این عید مبارک بادا
(موسیقی اکنون وبلاگ حاصل جستجوهای فراوان دوستان فاروم های کودکی-نوجوانی است. لینک سایت آن ها در مطلب باز بوی ماه مهر موجود است- این هم به خاطر یادآوری نوستالژی های مدرسه)
(این آهنگ رو هم عوض کردم و یک آهنگ انقلابی و نوستالژیک گذاشتم. فقط کمی حجم آن بالاست و ممکن است دیر بازگذاری شود-ساعت ۱۹:۳۷)
(لینک دانلود آهنگ همشاگردی سلام آهنگ همشاگردی سلام(از فاروم کودکی-نوجوانی)
سلام
عید سعید فطر بر شما مبارک باد

امسال اولین عید فطری است که پدرم در کنارمان نیست. یادش به خیر... چه تکاپویی داشت برای هر چه بهتر برگزار کردن مراسم نماز عید فطر در مسجد محله. به علت تعداد زیاد نمازگزاران ،نماز را بیرون مسجد برگزار می کردند. تمام خیابان های اطراف مسجد فرش می شد. خیلی از مردم هم در صفوف انتهایی برای خود زیرانداز می آوردند . خیلی با شکوه بود. در زمستان ها یا هنگامی باران بود یا برف در مسجد برگزار می شد اما به دفعات. یک سال یادم می آید ۵ بار نماز عید فطر خوانده شد تا همه بتوانند در آن شرکت کنند.
اما امسال... خدایش بیامرزاد
- دیشب تا دیروقت در حال ساخت کلیپی بودم در مورد پدرم. شب که کامل شد به خانواده نشان دادم. فضا دگرگون شد و من پشیمان شدم از این کار. شاید نباید شب عید... به هر حال ... هنوز کاملا باور نکرده ایم که رفته اند...
اوایل ماه رمضان که هنوز افطاری رفتن را تحریم نکرده بودم، اولین جایی که دعوت بودیم خانه ی خاله ام بود. کمی دیر رسیدیم و اذان گفته بودند و همه پای سفره ها نشسته. لحظه ی ورود برای انتخاب جای نشستن کمی صبر کردم با خودم گفتم:ببینم بابا کجا نشستند همان جا بنشینم اما ... افسوس... اصلا خود به خودی و ناآگاهانه بود و از روی عادت و مثل همیشه این فکر را کردم... این هم اولین مهمانی افطاری بود بدون پدر...
- امروز می خواستم مادر را صبح بعد از نماز عید ببرم نیشابور برای گردش... شاید هم درٌود... اما این برادر های ما آنقدر دیر آمدند برای دیدن مادر که سفر لغو شد. حالا شاید فردا... قصد داشتم امسال تعطیلات عید ،پدر را به سفرهای کوتاه ببرم.(به خاطر دیالیز نمی توانستیم سفرهای چند روزه برویم)اما فرصت نیافتیم. عیدمان در در مسیر آرامگاه تا خانه در رفت و آمد بودیم.
حالا می دانم که باید قدر لحظات و اکنون ها را بیش تر بدانم...
- آقای آسوده از بازیگران خوب دانشگاه مشهد پیام دادند که مدتی است در صدا و سیمای خراسان جنوبی به عنوان مجری تلویزیون فعالیت می کنند. مهمان این هفته ی برنامه شان هم آقای ایوب آقاخانی بوده اند. خیلی خوشحال شدم آقای آسوده از این پیشرفت و موفقیت. امیدارم همیشه موفق باشید.
نقدی را هم بر فیلم چهل سالگی برایم نوشته اند که به صورت خصوصی ارسال شده اگر تمایل داشتند می گذارم روی وبلاگ
(راستی یادم رفت مجوز اجرای نمایشنامه ام را برایتان نمابر کردم؟ اصلا قصد کار کردن دارید؟ چون ۲ سال از آن روز می گذرد!!!!)
- متاسفانه آقایان بطالبلویی،سعادتی،بختیاری،مهرابی و خانم ها عبدی و لنگری زاده در آزمون ارشد پذیرفته نشدند. خیلی ناراحت شدم. حیف شد. اما مطمئن هستم دوباره می آغازند و راه خود را می یابند و در مسیری که باید،قله های پیشرفت را در می نوردند... به امید آن روز
- شاید این هفته (آینده!!) بروم بجنورد. خوشحال می شوم دانشجویانم را ببینم.
- آزمون جامع ما هم احتمالا آخر مهرماه است و من ...
- هفته ی آینده هم تهران خواهم بود
-داوری سری جدید مقالات هم باید تا فردا تمام شود.
- گاهی دلم برای کلاس و تدریس تنگ می شود. اما مدتی است که حال و حوصله ی کلاس و تدریس و دانشجو را ندارم. شاید به استراحت نیاز دارم. هرچند که عملا مدتی است که در استراحتم. ترم قبل فقط ۱ واحد تدریس داشتم آن هم درس جمعیت که هر چی ما درس می دادیم همان روز در روزنامه ها و صدا سیما برعکسش را می گفتند. ترم قبلش هم که ۳ واحد کرج درس داشتم . پدرم در می آمد از ۶ صبح باید می رفتم دانشکده از آنجا سرویس می برد کرج تا بر می گشتم دانشکده ساعت ۱۴ بود.
جالب بود خیلی دانشکده ی بی نظمی بود. اگر ساعت ۸ می رفتی کلاس ۴ یا ۵ تا دانشجو بیش تر نبودند. ساعت ۸:۱۵ چهار -پنج نفر دیگر می آمدند. همین طور تا ساعت ۹ یکی یکی می آمدند. چند دلیل داشت این بی نظمی. یکی این بود که اکثر اساتید را باید از تهران می آوردند و گاهی ممکن بود استاد ساعت ۹ برسد کرج. یکی دیگر هم دانشجویان ادعا می کردند از تهران باید با مترو بیایند و کمی دیر می رسند!!!
خلاصه اینکه چون عادت ندارم بعد از من کسی وارد کلاس شود، هماهنگ کردم که کلاس های من ۸:۳۰ تشکیل شود و دیگر هم عذری را نمی پذیرم و بعد از من وارد کلاس نشوید. خلاصه کلاس های ما منظم شد. دو-سه نفری هم به خاطر چند دقیقه تاخیر غیبت خوردند و در مرحله ی حذف قرار گرفتند(البته آموزش دانشکده کلی وساطت کرد و ...)
این کرج خیلی طولانی شد. باقی بماند برای بعد
-آقای حشمت اله موسعلی هم (از همکلاسی های دوره ی کاردانی) تماس گرفتند و گفتند ارشد آموزش سلامت قبول شده اند. خیلی خوشحال شدم. تبریک آقای موسعلی
- آقای رضا خسروی هم مثل همیشه با مرام و با معرفت. عیدت مبارک(به کوروش خوان هم سلام برسون!!! منظورم همون بردیاست!! بالاخره کمبوجیه و بردیا پسران کوروش بودند دیگه !!! این هم کلید یادآوری واسه من!)
- علی نقلی هم که مثل همیشه ............................
- آقای علی بهدانی عزیز ،سپاس. به امیر مهدی(امیر علی؟ امیر محمد؟) هم سلام برسان!(ما آخرش هم اسم فرزند شما را یاد نگرفتیم!!!(البته می دانم امیر مهدی است!!!!!!! )
- آقای مهندس نعیم آبادی سپاس. شما هم به امیر ... آقا شما چرا اسم بچه هاتون رو شبیه هم می ذارید؟ امیر محمد بود؟ من اسم فرزند شما و فرزند اقای بهدانی و فرزند یکی از آشنایان رو با هم قاطی می کنم. و هر جا می رم اسم یکی رو جای یکی دیگه می گم. خلاصه امیر خان رو سلام برسونید
- آقای دکتر میرزایی،سپاس(تو رو خدا شما اسم بچه تون رو با امیر شروع نکنید که من حسابی گیج می شم)
- آقای دکتر فرهمند عزیز پیامتون رو خوندم. عیدتان مبارک. ایمیل تون رو چک کنید
- همکاران محترم هیئت علمی و دوستان عزیز و دانشجویان گرامی و وبلاگ نویسان محترمی که تبریک گفتید این عید رو،سپاسگزارم. عیدتان مبارک
-امیدوارم کسی جا نمونده باشه!!!
ـ پ.ن : به به آقای رختیانی!! کم پیدا... ممنون بر شما هم مبارک