الان توی کافی نت نشستم و دارم اشک می ریزم

مشهد هستم

خدایا شکرت ...

با این که این روزه اهمه اش خبر بد می شنوم و الان پدرم در بیمارستان هستند ... این خبر من رو خیلی تکان داد

 

قبول شدم

حميد رضا محدث حكاك اموزش بهداشت علوم پزشكي ايران

خدایا شکرت

دعای پدر و مادرم بود

و دوستان و همکاران ودانشجویان

...

موبایلم رو خاموش کردم

.. باید برم خونه و روشنش کنم....

نمی دونم آقای میرزایی و بقیه چه کار کردند ... امیدوارم اون ها هم قبول شده باشند...

... باید زودتر برم و این خبر رو به خانواده ام بدم...به خصوص به پدرم و به مادرم...