سلام
از اونجایی که مهندس خسروی عزیز خاطره ای رو انتخاب نکردند من خودم یکی رو می گم تا بعدی ها.
سال ۱۳۷۷ بود فکر کنم . تابستان- خزرآباد ساری.
اون سال ها برای بردن جوایز مسابقات مختلف بین دانشگاه ها رقابت بود. چون اون ها بودجه ای برابر رو برای برگزاری مراسم این چند روز می گذاشتند و بعد هر دانشگاهی بیش تر جایزه نصیبش می شد موفق تر بود .
اون سال یادمه که دانشگاه ما در والبیال،تنیس روی میز،دو میدانی ، اذان و اقامه، تئاتر و چند تا مسابقه ی فرهنگی دیگر جوایز اصلی رو برنده شد. خلاصه حسابی جایزه درو کردیم. یکی از مسابقاتی که از روز اول تا روز آخر ادامه داشت مسابقات طناب کشی بود که به علت تعداد زیاد تیم ها و محدودیت زمان برگزاری تا روز آخر طول کشیده بود.
در تیم ما رضا خسروی نفر اول تیم بود و جلو تر از همه و در خط شروع طناب رو گرفته بود. ایشون قد بلند و هیکل و اندام درشت و ورزشکاری ای دارند و مثل اکثر هم شهری هاشون از نیروی بدنی فوق العاده ای هم برخوردارند.
نفر بعدی آقای خرسند بود. فکر کنم آقای خوش شکن هم یود. من بودم . شاید یکی دو نفر دیگه هم بودند که من یادم نمی آد و نفر آخر تیم آقای موذن بود .
استراتژی ما در این مسابقات به این صورت بود که اقای خسروی (که نقطه ی قوت تیم ما بودند) در جلو ثابت می ماندند و طناب را به نفرات پشت سرشان می دادند (مسابقات در زمین فوتبالی برگزار می شد که قسمت جلوی دروازه ی آن خاکی بود. در فینال آقای خسروی کمی از زمین را گود کرد و پاهایش را درون آن قرار داد برای استحکام بیش تر. البته خیلی عمیق نه در حد چند سانتی متر)
افراد میانی هم با گام به عقب طناب را با خود می کشیدند. نفر اخر یعنی آقای موذن هم پشت به بقیه و بر خلاف مسیر حرکت می کرد.
همه ی تیم ها خوب بودند . اما قوی ترین رقیب ما تیم بوشهر بود که افراد تنومندی در آن حضور داشتند. خلاصه تیم ما و بوشهر به فینال رسیدند و راستش ما هم کمی اضطراب داشتیم . به خصوص که در طی این چند روز دائم با آن ها کری داشتیم و تماشاگران آن ها هم جو وحشتناکی را برای حریفان ایجاد می کردند.
روز فینال بعد از مدتی کشمکش و تلاش طناب دوام نیاورد و بدون اینکه تیمی برنده باشد طناب پاره شد. مسابقه به تعویق افتاد. موقعی که بار دوم آماده ی مسابقه شدیم،حاج آقای سلیمانی مسئول اردوی ما و قائم مقام دفتر نهاد مقام معظم رهبری،اومدند و گفتند تا اینجا دانشگاه ما در همه چیز خوب مقام آورده می توانید یک نمایش هم برای اختتامیه اجرا کنید تا دانشگاه ما در کل مراسم بالاترین امتیاز را بیاورد. من همانطور که طناب در دستم بود به خسروی و صلاح الدین و نیک پور و احمدی نگاه کردم و نظرشان را پرسیدم . همه موافق بودند(و البته علی ترابی). گفتم اگر مسابقه را بردیم تئاتر هم اجرا می کنیم. حاج آقا هم آمدند و برای تک تک اعضای تیم دعا خواندند و فوت کردند. در نهایت با شکست بوشهر قهرمان شدیم.
این قهرمانی حاصل تلاش و همدلی بچه و تاکتیک های موثر تیمی و درخشش فوق العاده اقای رضا خسروی بود.
(در ضمن شب قبل از فینال ،اقای خرسند یکی از اعضای موثر تیم دچار مصدومیت از ناحیه ی مچ پا شد که با همان پای مصدوم در فینال شرکت کرد. داستان مصدومیت ایشان و خوردن هندوانه در نیمه شب هم مفصل است که بماند برای بعد)