سلام
برای ارتباط بهتر با این شعر، می توانید قسمت قدیمی این شعر را نیز بخوانید
------------>جعبه ی مداد رنگی

جعبه ی مداد رنگی هایم ...شکست
ـــــــــــــــــــــــــ
نگاهت را از من می دزدی
چشمهایت را می بندی
و آرزو می کنی که من رفته باشم
اما من همچنان همان جا ایستاده ام
و جعبه ی مداد رنگی هایم را در دست دارم
همان جا ایستاده ام و در انتظار
تا که قطار زندگی در ایستگاه آرزوهایم توقف کند
و من تو را از دور ببینم
و در سحرگاهی بین تاریکی و طلوع خورشید
سوار بر مرکبی طلایی
به جستجوی کله پاچه های مهربانی برویم

چشمانت را می بندی
و آرزو می کنی
این بار که چشمانت را باز کردی من آن جا نباشم
اما من هنوز هم آنجا هستم
با شال سپید دوست داشتن
و با کتابی از عشق
و چشمانی خیس
و دلی مالامال از عشق تو

راهت را تغییر می دهی
می خواهی که در این راه من نباشم
اما سرت را که بر گردانی من را می بینی
درست همان جا
کنار بزرگراه معرفت
میان بوستان پرواز
با همان لباس همیشگی
و همان چشمان پر امید- اما بارانی-
تلفنت را خاموش می کنی
چشمانت را می بندی
و سعی می کنی تا بخوابی
شاید در خواب دیگر مرا نبینی
اما من در خواب نیز رهایت نمی کنم
تو می می خوابی و من در جاده ی زندگی می رانم
وای اگر من نیز به خواب روم
تو می خوابی و شانه های من
بالشی از مهر می شوند برای تو
بیدار می شوی و باز می بینی که من هنوز هستم
در هیاهوی قطار زندگی صدایم گم می شود
نیمی از دنیا را پیاده می روم و حس نمی کنم
برای سلامتی ات آیه الکرسی می خوانم
و تو نگاهت را دوباره می دزدی
چشمانت را می بندی
و آرزو می کنی
که وقتی چشمانت را می گشایی من آن جا نباشم
و من می روم

جعبه ی مداد رنگی های شکسته ام را بر می دارم و می روم
چمدان خاطرات مان را آرام از ماشین آشنایی مان پایین می گذارم
تا وقتی بیدار می شوی نگویی" کرایه ی این چمدان چقدر می شود"
وقتی چشمانت را می گشایی
دیگر من را نخواهی دید
نه در دنیای مجازی دوست داشتن
نه در مقابل یک پارک زیر باران خاطرات
نه در کنارت برای خوردن میوه های عاشقی
آری دیگر نخواهی دید مرا
شاید من تو را ببینم
از پشت یک درخت
روی نیمکت یک پارک
با چشمانی پر از باران
و هق هق هایی بی صدا
اما تو هرگز مرا نخواهی دید
چشمانت را که بگشایی
من رفته ام
جعبه ی مداد رنگی های شکسته ام را نیز با خود می برم
اما
قلب شکسته ام را همان جا ، جا می گذارم
همان جا بر همان کویری که گام می گذاری
همان نزدیکی ها
شاید روزی آن را ببینی
اما گمان نمی کنم موقع راه رفتن
آن پایین را نگاه کنی
شاید هم ...
آه...آه...
