برگشتم

سلام

امروز صبح رفتم بجنورد و قسمتی از کارهام رو انجام دادم و ساعت ۱۳:۳۰ هم به طرف مشهد برگشتم .

وقت نشد که به دانشکده بهداشت سری بزنیم.

در راه رفتن به سمت بجنورد با آقای اکبری همسفر بودیم.

ــــــ

امروز علی نقی لو بعد از مدت ها پیامک فرستاد و بعد از سال ها یادمان انداخت که همه خوبی های دنیا یک جورایی به ما بر می گردد!!!!!

ـــــــــ

رضا خسروی هم که حسابی در مرام و معرفت سنگ تموم گذاشته بود (برخلاف برخی افراد!!!) قرار گذاشت عید فطر تماس بگیرد و حسابی صحبت کنیم اما نمی دونم هنوز که تماس نگرفته

ـــــــــــــ

امروز دکتر کبریایی رو دیدم و یه دفعه حس کردم که چقدر دلم برای دکتر تنگ شده بود. گاهی وقتها دوری ها و فاصله ها ما را به هم نزدیک تر می کند. امروز احساس کردم دکتر را خیلی دوست دارم( حالا که ما رابطه ی کاری نداریم این را نمی شود گذاشت به حساب تملق و چاپلوسی)

ـــــــ

همکاران محترم EDC هم حسابی خوشحالمان کردند. از اینکه در آیتم های متعددی در بحث مرکز مطالعات در کشور رتبه های خوبی کسب کرده بودیم خیلی ذوق کردم

ـــــــــــ

آقای عباسپور لطف کردند و ما را به ناهار دعوت کردند اما چون باید زود بر می گشتم نتوانستم بروم و خیلی ناراحت شدند.

ـــــــــــ

کریم علیزاده هم آمده بود و خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم رتبه اش خیلی بهتر از آن بود که فکر می کردم. امیدوارم قبول شود

ـــــــــ

خلاصه اینکه دوست داشتم مهندس نعیم آبادی را هم ببینم که نشد

دلم خیلی برای بجنورد و دانشگاه و دانشجویان و کلاس ها و مسئولین و کارمندانش تنگ شده بود.

یادش به خیر...

نتایج فردا ... ببینم چه می کنید

فردا بجنورد

سلام

فردا راهی بجنوردم . ساعت ۶ صبح . همراه با آقای اکبری از مشهد.

احتمالا شب هم بر می گردم.

اگر عمری بود و اتفاقی نیفتاد بعدا به روز خواهم کرد. شاید هم این آخرین... کی م یدونه؟

بدرود

داروی تلخ

بعضی چیزها ، بعضی داروها تلخند مثل زهرند اما چاره ای نیست باید خوردشان، برای حفظ سلامتی باید نوشیدشان... تلخی آن ها را باید به جان خرید تا جان را خرید.

بعضی وقت ها برای ماندن باید رفت، برای عاشق ماندن باید متنفر شد برای...

خلاصه زشت باید دید و انگارید خوب

زهر باید خورد و انگارید قند

نمی دونم ... شاید ... به هر حال گاهی وقت ها ما خودمان می شویم طبیب و دوا تجویز می کنیم برای این روح بیمار لاعلاج! گاهی هم باید کمی از این زهر را خورانید به دیگران ! دیگران سرخوش از همه جا بی خبر! دلخوش به شربت شیرین تجویزی ما برای روح عاشق سرگردانشان...

چاره ای نیست ... گاهی... بگذریم... زمان چون بگذرد حقایق رخ می نماید

تو کمان گرفته و در کمین

که زنی به تیرم و من غمین

همه غمم بود از همین

که خدا نکرده خطا کنی

باری باز هم یاد گفته ی مهدی کفیری می افتم و کمی آرام می گیرم

"گاهی برای ماندن باید رفت "

 

عید فطر

سلام

عید سعید فطر بر شما مبارک باد

چند روزی بود که بلاگفا مشکل داشت و نمی شد به روز کنیم .

برخلاف شایعاتی که می گفتند ۲۵ شهریور نتایج کارشناسی اعلام می شود سایت سازمان سنجش دیروز اعلام کرد که نتایج ۳۱ شهریور به اطلاع عموم می رسد.

اطلاعیه در مورد نتایج ازمون کاردانی به کارشناسی

اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور در باره فهرست اسامي پذيرفته‌شدگان نهايي ...

موفق باشید

در ضمن من دوشنبه به همراه اقای اکبری از مشهد عازم بجنورد خواهم شد(احتمالا همان دوشنبه هم برخواهم گشت)

چه جالب!!!!

سلام

امروز داشتم یک سری دیگه از دفاتر قدیمی خودم رو چک می کردم که به دفتر جالبی برخوردم. دفتری که از کاردانی (سال ۱۳۷۶) تا سال دوم ارشد (۱۳۸۳) اهدافم را و برنامه هایم را می نوشتم.

یکی از نکات جالبی که در آن پیدا کردم و می خواهم برای شما نقل کنم مربوط به ۴ سوال اساسی است که از ۱۳۷۶ تا  ۱۳۸۳ از خود پرسیده ام و جواب ۳ سوال آن همیشه ثابت بوده است.

و باید بگویم به همه آن پاسخ های ثابت رسیده ام . اما به آن سوالی که تردید داشته ام خیر

سوالات

۱- می خواهی در آینده چه کاره شوی؟

پاسخ: استاد دانشگاه

۲- می خواهی چه مدرکی داشته باشی؟

پاسخ: PhD

۳- مدرک را در چه رشته ای می خواهی بگیری؟

پاسخ: آموزش بهداشت

۴- با چه کسی می خواهی ازدواج کنی؟

پاسخ: هر سال تغییر کرده است... و همچنان در حال تغییر است.(البته منظور معیارهای یک انتخاب مناسب مد نظر بود تا شخص خاصی)

خیلی برایم جالب بود. این که از همان ۷۶ که اهدافم را مکتوب کرده ام تا کنون در پی کسب آنان بوده ام . خدا را شاکرم که به اکثر آن ها رسیده ام.

این دفتر مطالب بسیار جالبی دارد و برایم البته یادآور کتاب زیبای "راز" هم بود. رای که می گوید " مهمترین قانون جهان، قانون جذب است"

خیلی چیزها در این دفتر هست که حالا به آن ها رسیده ام و خیلی چیزهای دیگر که می دانم خواهم رسید.

مطمئنا موفقیت دانشجویانم یکی از خواسته های همیشگی من در سال های اخیر و در کسوت استاد بوده است که امروز بی صبرانه منتظر قسمتی از آن خواهم بود.

نتایج نهایی

سلام

تا الان که این سطور را کیبوردی می کنم! هنوز خبری از اعلام نتایج آزمون کاردانی به کارشناسی نیست. آقای روشندل گفتند که خبرمان می کنند .

منتظریم آقای روشندل

 

چتر ها را باید بست

الان چند ساعتی است که در مشهد دارد باران می بارد. آن هم چه بارانی به قول دوست پدرم که شمالی است می گوید مثل باران های شمال...

من هم رفتم زیر باران و حسابی حالی بردم ... الان هم خیس خیسم....همه اش هم زیر باران با خودم می گفتم:

چتر ها را باید بست

زیر باران باید رفت

زیر باران باید با...

 

این روزهای بی ...

یادمه همیشه مهدی کفیری تیکه کلامی داشت که می گفت: گاهی برای موندن باید رفت. حالا این روزها بیش تر از همیشه به این حرف مهدی فکر میکنم و با خودم می گم: گاهی برای بودن باید شد و برای خواستن نخواست و برای عشق ورزیدن متنفر شد.

این روزها برای من خیلی دیر و خیلی سخت می گذرد. تمام خاطره های این چند وقته به سرعت از جلوی چشمانم می گذرند و ترسی مبهم از آینده تمام وجودم را فرا می گیرد. باز یاد جملات همیشگی خودم می افتد: دلم می سوزد دلم تنگ می شود ، دلم برای خودم تنگ می شود...

این روزهای سنگین ِ غمگین گویی چونان سالی می گذرد و مرا در تلاطم امواج حوادث در هم می شکند و خُرد می کند.گریزی از گذشته ها نیست. از اشتباهات و خطاها، از نشدن ها و نبودن ها، از تصمیمات نادرست... از رفتن ها و نماندن ها ... دل در گرو آینده داشتن شاید مرهمی باشد بر این زخم های همیشگی روحم ... آری باید خودم را به آینده های دور تبعید کنم . به آینده های نامعلوم .... آینده ای پر از نادانسته ها...

چشم بر هم می گذارم و خود را به ساری رود زمان می سپارم به امید آمدن پیامی از تو یا شنیدن صدایی از پیکی که پیغامبر کلام پر از مهر توست.

بدرود، با چشمانی پر از اشک، بدرود

خداحافظ، با قلبی آکنده از مهر تو ، خداحافظ

دل بریدن امکان پذیر نیست چون دلی باقی نمانده است، هر آنچه بود از آن تو شد و اینک اینجا هیچ چیز نیست.

گرم ترین و صمیمانه ترین درود ها و بدرود هایم را با خالصانه ترین اردات هایم تقدیم به روح پاک و معصوم تو می کنم آری به تو ای ساری در سرای سر من ، در سراسر من

تا شنبه

سلام

بعضی وقت ها تازه می فهمی که زمان چقدر دیر می گذره. حس می کنی ثانیه ها به اندازه ی قرن ها طول می کشه... متوجه می شی که زیر بار گذر زمان خُرد می شی...

تازه این روزهاست که می فهمی تا شنبه خیلی مونده

سوال

شنبه 21 شهریور1388 ساعت: 6:19 توسط:م.م
سلام استاد.چند روز پیش به معاونت آموزشی دانشگاه رفته بودم .شنیدم که امسال دانشجو بهداشت نمیگیرن و  ... این حقیقت داره

ـــــــــــــــــــــــــ

بله متاسفانه امسال دانشجوی بهداشت مبارزه و بهداشت خانواده در دانشگاه بجنورد از طریق آزمون سراسری پذیرفته نمی شود . اما دانشجوی بهداشت محیط از بهمن پذیرش می شود.