چه جالب!!!!
امروز داشتم یک سری دیگه از دفاتر قدیمی خودم رو چک می کردم که به دفتر جالبی برخوردم. دفتری که از کاردانی (سال ۱۳۷۶) تا سال دوم ارشد (۱۳۸۳) اهدافم را و برنامه هایم را می نوشتم.
یکی از نکات جالبی که در آن پیدا کردم و می خواهم برای شما نقل کنم مربوط به ۴ سوال اساسی است که از ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۳ از خود پرسیده ام و جواب ۳ سوال آن همیشه ثابت بوده است.
و باید بگویم به همه آن پاسخ های ثابت رسیده ام . اما به آن سوالی که تردید داشته ام خیر
سوالات
۱- می خواهی در آینده چه کاره شوی؟
پاسخ: استاد دانشگاه
۲- می خواهی چه مدرکی داشته باشی؟
پاسخ: PhD
۳- مدرک را در چه رشته ای می خواهی بگیری؟
پاسخ: آموزش بهداشت
۴- با چه کسی می خواهی ازدواج کنی؟
پاسخ: هر سال تغییر کرده است... و همچنان در حال تغییر است.(البته منظور معیارهای یک انتخاب مناسب مد نظر بود تا شخص خاصی)
خیلی برایم جالب بود. این که از همان ۷۶ که اهدافم را مکتوب کرده ام تا کنون در پی کسب آنان بوده ام . خدا را شاکرم که به اکثر آن ها رسیده ام.
این دفتر مطالب بسیار جالبی دارد و برایم البته یادآور کتاب زیبای "راز" هم بود. رای که می گوید " مهمترین قانون جهان، قانون جذب است"
خیلی چیزها در این دفتر هست که حالا به آن ها رسیده ام و خیلی چیزهای دیگر که می دانم خواهم رسید.
مطمئنا موفقیت دانشجویانم یکی از خواسته های همیشگی من در سال های اخیر و در کسوت استاد بوده است که امروز بی صبرانه منتظر قسمتی از آن خواهم بود.