغا!!

به چشم من همه رنگي فريبا بود

دل دور از حسد من شكيبا بود

نه مرا سوز سينه بود

به دلم جاي كينه بود

شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي برنگردد دريغا

روز و شب دعاي من بوده با خداي من

كز كرم كند حاجتم روا

آنچه مانده از عمر من به جا

گيرد و پس دهد به من دمي

مستي كودكانه مرا

-----------------
شور و حال كودكي برنگردد دريغا

قيل و قال كودكي برنگردد دريغا!!

ـــــــــــــــــــــــ

ما رو ببخشید که این همه از خاطره ها می گیم ... آخه ما آدم های خاطره بازی هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 10:38  توسط همانی که نبود  | 

روز مهندسی مبارک

سلام

روز مهندسی رو تبریک می گم به دوستان خوب و عزیز و همکاران گرامی خودم

۱- جناب آقای مهندس نعیم آبادی

۲- جناب آقای مهندس جعفر براتی

۳- جناب آقای مهندس پاسبان

۴- سرکار خانم مهندس نعیمی

۵- جناب اقای مهندس حامد یحیی زاده

و همه مهندسین عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 8:50  توسط همانی که نبود  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر