سلام

بعد از مدت ها فارغ از دغدغه کلاس ها و امتحانات و ماموریت ها و کارهای اداری تونستم چند روزی در مشهد بمونم و این بار تغییرات این شهر رو بیش تر و بهتر درک کنم .

همه چیز و همه جا و همه کس گویی دگرگون شده بودند. وقتی که وارد کوچه ها و محله های نزدیک خونه مون شدم تمام خاطرات اون روزها اومد جلوی چشمم. سانتی متر به سانتی متر اون آسفالت ها برای من خاطراتی رو در خود داشتند. تمام اون مغازه ها و همسایه هایی که همیشه سر فوتبال بازی کردن ما با ما مشکل داشتند حالا یا نبودند یا اونقدر پیر و شکسته بودند که دیگه هیچ حس بدی نمی تونستم بهشون داشته باشم.

همیشه دوست داشتم یه روزی آدم بزرگ و موفقی بشم و برم مدرسه ای که درس می خوندم و به معلمان و مسئولین اونجا بگم این ها همه ش نتیجه زحمات شماست. بعد هم برم داخل تک تک کلاس ها و به دانش آموزان بگم که این جا کلاس من بوده و روی این دیوار چی نوشته بودم و روی این در چه شکلی کشیده بودیم و ...  اما افسوس قبل از اینکه چنین روزی بخواد برسه مدرسه ما رو خراب کردند و حالا جز تلی از خاک اونجا چیزی نیست.

آقای " خون ببارد" حالا اونقدر پیر شده که حتی اگر توپمون بخوره توی سرش هم توان اینکه بخواد توپ پلاستیکی ما رو با چاقوی میوه خوریش پاره کنه نداره!

باغچه بلندی که همیشه موقع بازی فوتبال و در هنگام استراحت روی اون می نشستیم و نقشه شکست حریف رو می کشیدیم دیگه وجود نداره . حالا کنار اون باغچه به جای بچه هایی که فکر و ذکرشون کار تیمی بود و گل کردن توپ توی دروازه ، جوان ها و نوجوانانی نشستن که سیگاری گوشه لبشونه و یا مواد می فروشند و یا با نگاه های آزار دهنده شون نوامیس مردم رو برانداز می کنند.

... از جلوی خونه علی دبیری که می گذرم یاد روزهایی می افتم که بعد از تمرینات فوتبال با اون می رفتیم تمرین بسکتبال و ... یادش به خیر یه روز صبح زمستونی بعد از اینکه پدرش رو به محل کارش می رسونه بر اثر یک سانحه برای همیشه خاموش می شه و ... روحش شاد

و حالا تمام بازیکنان تیم فوتبال آریا پراکنده شدند و شاید نشه هیچ وقت اون ها رو کنار هم جمع کرد تا زمستون ها ساعت ۵ صبح بیان تمرین یا تابستون ها ساعت ۲ بعد از ظهر بدوند دور زمین فوتبال... حسین رجبی، حمید رجبی، حسین شمس ابادی، محسن شمس ابادی، جعفر براتی، علی موسویان، محسن حسین پور، هاشم عباسی، مصطفی حافظی، حسین عسگری، مجتبی اسماعیلیان، حسین چنگیز!، رضا عزتی، مهدی فضلی...

زمین فوتبال خاکی قدس که محل برگزاری فوتبال محلات مشهد بود هم چمن شده و دورش رو دیوار کشیدند و فکر کنم دیگه اصغر کریمی هم اونجا مسئولیتی نداشته باشه. حیف شد اونجا هم برام پر از خاطراته... هم تمرینات فوتبال با تیم پرویز بیوک و هم اون سوله بزرگ و سرپوشیده و کار با استاد کوهجانی و مراسم اتحاد بین ورزش های رزمی و مبارزه و شکستن اجسام سخت و ....

دبیرستان شریعتی رو فقط از بیرون دیدم و داخلش نشدم اما مطمئنم که حسابی تغییر پیدا کرده . پیش دانشگاهی دستغیب رو هم شنیدم که جا به جا شده و جای جدیدش رو هم نمی دونم کجاست... فقط یادی کنم از دبیران دبیرستان و پیش دانشگاهیم:

آقای فخر قائمی : شیمی

آقای کبگانی : شیمی

آقای خسرومهر : شیمی

آقای پرتوی: فیزیک

اقای قربانی: عربی

اقای آل داوود : ادبیات

اقای ستودیان: ادبیات

آقای هاشمی: ادبیات

آقای فهندری: ریاضی ۲
اقای ....: ریاضی ۳( متاسفانه اسمش رو فراموش کردم اما ریاضی ۳ را دیوانه وار قشنگ درس داد )

آقای کافی: تربیت بدنی

آقای مظلوم : تربیت بدنی

آقای وحیدی: زیست

آقای کیمیایی: ناظم پیش دانشگاهی دستغیب

آقای مهاجر قوچانی: رئیس پیش دانشگاهی دستغیب

آقای بارانی : زبان ۱ ( اگه همه دبیران زبان مثل اون درس بدهند همه دانش آموزان زبان را در دبیرستان کامل فرا می گیرند... افسوس که خیلی کم با ایشون درس داشتیم)

آقای پهلوانی: ادبیات ( چقدر اذیتش کردیم!! )

آقای دائمی : دبیر آزمایشگاه شیمی

آقای عرب:      "           "          "

در بین همه معلمان و دبیران و اساتید آدم های خوب و بد و خنثی زیادی داشتم ... اما بعضی هاشون خیلی تاثیر گذار بودند چه از لحاظ تاثیر مثبت و چه منفی ... ۲ نفر از آن ها که هرگز نخواهم بخشیدشان دبیران ریاضی ۱ و ریاضی پیش ۱ و ۲ بودند ... من به ریاضی عشق می ورزیدم و ... بگذریم ...

دیگه نمی خوام چیزی بنویسم.