تبليغاتX
کلاس های درس من کلاس های درس من
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:9 روز دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
با این همه...

اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه...
با این همه امید قبولی
در امتحان سادهْ تو رد شدم



اصلاً نه تو ، نه من!
تقصیر هیچ کس نیست



از خوبی تو بود
که من
بد شدم!

شعر از: مرحوم قیصر امین ژور


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 13:23 روز دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
سلام

امروز بعد از ساعت ها رانندگی رسیدم تهران و دانشگاه.باید تا ساعت ۱۷ بمونم دانشگاه. حسابی هم خسته هستم.

فردا هم کرج کلاس دارم.

تا بعد


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 21:0 روز جمعه بیست و دوم آبان 1388
سلام

الان بعد از ساعت ها رانندگی و کمی خواب در مشهدم.

دیروز توچال بودیم و بام تهران . فردا رو نمی دونم . راستی کی دقیقا می تونه بگه فردا چی می شه؟

...

یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من
دگر چه پرسی زحال من
تا هستم من اسیر کوی توام به آرزوی توام
اگر تو را جویم حدیث دل گویم
                                    بگو کجایی
به دست تو دادم دل پریشانم
دگر چه خواهی
فتاده ام از پا
بگو که از جانم دگر چه خواهی

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:21 روز چهارشنبه بیستم آبان 1388
سلام

همیشه انتخاب بهترین ها سخت بوده به خصوص که این انتخاب مربوط بشه به بهترین های عمرت!

چندی پیش مجله ی فیلم با برگزاری نظرسنجی از منتقدانش بهترین ۱۰ فیلم طول زندگی آن ها را در دو بخش فیلم های داخلی و فیلم های خارجی مورد سوال قرار داد. خب بعضی هاش با لیست من یکی بود و بعضی هایش هم نه.

پس خودم اقدام کردم به معرفی ۱۰ فیلم برتر زندگی ام(البته آنهایی که دیده ام). ملاک خاصی هم ندارم. شاید بعضی از آن ها از نظر کارشناسان فیلم های با ارزشی نباشند اما برای من خاطره انگیز بوده اند.

فیلم های ایرانی( بدون ترتیب خاص)

۱- ناصرالدین شاه اکتور سینما

۲- عروسی خوبان

۳- گاو

۴- پرنده آهنین

۵- اخراجی های ۱

۶- آژانس شیشه ای

۷- غریبانه

۸- رگبار

۹-

 

فیلم های خارجی(بدون ترتیب)

۱- همشهری کین

۲- هملت

۳- اشک ها و لبخندها(آوای موسیقی)

۴- در بارانداز

فعلا هیچ کدوم به ۱۰ نرسیدند. این ها رو داشته باشید تا بعد

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:43 روز سه شنبه نوزدهم آبان 1388
سلام امروز روز نسبتا خوبی بود. در مورد کلاس هام به وبلاگ مربوط به اون مراجعه کنید. ویژه ی دانشجویان محیط و حرفه ای

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:22 روز چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
سلام

هر چند وقت یک بار که دچار خستگی ناشی از کار زیاد می شم یا در کلاس هام اتفاقی می افته که فکر میکنم بهتره روش آموزشیم رو عوض کنم یا به هر دلیلی دچار خستگی و تردید و دودلی می شم، یکی از چیزهایی که به من آرامش می ده و من رو مطمئن تر می کنه به ادامه ی راهم خوندن و مرور پیام های پر از محبت شماست.

این هم یکی از اون پیام هایی که چند روز پیش دو نفر از دانشجویان برام نوشتند و ... چون خصوصی بوده اسامیشون رو حذف می کنم.

ـ

ـــــــــــــ

شنبه 2 آبان1388 ساعت: 18:5 توسط:.....و .....

سلام استاد عزیز و گرانقدر . حالتون خوبه بعد از اعلام نتایج خیلی سعی کردیم باهاتون تماس بگیریم ولی متاسفانه شماره ای که ازتون داشتیم اشتباه بود و ازطریق وبلاگتون هم به دلایلی موفق نشدیم .

استاد عزیز ما به هیچ طریقی نمی تونیم زحمات بی دریغ و با جون و دلی که برای ما کشیدید جبران کنیم ولی خدارو شاهد میگیریم که یکی از دلایل اصلی انگیزه ما برای قبول شدن و ادامه این رشته (بهداشت) فقط شما بودید.
...... :استاد من خیلی وقت پیش میخواستم واستون پیام بذارم ولی هیچ وقت نتونستم بخاطر اینکه پارسال نتونستم زحماتتون رو جبران کنم و احساس شرمندگی داشتم بخاطر همین با تاخیر خیلی زیاد میخوام قبول شدنتون در PhD رو تبریک بگم چون واقعا حقتون بود
.....: من رشته بهداشتو اصلا دوست نداشتم فقط بخاطر حرفا و زحمات شما و ارزشی که برای رشته ام قائل شدید تصمیم گرفتم کارشناسی شرکت کنم و برای خودم هدف داشته باشم و برای رسیدن به اون تلاش کنم و هیچ وقت هم از تصمیمم پشیمون نمیشم و رشته ام رو ادامه میدم.
آقای محدث ...باید زودتر از اینا براتون پیام میذاشتیم و ازتون تشکر میکردیم امیدوارم که ما رو ببخشید شرمنده .
الان کلاسمون (.....) شروع میشه . موفق و پیروز باشید

_______

با تشکر از این دوستان و انرژی مثبتی که به من دادند. البته من ادعا نمی کنم که اینقدر که دوستان می گن موثر بوده باشم. ولی خوشحالم که تاثیرگذار بودم  و  مطمئن باشید پیام های شما هم برای من بسیار تاثیرگذار و مهمه. اون ها به من نیرو می ده و من رو در ادامه ی مسیری که انتخاب کردم مصمم تر می کنه.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:9 روز سه شنبه دوازدهم آبان 1388

لینک عکس: http://i34.tinypic.com/24ooo6g.jpg

 

 

لینک عکس: http://i33.tinypic.com/14xz18o.jpg

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:11 روز سه شنبه دوازدهم آبان 1388
سلام

مطلع شدیم که خانم سودابه سید حسینی هم در آزمون کارشناسی پذیرفته شدند. به ایشون تبریک می گم.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:6 روز دوشنبه یازدهم آبان 1388
باورم نمی شه... خبرهای بد همیشه با هم می آن خاصیت مشترکشون هم اینه که قبل از اینکه تو رو ناراحت کنند تو رو شوکه می کنند.

 

اصلا باورم نمی شه... مسعور رسام... از کودکی با این اسم که همیشه به بیژن بیرنگ متصل بود بزرگ شدیم. کارهای شاهکاری که این دوستان خلق کردند به ویژه در سیمای کودک ایران بی نظیر است.

قطار ابدی، مجید دلبندم، بازم مدسه ام دیر شد، محله ی بهداشت، محله ی برو بیا، برده رقصان، و سریال های همسران، خانه ی سبز و این خانه دور است... جه در مقام کارگردان و چه بیش از آن در مقام تهیه کننده اسم این دو همیشه با هم و بر تارک سیمای کودک و نوجوان و بهترین سریال های بعد از انقلاب سیمای جمهوری اسلامی ایران می درخشد.(اینجا کامل تر از من توضیح داده:زنده ياد رسام كارگرداني، تهيه‌كنندگي و نويسندگي فيلم‌ها و سريال‌هايي نظير غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي‌ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، سرزمين، قطار ابدي، دلبندم، سيب خنده، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابي در مه، ماموريت، منبع موثق، در خانه، هاچين و واچين،‌ از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاري خود دارد.)

دنیای غریبی است. برای اطلاعات بیش تر به لینک های زیر مراجعه کنید.

رسام1

رسام 2

رسام 3

رسام4

 خدایش بیامرزاد

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:41 روز یکشنبه دهم آبان 1388
سلام

متاسفانه متوجه شدم که اسم آقای حسین سجادی در لیست اسامی پذیرفته شدگان کاردانی به کارشناسی از قلم افتاده . با عرض پوزش از ایشان .

در ضمن تبریک ویژه ی ما را پذیرا باشید آقای سجادی


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:14 روز یکشنبه دهم آبان 1388
دلم بدجوری تنگ شده

چند روزه که تهران داره بارون می آد و بارون من رو یاد جعفر می اندازه. یاد روزهای خوب کودکی و نوجوانی. یاد روزهای بهاری که با جعفر می رفتیم فوتبال. می رفتیم زمین راه آهن.یاد زمین خاکی راه آهن به خیر. دلم برای اون روزهایی که من و جعفر با هم قهر بودیم و با هم حرف نمی زدیم هم تنگ شده. وقتی که تمریناتمون تموم می شد من رو می کردم به حسین رجبی و می گفتم: من می خوام بمونم و تمرین دروازه بانی کنم تو نمی مونی حسین؟ و حسین هم با تعجب از اینکه اینقدر تحویلش گرفتم می گفت: دیرم شده باید برم. بعد جعفر می گفت: حسین من می خوام بمونم برای تمرین  تو نمی مونی و ... . حسین می رفت و من و جعفر می موندیم و خیل عظیم بچه هایی که مبهوت شیرجه های من و شوت های زیبای جعفر می شدند. بعد از تموم شدن این نمایش ها هم بدون اینکه حرفی بزنیم تا خونه پیاده برمیگشتیم.

یاد فوتبال گل کوچک و پودر کردن همه ی حریفان با جعفر به خیر. دلم بدجوری هوای بازی تو «میلان صافه » رو کرده.

دلم برای آقای نعیمی که همیشه مانع فوتبال بازی کردن ما می شد تنگ شده. دلم برای علی شغالی که توپهای ما رو پاره می کرد تنگ شده.

دلم برای تمام کاپ هایی که باید قهرمان می شدیم و با بی تدبیری نایب قهرمان شدیم تنگ شده.

دلم برای تیم فوتبال آریا تنگ شده. برای علی موسویان و مصطفی حافظی و رضا عزتی و علی دهقان که همیشه توی تیم رقیب ما بودند هم تنگ شده.

دلم برای رضا علوی و معصومیت کودکانه اش تنگ شده. دلم برای مهدی فضلی و خاطرات زیباش هم تنگ شده.

می شه از همه بگم و از روزهای خوبی که با علی دبیری و حسین و محسن شمس آبادی و مهدی پسرخاله ی اون ها می رفتیم زمین شهرک ،بسکتبال بازی می کردیم نگم؟ یادش به خیر آخرین باری که رفتیم توپ بسکت خورد توی شکم یه بچه ی کوچولو و ... خلاصه نزدیک بود کلی چاقو بخوریم و برگردیم که به خیر گذشت.

شاید این آخرین باری بود که علی دبیری رو دیدم. آخرین بار قبل از اینکه بیام و پارچه ی سیاه جلوی خونه شون منو در جا میخکوب کنه و من خشکم بزنه و با هق هق گریه تا خونه بدوم.

یاد پارک فجر و مصطفی و حسین عسکری و احمد و ... به خیر. اونجا برای بچه های محل آموزش رزمی گذاشته بودم و وقتی که میدیدم لات و لوت های اون منطقه جمع شدن و دارن ما رو نگاه می کنند جو گیر می شدم و چه حرکتایی که نمی کردم.

یاد اون شب توی پارک فجر به خیر که مثل همیشه بچه ها رو ردیف کردم تا از روشون شیرجه غلت(غلتیدن/غلطیدن) بزنم. بابک گنگه و حسین چنگیز و ... نیمکت پارک و... آخرش هم ... اون شب فکر می کردم قطع نخاع شدم اما می بینید که نشدم.

یاد مسابقاتی که به عنوان طرفداران قرمز و آبی می ذاشتیم به خیر. تیم ما جعفر بود و حسین رجبی و رضا علوی و رضا عزتی و محمد عباس زاده و من  و تیم اون ها هاشم عباسی بود و حسین باقرپور و اقارحیم و محسن حسین پور و ... . یادمه یکی از بازی ها که کلی هم تماشاچی جمع شده بود بازی به جنجال کشید و ناتموم موند.

این روزها دلم تنگ روزای قدیمه نه حوصله ی نوشتن از کلاس هام رو دارم و نه حوصله ی نوشتن در مورد کاردانی به کارشناسی و کارشناسی ارشد.

بارون برای من پر از خاطره س . خاطره های بازی خاطره های بوی آسفالت و توپ. بازی توی زمین های خاکی. کلاس های استاد کوهجانی، استاد مبین، استاد خواجوی.

یادش به خیر یک شب که استاد افتخار داده بودن و خودشون اومده بودند توی زمین هر چی ضربه ی جدید و مرگبار بود روی بنده نشون می دادند. الحق که من هم خوب تحمل می کردم. از اون جلسه به بعد بود که من هم شدم جزء لیست شاگردانی که استاد گلچین م یکرد و می برد توی باشگا های جدیدش برای جذاب شدن و جلب مشتری...

راستش رو بخواین حتی دلم برای ضربه ای استاد هم تنگ شده ، برای ضرباتی که با چوب و آجر به بدنمون می زد تنگ شده...

این دلتنگی های من این روزها تمومی نداره...

نمی دونم اونایی که من دلتنگشونم چقدر برای من دلتنگند. جعفر که حالا مهندس ساختمان شده. چند شب پیش پروژه ساختمان پاسارگاد رو که باید ۸/۸/۸۸ تحویل می دادند تموم کرد و یک نفس عمیق کشید.

حسین رجبی پیمانکار شرکت های مخابراتیه و سرش حسابی شلوغه.

حمید رجبی که همیشه با هم می نشستیم  و ریاضی حل می کردیم و جمله ی معروفمون این بود که : بیا مشتق حل کنیم، دبیر هنرستان شده و دانش آموزان هر روز روی اعصابش راه می رن.

حسین شمس آبادی که روزنامه نگاری و ارتباطات خونده (فکر کنم دکتراش رو هم گرفت) رفته توی کار انتشارات و ناشر شده گویا.

محسن شمس ابادی هم که برق قدرت خونده کلی سرش شلوغه.

علی موسویان که با یک خانم هنرمند مثل خودش ازدواج کرده با هم دیگه یک آموزشگاه هنری تاسیس کردند و اونجا مشغول به کاره.

علی دهقان رفته بود توی نیروی هوایی و دیگه ازش خبری ندارم. خبرهایی هم که می رسه دوست ندارم باور کنم.

رولی افغان(روح ا... حسینی) چند سالی کرج بود و فکر کنم آخر برگردوندنش به زادگاهش.

حالا بعد ا زاین همه سال هرچی تلاش می کنم که برای یک بار هم که شده همه رو جمع کنم و با هم یک فوتبال بزنیم نمی شه... نشده... هر کسی یه جوری گرفتاره... اما توی خواب همه شون اومده بودند. باز هم من و جعفر توی یک تیم بودیم. باز هم همه رو دریبل می کردیم و با یک پاسکاری توپ گلبارونشون کردیم. .. انگار نه انگار که این همه سال گذشته سریع بودیم و چالاک... مثل اون روزها مثل اون سال ها...

شاید یه روزی دوباره همه باشیم همه جمع بشیم... حتی اگه جعفر هم تیم ما نباشه... حتی اگه ببازیم... باز هم دوست دارم بازی کنیم... گل بزنیم و گل بخوریم

اما توی این همه گل های زده و خورده... یه چیزی هست... یه جای خالی...جای خالی علی دبیری... جای اون ...

 جای اون حتما  یه گل می ذاریم... یه گل زیبا...یه گل به رنگ چشمان همیشه روشنش


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:50 روز یکشنبه سوم آبان 1388

(اولین به روز رسانی ۳۱/۶/۱۳۸۸ساعت ۲۱:۳۳)

(آخرین به روز رسانی ۲/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۶۳۳)

)آخرین به روز رسانی ۱۴/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۳۵(

(آخرین به روز رسانی۱۹/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۰۵)

(آخرین به روز رسانی۱۹/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۵۹)

(آخرین به روز رسانی ۲۲/۷/۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۴۹)

(آخرین به روز رسانی ۱۲/۸/۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۱۲)

بالاخره اعلام شد-

لطفا محل قبولی خود را در قسمت *ارسال نظرات در انتهای متن بنویسید*

این لیست مرتب به روز می شود

به همه دوستانی که موفق شده اند تبریک می گم.

 اسامی به ترتیب اطلاع رسانی اعلام می شود 

 

نظراتتون در مورد این مطلب رو در این قسمت درج کنیـــــــــــــــــــــــــــــــد    **ارسال

 

نظرات**

 

 

۱- خانم حاتم زاده ----------> مشهد

۲- خانم ارشادی کیا----------> سبزوار

۳- اقای روشندل ----------> شاهرود

۴- آقای حسنی ----------> شاهرود

۵- آقای شکوفه فر----------> کرمان

۶- آقای برزگر ----------> مشهد(محیط)

۷- اقای کریم علیزاده ----------> زابل

۸- اقای یوسف رجبی ----------> ایلام

۹- آقای قلیچی ----------> ایران

۱۰- خانم ناصری پور  ----------> شهید بهشتی

۱۱- آقای عبدالحلیم رجبی  ----------> شهید بهشتی

*۱۲- خانم مغزدار ----------> گناباد(خبر تایید نشده)

۱۳-آقای ایمانی ----------> ایران-حرفه ای(تاییدشد)

۱۴-آقای جمشید ایزانلو(۸۴) ----------> گلستان

۱۵-خانم بنی هاشم(۸۴)---------->گلستان

۱۶-خانم بهشتی(۸۴)---------->تبریز

۱۷- آقای دشتی---------->اصفهان

۱۸- آقای صادقی ---------->بندرعباس

۱۹-آقای جعفری ---------->ایران(تایید شد)

۲۰- آقای حسین جوان(۸۴)---------->سبزوار

۲۱- آقای جعفر خدابنده(۸۴-دبیرکمیته)---------->شیراز

۲۲- خانم طیبی(۸۵)---------->سبزوار

۲۳- خانم شجری ---------->ایران

 ۲۴- آقای اکبری ---------->سبزوار

۲۵- خانم بخشی  ---------->یزد

۲۶-احمد روئین فرد(۸۴)  ---------->یزد(حرفه ای)

۲۷-خانم  مهدیه سپاهی (۸۵)---------->زاهدان

۲۸- خانم اکبری ---------> اصفهان

۲۹-خانم لطیفی(۸۵) ---------> اصفهان

 ۳۰ - حسین سجادی  ---------> ایران(حرفه ای)

۳۱- خانم سید حسینی(۸۴)--------->بندرعباس


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 20:5 روز جمعه یکم آبان 1388
سلام

تموم شد ...

برای همیشه...

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:11 روز چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
چهارشنبه 29 مهر1388 ساعت: 11:40 توسط:ع.ح.رجبی

(این پیام رو آقای رجبی که رتبه ی ۵ کشوری  آزمون کارشناسی بهداشت عمومی برامون گذاشتند)

سلام به استاد گرانقدر .
نمی دانم از کجا شروع کنم .اول می خواهم از شما تشکر کنم البته با تاخیر که امیدوارم ما را به ببخشید.(البته تاخیر با دلیل).از شما و ازآقای عباسپور به خاطر کلاس برنامه ریزی که موفقیت خود را به این کلاس و شما میدانم نهایت تشکر را دارم . و میخواهم این برنامه را برای ارشد نیز اجرا کنم .امیدوارم مارا بخشیده باشید.

(صبح تهران به روز کردم. الان مشهد هستم و دارم به روز می کنم ساعت ۱۵:۲۵)
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 6:0 روز چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
سلام الان در راه آهن هستم و منتظر براي سوار شدن به قطار . سفر به مشهد . فعلا بدرود
نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:9 روز سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
سلام

امروز هم به خوبی و خوشی  دومین جلسه ی در س آموزش بهداشت برگزار شد.

امیدوارم بعدا بتونم بیش تر در مورد این کلاس ها بنویسم. فقط بگم که در کلاس بهداشت حرفه ای تئوری های یادگیری را بحث کردیم  و در کلاس بهداشت محیط، حیطه عاطفی و حیطه روان - حرکتی را بحث کردیم.

دانشجویان بهداشت محیط هم قرار شد که برای اجرای پروژه گروه تشکیل بدهند و اسامی گروه ها رو آقای درویش برای من بیاورند ولی سرویس اومد دنبال ما و آقای درویش رو هم ندیدیم.

از همه دانشجویان راضی هستم . امیدوارم که همه با انگیزه ی کافی و با علاقه  به رشته ی تحصیلی شان در کلاس حضور یابند.

این شعر رو هم چون بعضی ها گفتند بگین تا بنویسیم گفتم می نویسم توی وبلاگ :

 

اگر این ماهیان رنگی نبودند         در این تنگ به این تنگی نبودند

 اگر همسایه ها هم سایه *بودند    حصار خانه ها سنگی نبودند

 

 

ــــــــ

 

البته به روایتی : اگر همسایه ها بی سایه بودند


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 14:1 روز یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
سلام

این هفته سه شنبه جلسه ی دوم کلاس های کرج با دانشجویان بهداشت است.

مبحث درس دانشجویان بهداشت حرفه ای : تئوری های یادگیری- حیطه شناختی

مبحث درس دانشجویان بهداشت محیط: حیطه عاطفی - حیطه روان حرکتی

کوئیز این هفته نخواهد بود.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:34 روز چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
سلام

دیروز دانشجویان بهداشت حرفه ای از من منابع آزمون کاردانی به کارشناسی رو می خواستند . امروز این رو اینجا گذاشتم. اما همان طور که در کلاس گفتم همه چیز در سازمان سنجش به ثانیه ها متصل است.

فعلا این لیست از همه ،مورد اطمینان تره

:منابع آزمون کاردانی به کاشناسی بهداشت حرفه ای

 

ـــــــــــــ

این هم برای دانشجویان بهداشت محیط

منابع آزمون کاردانی به کارشناسی بهداشت محیط

 

نکته : احتمال تغییر منابع وجو دارد. در صورت اطلاع از تغییرات جدید این لیست به روز خواهد شد.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 11:56 روز سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
دیروز بود فکر کنم که آقای جواد زاده به من زنگ زدند و گفتند که تونستند حقشون رو بگیرند و بروند اصفهان ارشد بخونند. جا به جایی و انتقال در ارشد اصلا شوخی بردار نیست. جزء محالاته

البته از اونجایی که به قول یکی از عزیزان :محال از طرز فکر ما به وجود می آید، و گویا برای آقای جوادزاده محالی وجود نداره بالاخره موفق شدند که برگردند اصفهان . شهری که شاید یک روزی شهر همیشگی آقای جوادزاده بشه... کی می دونه؟

به هرحال شاید اونجا توی تاکسی نتونستم احساسات واقعی ام رو نشون بدم اما خیلی خیلی شگفت زده  و خوشحال شدم. آقای جواد زاده مثال معروف :«خواستن توانستن است» رو به صورت عملی به ما ثابت کردند.

نوشته خودش رو توی وبلاگش بخونید:

دوباره جی، دوباره من


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 11:5 روز سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
بعضی از دوستان از قالب جدید راضی نیستند. مثلا در مورد معرفی نویسنده ی وبلاگ می گن چرا کناره های نوشته دیده نمی شه.

خب باید عرض کنم این مشکل مربوط به قالب طراحی شده است که چون خودم طراحی نکرده بودم اطلاعی از این مشکلش نداشتم. حالا در اولین فرصت به سراغ کدهای قالب خواهم رفت و اون رو درست می کنم.

عجالتاً شما کپی معرفی نویسنده وبلاگ رو اینجا بخونید تابعد

ـــــــــــــــــ

حمید رضا محدث حکاک
کارشناس ارشد آموزش سلامت عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی
مدیر گروه بهداشت دانشکده (از 1384 تا 1387)


سرپرست کمیته تحقیقات دانشجویان(از 1384 تا 1386)


سابقه ۱۲ سال فعالیت علمی-پژوهشی ، آموزشی و مدیریتی در کمیته های پژوهشی دانشگاه های علوم پزشکی سبزوار، مشهد و اصفهان.(و بجنورد)


حوزه تخصصی : تکنولوژی آموزشی با تاکید بر شیوه های تدریس


(سرپرست مرکز مطالعات و توسعه آموزش پزشکی)(از 1385 تا 1387)


دانشجوي مقطع دكتراي تخصصي آموزش سلامت از 1387


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:54 روز سه شنبه بیست و یکم مهر 1388
سلام

امروز اولین کلاس آموزش بهداشت دانشجویان بهداشت حرفه ای و بهداشت محیط دانشگاه کرج برگزار شد. کلاس های خوبی بودند. از دانشجویان آن جا راضی هستم . دانشجویان خوبی بودند. امیدوارم بتونیم تا آخر ترم همین رابطه رو حفظ کنیم و نظرمون در مورد هم تغییر نکنه.

امروز کمی با هم آشنا شدیم و من طبق معمول چند تا از اون قوانین طلایی خودم رو گفتم و البته اصل همیشگی احترام متقابل. دانشجویانی که در کلاس های من بودند می دونن که من می تونم با یک واریانس خیلی زیاد تدریس کنم از خیلی سنتی و خشک و بسته تا ... .

 به هر حال دید من در مورد این دوستان کاملا مثبته. امیدوارم سال دیگه اسامی اون ها رو هم در لیست قبولی های کارشناسی بنویسم.

فعلا از نماینده های کلاس نام می برم تا بعد

آقای تاجیک نماینده  بهداشت حرفه ای(کوشا و فعال و دارای روابط عمومی خوب. البته گاهی هم شوخ طبع!)

آقای درویش نماینده بهداشت محیط(جزء افراد نادری است که توانست در جلسه ی اول از من نیم نمره بگیره)


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:25 روز یکشنبه نوزدهم مهر 1388
خبر خبر خبر

از این به بعد از هم بیش تر خبر دار خواهیم شد

در صورت قبولی و یا استخدام و یا هر اتفاق دیگری از هم بی خبر نخواهید ماند

ایجاد وبلاگ گروهی «هم آرزو ها» جهت دانشجویان بهداشت دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی از گذشته تا هنوز

آرزوی همه ی ما رسیدن به کمال، فتح قله های موفقیت، رشد و تعالی بشریت ، بروز و شکوفایی استعدادها و توانمندی ها، رضای خداوند متعال و حفظ دوستی های پایدار گذشته است.

برای کسب اطلاعات بیش تر به   هم آرزوها   مراجعه نمایید.

 

می خواهیم با هم باشیم.

تا همیشه ...

                     تا هنوز


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:55 روز یکشنبه نوزدهم مهر 1388

 
شنبه 18 مهر1388 ساعت: 23:44 توسط:ناشناس
سلام
ما از دست شما ناراحتیم ,خلاصه اینکه آقا از دستت دلخورم اونم چونکه ,نمرمو اونم چی 2بار, فک کن یعنی چی ,2بار ....خیلی کم دادی, دادینا نگرفتم,بی خیال روزگار دیگه چه میشه کرد .

 

 

 

 



 

 

 توسط:خانم س. اکبری.ن(86)

شنبه 18 مهر1388 ساعت: 23:12

سلام استاد
من با خانم لطیفی(85) در دانشگاه اصفهان هم کلاسی هستم .3شنبه هفته پیش با آقای شریفی راد کلاس داشتیم و از شما یادی کردند.اگه میشه در مورد ارشد هم راهنمایی کنید تا بازهم بچه های بجنورد بدرخشند.با تشکر

(اولا تبریک می گم به خانم اکبری و از اینکه اسمشون از لیست جا افتاده بود عذرخواهی می کنم. دوما طبق گفته ی ایشون خانم لطیفی هم قبول شدند. پس به خانم لطیفی هم تبریک می گم.)


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:5 روز یکشنبه نوزدهم مهر 1388
از روز سه شنبه با دانشجویان بهداشت حرفه و بهداشت محیط دانشگاه کرج درس آموزش سلامت دارم.

سعی می کنم تا قبل از اینکه برم کلاس تکالیف جلسه ی اینده شون رو روی وبلاگ بذارم.

با آرزوی موفقیت برای همه شما عزیزان

ــــــــــ

در ضمن از قالب جدید وبلاگم زیاد خوشم نمی آد. متاسفانه کدهای قبلی رو  روی کامپیوترم در دانشگاه ذخیره کردم و باید از اونجا به روز کنم. به زودی قابل رو تغییر می دم.(جدید ترین قابل رو ببینید اگه خوبه دیگه عوضش نکنم. باید کمی خودم روش کار کنم اما بدک نیست. قسمت مربوط به لینک ها و معرفی نویسنده وبلاگ کمی مشکل داره.)


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 8:1 روز یکشنبه نوزدهم مهر 1388
سلام و ممنون از همه ی شما دوستان و سپاس از اظهار لطفتون

امروز اومدم کافی نت و دارم به روز می کنم چون اینترنت اتاق ما در دانشگاه دائما قطع است!!!!

یکی از دانشجویان در پیامشون شعری رو نوشته بودند که بی مناسبت نددم اون رو اینجا بگذارم. با تشکر از ایشون

زندگي يك بازي درد آور است        زندگي يك اول بي آخر است.

زندگي كرديم اما باختيم              كاخ خود را روي دريا ساختيم.

لمس بايد كرد اين اندوه را             بر كمر بايد كشيد اين كوه را.

زندگي را با همين غمها خوش است با همين بيش و همين كمها خوش است.

باختيم و هيچ شاكي نيستيم         بر زمين خورديم و خاكي نيستيم


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 13:8 روز چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

سلام

دوستان عزیز

آقایان شکوفه فر و دشتی و سرکارخانم جعفرزاده

از اظهار لطفتون ممنون. برای همه ی شما آرزوی موفقیت دارم.

ـــــــــ

خدمت آقای دشتی و سایر دوستانی که در مورد انتخاب رشته در کارشناسی ارشد سوال کرده بودند باید عرض کنم که طی چند هفته ی آینده به امید خدا مبحث انتخاب رشته در ارشد رو آغاز خواهیم کرد. اجازه بدین کمی کارهام رو به راه بشه حتما خواهم نوشت.

ــــــــ

این که چرا آموزش سلامت رو انتخاب کردم رو هم حتما توضیح خواهم داد.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 16:5 روز سه شنبه چهاردهم مهر 1388

سلام

امروز قالب وبلاگ رو تغییر دادم و وبلاگ کمی به هم ریخته. وقت ویرایش هم ندارم. شاید تا شنبه یا یکشنبه. به هر حال این چند روز رو هم تحمل کنید.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:34 روز چهارشنبه هشتم مهر 1388

امروز با خبر شدم جناب آقای جلال اکبری پارسا هم در آزمون کارشناسی پذیرفته شده اند. سبزوار

تبریک ویژه به ایشان.

=========

========

به دلیل اشکال در بخش نظرات، نظرات خودتان را در این بخش بنویسید.

ارسال نظرات


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 12:27 روز چهارشنبه هشتم مهر 1388

سلام

از دوشنبه در تهران هستم و امرو زبرای اولین بار وقت کردم در یک کافی نت به روز کنم.

هنوز در اتاقم مستقر نشدم و به خوابگاه جدید عادت نکردم.

به زودی پس از حل مشکلات موجود و برگشتن به حالت عادی به روز خواهم کردم

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:1 روز یکشنبه پنجم مهر 1388

سلام

امروز بعد از ظهر حرکت می کنم به سمت تهران. این ترم در بجنورد درسی ندارم. و احتمالا تا آخر امسال سری به بجنورد نزنم. خیلی خوشحالم که آخرین گروه از دانشجویان رو که باهاشون درس داشتم و مدیرگروهشون بودم به موفقیت های خوب یدست پیدا کردن. دوست داشتم با ورودی های ۸۷ هم درس های این ترم رو ادامه بدم اما نتونستم.برای اون ها هم آرزوی موفقیت می کنم. احتمالا تا بعد از پایان دکترا بجنورد تدریس نخواهم داشت. هر چند ا زآینده کسی چیزی نمی دونه.

برای همه ی دوستان و همکاران خوبم در بجنورد آرزوی موفقیت دارم و این رو هم باید بگم من از بجنورد فقط خاطرات خوب در ذهنم دارم و چیزی جز خوبی از اونجا با خودم همراه ندارم.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:49 روز شنبه چهارم مهر 1388
زمان ثبت نام در د انشگاه های مختلف

 

1-جدول برنامه زماني ثبت‌نام برخي از دانشگاهها و موسسات آموزش عالي دانشگاه علوم پزشكي وخدمات بهداشتي- درماني جندي شاپور ....


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 20:35 روز پنجشنبه دوم مهر 1388
سلام

با توجه به سوالات مکرر دوستان در خصوص مدارک جهت ثبت نام ، از دوستان تقاضا می شود اطلاعیه سایت سازمان سنجش در این خصوص را مطالعه نمایند.

قسمتی از این اطلاعیه که مربوط به مدارک مورد نیاز می باشد را در اینجا م یگذارم.

2- مدارك‌ لازم‌ براي‌ ثبت‌نام‌
1- اصل‌ شناسنامه‌ و يك برگ‌ فتوكپي‌ از تمام‌ صفحات‌ آن‌.


2- شش‌ قطعه‌ عكس‌ تمام‌ رخ‌ 4*3 تهيه‌ شده‌ ....


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 20:21 روز چهارشنبه یکم مهر 1388

جهت اطلاع از مدارک مورد نیاز و نحوه ی ثبت نام م یتوانید به آدرس سایت دانشگاه مورد نظر مراجعه نمایید.
از لینک زیر می توانید ...


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 10:55 روز چهارشنبه یکم مهر 1388
نویسنده: نعيم آبادي
چهارشنبه 1 مهر1388 ساعت: 10:28
با سلام در ابتدا به تمام دانشجويان که در آزمون کارشناسي پذيرفته شدن تبريک مي گوييم اميدوارم در هر جا هستند موفق باشند و همچنين از همه اساتيد و همکاران به خاطر کمک ههايشان تشکر مي کنم از شما هم به خاطر زحماتتان ممنونم دوست داشتم مي ديدمتان اما بجنورد نبودم به اميد روزي که دوباره بجنوردي بشين


با تشکر از جناب آقای مهندس نعیم آبادی  و همه همکارانی که در این زمینه زحمت کشیدند.
و تبریک ویژه به دانشجویانی که با تلاش و پشتکارشون چنین موفقیت هایی رو رقم زدند.
ــــــــــ
ــــــــ
از موفقیت های دانشجویان بسیار خوشحالم. به ویژه ۸۵ ای ها و ۸۴ ای ها
به همه ی ۸۶ ای های عزیز هم که همه ی ما رو روسفید کردند تبریک می گم.
ــــــــ
ــــــ
از آقای روشندل و آقای ایزانلو که نتایج رو به من اطلاع می دن ممنونم
ــــ
ـــ
از اینکه آقای خدابنده(اولین دبیر تاریخ کمیته تحقیقات دانشگاه) هم قبول شدند بسیا رخوشحال شدم.

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:57 روز چهارشنبه یکم مهر 1388

همشاگردی سلام

آغاز مدرسه فصل شکفتن است
فصل رهایی و بیداری من است
درهای مدرسه در کوچه های شهر
در انتظار این دریای غنچه است
در دل دارم امید، بر لب دارم سلام
همشاگردی سلام
همشاگردی سلام
ای در کنار ما، آموزگار ما
چون شمع روشنی، در کوچه سار ما
روشن به نور تو، کاشانه دلم
در زندگی تویی، حلال مشکلم
در دل دارم امید، برلب دارم سلام
همشاگردی سلام
همشاگردی سلام

منبع:ترانه های شبانه

(به دلیل مشکلات فنی پیش آمده، نظرات خود را در این قسمت ارسال فرمایید ارسال نظرات)


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 9:47 روز چهارشنبه یکم مهر 1388

سلام

آغاز سال تحصیلی رو به همه دانش آموزان و به همه دانشجویان به خصوص اون هایی که جدیدا و مجددا دانشجو شدن تبریک می گم.

این تصاویر رو که دیدم اشکم در اومد.خیلی خاطره انگیز بود. با اینکه بعضی از اون ها با تصاویر کتاب های زمان ما متفاوت بود اما ...یادش به خیر...

تصاوير خاطره‌انگيز: باز آمد بوي ماه مدرسه























همین طور این شعر زیبا(با آهنگ خودش بخونید)
باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها *** اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشید *** سرخ بر تخته سیاه مدرسه
 
 

(به دلیل مشکلات فنی پیش آمده ، نظرات خود را در این قسمت وارد کنید ارسال نظرات)

نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 21:20 روز دوشنبه سی ام شهریور 1388

سلام

امروز صبح رفتم بجنورد و قسمتی از کارهام رو انجام دادم و ساعت ۱۳:۳۰ هم به طرف مشهد برگشتم .

وقت نشد که به دانشکده بهداشت سری بزنیم.

در راه رفتن به سمت بجنورد با آقای اکبری همسفر بودیم.

ــــــ

امروز علی نقی لو بعد از مدت ها پیامک فرستاد و بعد از سال ها یادمان انداخت که همه خوبی های دنیا یک جورایی به ما بر می گردد!!!!!

ـــــــــ

رضا خسروی هم که حسابی در مرام و معرفت سنگ تموم گذاشته بود (برخلاف برخی افراد!!!) قرار گذاشت عید فطر تماس بگیرد و حسابی صحبت کنیم اما نمی دونم هنوز که تماس نگرفته

ـــــــــــــ

امروز دکتر کبریایی رو دیدم و یه دفعه حس کردم که چقدر دلم برای دکتر تنگ شده بود. گاهی وقتها دوری ها و فاصله ها ما را به هم نزدیک تر می کند. امروز احساس کردم دکتر را خیلی دوست دارم( حالا که ما رابطه ی کاری نداریم این را نمی شود گذاشت به حساب تملق و چاپلوسی)

ـــــــ

همکاران محترم EDC هم حسابی خوشحالمان کردند. از اینکه در آیتم های متعددی در بحث مرکز مطالعات در کشور رتبه های خوبی کسب کرده بودیم خیلی ذوق کردم

ـــــــــــ

آقای عباسپور لطف کردند و ما را به ناهار دعوت کردند اما چون باید زود بر می گشتم نتوانستم بروم و خیلی ناراحت شدند.

ـــــــــــ

کریم علیزاده هم آمده بود و خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم رتبه اش خیلی بهتر از آن بود که فکر می کردم. امیدوارم قبول شود

ـــــــــ

خلاصه اینکه دوست داشتم مهندس نعیم آبادی را هم ببینم که نشد

دلم خیلی برای بجنورد و دانشگاه و دانشجویان و کلاس ها و مسئولین و کارمندانش تنگ شده بود.

یادش به خیر...

نتایج فردا ... ببینم چه می کنید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 19:53 روز یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

سلام

فردا راهی بجنوردم . ساعت ۶ صبح . همراه با آقای اکبری از مشهد.

احتمالا شب هم بر می گردم.

اگر عمری بود و اتفاقی نیفتاد بعدا به روز خواهم کرد. شاید هم این آخرین... کی م یدونه؟

بدرود


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 11:30 روز یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
بعضی چیزها ، بعضی داروها تلخند مثل زهرند اما چاره ای نیست باید خوردشان، برای حفظ سلامتی باید نوشیدشان... تلخی آن ها را باید به جان خرید تا جان را خرید.

بعضی وقت ها برای ماندن باید رفت، برای عاشق ماندن باید متنفر شد برای...

خلاصه زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

نمی دونم ... شاید ... به هر حال گاهی وقت ها ما خودمان می شویم طبیب و دوا تجویز می کنیم برای این روح بیمار لاعلاج! گاهی هم باید کمی از این زهر را خورانید به دیگران ! دیگران سرخوش از همه جا بی خبر! دلخوش به شربت شیرین تجویزی ما برای روح عاشق سرگردانشان...

چاره ای نیست ... گاهی... بگذریم... زمان چون بگذرد حقایق رخ می نماید

تو کمان گرفته و در کمین

که زنی به تیرم و من غمین

همه غمم بود از همین

که خدا نکرده خطا کنی

باری باز هم یاد گفته ی مهدی کفیری می افتم و کمی آرام می گیرم

"گاهی برای ماندن باید رفت "

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 6:45 روز یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
سلام

عید سعید فطر بر شما مبارک باد

چند روزی بود که بلاگفا مشکل داشت و نمی شد به روز کنیم .

برخلاف شایعاتی که می گفتند ۲۵ شهریور نتایج کارشناسی اعلام می شود سایت سازمان سنجش دیروز اعلام کرد که نتایج ۳۱ شهریور به اطلاع عموم می رسد.

اطلاعیه در مورد نتایج ازمون کاردانی به کارشناسی

اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور در باره فهرست اسامي پذيرفته‌شدگان نهايي ...

موفق باشید

در ضمن من دوشنبه به همراه اقای اکبری از مشهد عازم بجنورد خواهم شد(احتمالا همان دوشنبه هم برخواهم گشت)


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 17:43 روز چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
سلام

امروز داشتم یک سری دیگه از دفاتر قدیمی خودم رو چک می کردم که به دفتر جالبی برخوردم. دفتری که از کاردانی (سال ۱۳۷۶) تا سال دوم ارشد (۱۳۸۳) اهدافم را و برنامه هایم را می نوشتم.

یکی از نکات جالبی که در آن پیدا کردم و می خواهم برای شما نقل کنم مربوط به ۴ سوال اساسی است که از ۱۳۷۶ تا  ۱۳۸۳ از خود پرسیده ام و جواب ۳ سوال آن همیشه ثابت بوده است.

و باید بگویم به همه آن پاسخ های ثابت رسیده ام . اما به آن سوالی که تردید داشته ام خیر

سوالات

۱- می خواهی در آینده چه کاره شوی؟

پاسخ: استاد دانشگاه

۲- می خواهی چه مدرکی داشته باشی؟

پاسخ: PhD

۳- مدرک را در چه رشته ای می خواهی بگیری؟

پاسخ: آموزش بهداشت

۴- با چه کسی می خواهی ازدواج کنی؟

پاسخ: هر سال تغییر کرده است... و همچنان در حال تغییر است.(البته منظور معیارهای یک انتخاب مناسب مد نظر بود تا شخص خاصی)

خیلی برایم جالب بود. این که از همان ۷۶ که اهدافم را مکتوب کرده ام تا کنون در پی کسب آنان بوده ام . خدا را شاکرم که به اکثر آن ها رسیده ام.

این دفتر مطالب بسیار جالبی دارد و برایم البته یادآور کتاب زیبای "راز" هم بود. رای که می گوید " مهمترین قانون جهان، قانون جذب است"

خیلی چیزها در این دفتر هست که حالا به آن ها رسیده ام و خیلی چیزهای دیگر که می دانم خواهم رسید.

مطمئنا موفقیت دانشجویانم یکی از خواسته های همیشگی من در سال های اخیر و در کسوت استاد بوده است که امروز بی صبرانه منتظر قسمتی از آن خواهم بود.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:40 روز چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
سلام

تا الان که این سطور را کیبوردی می کنم! هنوز خبری از اعلام نتایج آزمون کاردانی به کارشناسی نیست. آقای روشندل گفتند که خبرمان می کنند .

منتظریم آقای روشندل

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 21:49 روز سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
الان چند ساعتی است که در مشهد دارد باران می بارد. آن هم چه بارانی به قول دوست پدرم که شمالی است می گوید مثل باران های شمال...

من هم رفتم زیر باران و حسابی حالی بردم ... الان هم خیس خیسم....همه اش هم زیر باران با خودم می گفتم:

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

زیر باران باید با...

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 15:2 روز سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
یادمه همیشه مهدی کفیری تیکه کلامی داشت که می گفت: گاهی برای موندن باید رفت. حالا این روزها بیش تر از همیشه به این حرف مهدی فکر میکنم و با خودم می گم: گاهی برای بودن باید شد و برای خواستن نخواست و برای عشق ورزیدن متنفر شد.

این روزها برای من خیلی دیر و خیلی سخت می گذرد. تمام خاطره های این چند وقته به سرعت از جلوی چشمانم می گذرند و ترسی مبهم از آینده تمام وجودم را فرا می گیرد. باز یاد جملات همیشگی خودم می افتد: دلم می سوزد دلم تنگ می شود ، دلم برای خودم تنگ می شود...

این روزهای سنگین ِ غمگین گویی چونان سالی می گذرد و مرا در تلاطم امواج حوادث در هم می شکند و خُرد می کند.گریزی از گذشته ها نیست. از اشتباهات و خطاها، از نشدن ها و نبودن ها، از تصمیمات نادرست... از رفتن ها و نماندن ها ... دل در گرو آینده داشتن شاید مرهمی باشد بر این زخم های همیشگی روحم ... آری باید خودم را به آینده های دور تبعید کنم . به آینده های نامعلوم .... آینده ای پر از نادانسته ها...

چشم بر هم می گذارم و خود را به ساری رود زمان می سپارم به امید آمدن پیامی از تو یا شنیدن صدایی از پیکی که پیغامبر کلام پر از مهر توست.

بدرود، با چشمانی پر از اشک، بدرود

خداحافظ، با قلبی آکنده از مهر تو ، خداحافظ

دل بریدن امکان پذیر نیست چون دلی باقی نمانده است، هر آنچه بود از آن تو شد و اینک اینجا هیچ چیز نیست.

گرم ترین و صمیمانه ترین درود ها و بدرود هایم را با خالصانه ترین اردات هایم تقدیم به روح پاک و معصوم تو می کنم آری به تو ای ساری در سرای سر من ، در سراسر من


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 11:20 روز سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
سلام

بعضی وقت ها تازه می فهمی که زمان چقدر دیر می گذره. حس می کنی ثانیه ها به اندازه ی قرن ها طول می کشه... متوجه می شی که زیر بار گذر زمان خُرد می شی...

تازه این روزهاست که می فهمی تا شنبه خیلی مونده


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 4:42 روز سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388
شنبه 21 شهریور1388 ساعت: 6:19 توسط:م.م
سلام استاد.چند روز پیش به معاونت آموزشی دانشگاه رفته بودم .شنیدم که امسال دانشجو بهداشت نمیگیرن و  ... این حقیقت داره

ـــــــــــــــــــــــــ

بله متاسفانه امسال دانشجوی بهداشت مبارزه و بهداشت خانواده در دانشگاه بجنورد از طریق آزمون سراسری پذیرفته نمی شود . اما دانشجوی بهداشت محیط از بهمن پذیرش می شود.


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 4:42 روز دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
سلام

دوستان عزیزی در این مدت سوالات زیادی کردند که من نرسیدم پاسخ بدم. در مورد انخاب رشته ارشد و برنامه ریزی برای مطالعه در آینده نزدیک خواهم نوشت. اما دوستانی که رتبه هاشون رو می نویسند  و سوال می کنند با این رتبه کجا قبول می شوند بهتره این یکی دو روزه رو هم صبر کنند تا پاسخ دقیقشون رو سایت سازمان سنجش اعلام کنه! چون این سوالات رو باید قبل از انتخاب دانشگاه می پرسیدند و پاسخ من در حال حاضر دردی رو دوا نمی کنه.

بی صبرانه منتظر اعلام نتایج نهایی آزمون کاردانی به کارشناسی ناپیوسته هستیم.

موفق باشید


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 4:41 روز جمعه بیستم شهریور 1388
پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت: 11:40 توسط:tanha
سلام استاد"من ... هستم من رشته ای که امتحان دادم بهداشت محیط بود رتبم 1181شد با اینکه شبانه ها رو زدم (تهران .یزد)ولی فکر کنم شانسی ندارم به پیش بینی شما چیه؟یا

ـــــــــــ

ظرفیت پذیرش بهداشت محیط از بهداشت عمومی بیش تر است. اما رتبه ی شما کمی بیش از ظرفیت پذیرفته شدگان می باشد. به هر حال امید واری همیشه بهترین حالت است. توصیه من این است تا زمان اعلام نتایج کمی استراحت کنید و برنامه خود را برای بعد از آن ( و در صورت عدم قبولی ) از هم اکنون تنظیم نمایید.

با آرزوی موفقیت


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 7:44 روز پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
سلام

امروز رسیدم مشهد.

روزهای خوب و جالبی بود. یکی از مهمترین هاش این بود که سه تا دوست قدیمی رو پیدا کردم.

رضا خسروی که باهاش خاطرات بسیاری دارم و این روزها نشون داده توی معرفت از بقیه بر وبچ کلاس یک سر و گردن بالاتره.

(البته دیدار فقط تلفنی بوده)

صلاح الدین عباسی بچه خونگرم جنوب که رضا خسروی می گه اون بلوف می زنه( دیدار از طریق ایمیل!)

و علی سنایی که به نظر من استعداد زیادی در طنز داره اما هیچ کس به این موضوع توجهی نم یکنه(دیدار تلفنی!!!)

پس دو تا دیدار ! تلفنی ویکی نوشتاری!!!

آقای رضا خسروی عزیز فعلا این رو داشته باش تا بعد

 


نویسنده : مهندس ح . م. ح - ساعت 13:53 روز یکشنبه پانزدهم شهریور 1388
امروز این متن رو از لا به لای کاغذهام پیدا کردم مربوط به سال هشتادو چهاره در بجنورد...

"هر روز صبح بعد از بیدار شدن از خواب"

خداوندا از تو سپاسگزارم که اجازه دادی امروز هم برای بهتر زیستن تلاش کنم.

امروز، بهترین روز زندگی من است. همیشه فکر میکنم شاید این آخرین روز زندگی من باشد و آخرین فرصتم برای ساختن دنیایی بهتر.

می خواهم امروز را به شاهکاری بی بدیل تبدیل کنم. می خواهم امروز خدا را از آفرینش خودم خشنود سازم. می دانم فرشتگان امروز بی صبرانه منتظر خلق یک روز شگفت انگیز توسط من هستند.

جهان، امروز و فقط همین امروز - یکی از روزهای ِ یکی از هفته های ِ یکی از ماه های ِ امسال- نیازمند خلق روزی پر از ثمر توسط من است و بیش از جهان من نیازمند چنین آفرینشی هستم.

پس ثانیه ها را در امروز غنیمت می شمارم و هیچ کدامشان را بی ثمر پشت سر نخواهم گذاشت. سراسر  ِ امروزم را به نیکی سپری می کنم. هیچ فرصتی برای دروغ و ریا و خیانت و فریب و ... نخواهم داشت. تنها کاری که می توانم انجام دهم نیکی کردن است و اینکه جهانی زیباتر بسازم و روزی شکوهمند خلق کنم.

شاید این آخرین روز زندگی من باشد . شاید این آخرین فرصت من است. شاید ... نه، مطمئناً این همان روز یاست که می خواهم شاهکار زندگی ام را خلق کنم.

«جهان! آماده باش من آمدم»