شعری از دفتر من...
دوست داشتم این ننوشتن هام ادامه پیدا کنه.گو اینکه نوشتن و ننوشتن ما تاثیری در این جهان نداره!
اما به دلیل اینکه به یکی از دانشجویان قول داده بودم شعری رو که سرکلاس خوندم روی وبلاگ بذارم مجبور شدم که به روز کنم.
۱- نمرات کوئیز دانشجویان بهداشت حرفه ای تا هفته ی آینده اعلام خواهد شد.
۲- امتحان پایان ترم بهداشت حرفه ای در روز اول دی ماه ۱۳۸۸ برگزار خواهد شد.
۳- هفته ی آینده نیز جناب آقای دکتر عسکری تدریس خواهد داشت.
۴- در مورد امتحان میان ترم که قرار بود برگزار بشه بعدا تصمیم گیری خواهیم کرد.
این هم شعری است که ۳۰ /۸/۸۸ ساعت ۰۰:۰۵ بامداد شروع به سرودنش کردم اما نا تمام ماند.
حالا شما دوست ندارید اسمش رو شعر بذارید هر چی دوست دارید بگید. ما ادعایی نداریم. از نظر من یک نثر آهنگینه
عاشقانه ها
نگاه تلخ ِ عاشقانه ات
درون چشم پاک و صادقانه ات
چه سان به قامت خمیده ام نظاره می کند
دلم برای خنده های شاعرانه ات
صدای شاد و کودکانه ات
تمام واژه های یک ترانه را بهانه می کند
در این سکوت و سادگی
در این شب پر از سیاهی و سکون و خستگی
ستاره هم ره ِ تو را به من اشاره می کند
دلم کنار این تلاطم همیشگی
میان عطر و شور و عشق و شاعرانگی
نگاه مست و پاک و عاشق تو را نشانه می کند
و روح ِ پیر ِ خسته و شکسته ام
پس از نظاره ی دو بال خسته ام
گلایه از جفای این زمانه می کند.
....