عجب امتحانی
الان از جلسه ی امتحان می آم بیرون. تا حالا توی عمرم اینقدر در جلسه ی امتحان نبودم. همکلاسی ها هنوز در جلسه هستند.
نمی دونم ۱۸ صفحه بود ۲۰ صفحه بود. کلا خیلی صفحه بود.
جالب اینه که از ۶۰۰ صفحه ای که خونده بودم ۶۰ سوال اومده بود که بالای ۹۰ درصد پاسخ صحیح دادم ولی از اون ۱۰۰ صفحه ای که تو عمرم نخونده بودم ۴۰ تا سوال اومده بود که زیر ۱۰ درصد جواب دادم!!!
فکر کنم عادلانه این بود که از ۱۰۰ تا سوال حدود ۸۵ تا از اون ۶۰۰ صفحه و ۱۵ تا هم از اون ۱۰۰ صفحه می اومد چون از نظر اهمیت هم شبیه به هم بودند.
تازه از اسلایدها و بحث های کلاسی هم قرار نبود سوال بیاد که کلی سوال تشریحی اومد.
خلاصه خیلی بد بود.دیشب هم نخوابیدم با این اوضاع می ترسم برم توی جاده و تصادف کنم. دیشب هم بهم خبر دادند یکی از انگشت های دست پدرم رو قطع کردند می خوان یکی دیگه رو هم قطع کنند.خلاصه خبرای بد پشت سر هم می رسند.
برای این که از این درس نمره ی کم نگیرم تا می تونستم به دانشجویان خودم ارفاق کردم
مثل فضیل عیاض که گفت: او بر من گمان نیکو برده بود. من هم بر خدا گمان نیکو برده ام، گمان او راست گردانیدم تا خداوند گمان من راست گرداند.
فعلا تا بعد