ظهر هم به اتاق ايشان رفتيم و با آقاي بختياري ديدار يداتشم.
موفق باشيد
ظهر هم به اتاق ايشان رفتيم و با آقاي بختياري ديدار يداتشم.
موفق باشيد
شهادت امام حسين (ع) را تسليت عرض مي نمايم.
اميد كه ا زرهروان واقعي آن حضرت باشيم.
آمين يا رب العالمين
الان دو روزه که تهران هستم. برای ثبت نام اومده بودم. پدرم در اومد.بی برنامگی اینجا بی داد می کنه... انتظار داشتم لااقل در مورد ثبت نام دانشجویان مقطع PhD يك برنامه ريزي درست و حسابي داشته باشند،اما متاسفانه اين طور نبود.
تكريم ارباب رجوع هم كه چه عرض كنم.
ابعاد كوچك دانشكده بهداشت هم كمي من رو غافلگير كرد.
البته الان چون خيلي خسته ام همه اش دارم غر مي زنم . خدا رو شكر كه اينجام و اميدوارم بتونم براي جامعه خودم مفيد باشم.
قصد دارم از انجام كارهاي غير درسي و فوق برنامه تا حد امكان دوري كنم.
قصد دارم كه اين دوره رو در كوتاه ترين زمان ممكن تمام كنم.
قصد دارم كه دانشجوي ممتاز دوره باشم.
فردا بر مي گردم مشهد.چهارشنبه هم بجنورد هستم و فكر كنم كلاس فوق العاده داشته باشم.
با آرزوي موفقيت
فردا ساعت ۸ تا ۱۰ : آموزش بهداشت - مبارزه ۸۷
ساعت ۱۰ تا ۱۲ : تکنولوژی آموزشی - خانواده ۸۷
این پیام یکی از دانشجویان قدیمی من است .. بخونید تا بعد من هم نظرم رو بگم
*******
| شنبه 19 بهمن1387 ساعت: 12:52 | توسط:.... | ||||
| سلام هیچ وقت فکر نمیکردم استادا دانشجوهاشون رو اینقدر زود فراموش کنن .اونارو ببینن و بی تفاوت از کنارشون رد شن .اونم دانشجویی که این استاد دانشجوی دکترا رو به عنوان الگو قبولش داشت .خیلی ناراحت کننده بود (البته برای این دانشجو).به نظر نمیومد اینطوری بشین ولی خوب شده دیگه .شما حالا دیگه بالا بالا میپرین بایدم ماها رو تحویل نگیرین.ولی از حق نگذریم واژه دکتری واقعا" برازنده شماست.از آقای عباسپور هم بابت راهنماییشون تشکر میکنم. | |||||
********
خیلی جالبه !!! وقتی که من این دانشجوی عزیز رو در راه پله های معاونت آموزشی دیدم و اون خیلی بی تفاوت از کنار ما رفت(من و آقای مهندس نعیم آبادی). من هم همین فکر رو در باره اون داشتم. حتی آقای مهندس نعیم آبادی از منپرسیدند که ایشون دانشجوی ما بودند ؟ و من گفتم بله! وقتی هم که اومدیم بالا آقای عباسپور گفت که ایشون اومدند و با شما کار داشتند من هم تعجب کردم گفتم چه جوری با من کار داشتند که ...
بگذریم...
قصدم از نوشتن این مطلب گلایه کردن یا پاسخ به گلایه دوستان نبود. بلکه می خواستم بگم خیلی وقت ها سوء تفاهمات از عدم گفتگو و دیالگ بین آدم ها به وجود می آد. همون طور که همیشه گفتم : معانی در ارتباطات منتقل نمی شوند بلکه این پیام ها هستند که منتقل می شوند. معانی در انسان ها هستند. از یک رفتار مشخص معانی متعددی توسط آدم های مختلف برداشت می شود. و اگر به پالایش پیام ها نپردازیم حتی ممکنه این سیکل معیوب تا سوئ تفاهمات عمیق تر ادامه پیدا کنه.
*******
کلام آخر این که :مطمئن باشید من هنوز اون قدر عوض نشدم که بخوام کسی رو تحویل نگیرم.
| شنبه 19 بهمن1387 ساعت: 10:47 | توسط:میثم | ||||
| سلام، خسته نباشید حال و احوالتون چطوره و سایر احوال پرسی ها یاد کار گاه توجیهی خودمون افتاده بودم، واسه ما یک هفته بود و من و شما دو روز آخرشو با {هم} رفتیم تهران و اونجا خیلی چیزا یاد گرفتم از شما و با هم رفتیم کارگاه مدیریت دو روزه و .... کلی کتاب خریدید من هم خریدم تا اون موقع ندیده بودم یه نفر تو یکبار خرید اون همه کتاب بخره نزدیک 300 هزار تومن... بعد هم دو روز اضافه کار آموزی رو رفتم مرکز بهداشت اما دو روز که باید می رفتم معاونت رو بخشیدید. در اون دو سال خیلی چیزا یاد گرفتم که باعث شد همیشه و همه جا تو فکر تون باشم الان هم که دیگه دکتر شدید و وقت ندارید لابد، وبلاگ رو خیلی به روز کنید ولی چک لاگ می کنید. خیلی....( یک جمله تاثیر گذار). الان تحت تاثیر قرار نگرفتید؟ بلی خیر (در صورت بلی 2 نمره اضافه شود) | |||||
امروز کارگاه توجیهی کارآموزی در عرصه بهداشت ورودی های ۸۶ بود. من هم صحبت داشتم . از من هم تقدیر کردند.
دانشجویان هم خیلی به من لطف داشتند
از همه شون متشکرم.
| یکشنبه 13 بهمن1387 ساعت: 11:28 | توسط:دانشجو86 | ||||
| سلام من اصلا ازتون خوشم نیاد چون خیلی از خود راضی هستید و از رشته بهداشت نفرت دارم این حرف خیلی از بچه هاست وقتی اقای.... برای .... درس تخصصی ما امسال میامد اسلاید میذاشت و از روی اسلاید ها میخوند این چه شیوه تدریس {است؟} .... که کلا تعطیل بود | |||||
امروز برای من پر است از خاطره های زیبا... ۳۰ سال پیش در چنین روزی مردی از نسل آفتاب آمد و در دل های تاریک ما نور تاباند و شور آفرید...
اون موقع من هنوز یک بهار هم از عمرم نگذشته بود و اولین زمستان زندگیم رو تجربه می کردم امایقینا اون سال ایرانیان ۲ بهار رو تجربه کردند : بهار طبیعت وبهار پیروزی انقلاب.
دهه فجر برای ما و نسل ما جدا ا زهمه مفاهیم بلند و ارزشمند انسانی و انقلابی ،دوران نوستالژی های کودکی و نوجوانی است... یادمه در دوران دانش آموزی در این ایام همه هم و غم ما هر چه بهتر برگزار کردن برنامه های دهه فجر بود... بین همه کلاس ها رقابت بود و همه می خواستند که بهترین برنامه رو داشته باشند... بهترین تزئینات و بهترین شرشره ها!!!
سرود هاو تئاتر های انقلابی هم در مدارس اجرا می شد و ما چقدر خوشحال بودیم...
الان و پس از این سال ها هنوز هم که صدای سرود های انقلابی رو می شنوم می رم به دنیای کودکی و نوجوانی و غرق در نوستالژی های خودم می شم.
با خودم می گم ای کاش در اون روزهای انقلاب بودم و میتونستم اون شور و حال و عشق و همبستگی رو عینا تجربه کنم...
یاد اون روزها به خیر