اولین گردو ... اما چه دیر

سلام

 الان من چند روزه که مشهدم . نمی خوام چیزی در این خصوص بنویسم اما یک اتفاق جالب افتاده که دوست دارم اینجا بازگو کنم.

سال ها پیش (شاید نزدیک به ۸ یا ۹ سال پیش) پدرم در باغچه ی حیاط خانه نهالی کاشتند،نهال گردو. پدرم همیشه در این سال ها به سراغ این نهال که دیگر برای خودش شده بود نیمچه درختی می رفتند و دنبال گردو می گشتند و می گفتند امسال هم گردو نداده ... تا آخرین روزهای حیاتشان منتظر بودند که گردوی این درخت را ببینند اما...

حالا این روزها در میان انبوه شاخ و برگ ها ما اولین گردوی این درخت را دیدیم و چقدر حیف شد و چقدر دیر... حال این درخت برای ما شد یکی دیگر از یادگاری های پدر... اگر روزی فرزندی داشتم او را به کنار

 

درخت می آورم و می گویم اسم این درخت هست: درخت بابا بزرگ