سلام

۱- بعد از حدود ۲۴ روز اومدم

۲- از دوستانی که پیام گذاشتند و من نتونستم پاسخ بدم عذرخواهی می کنم

۳- دوستانی هم که پیگیر به روز شدن وبلاگ بودند و به روز نمی شد باید بر ما ببخشایند

۴- میلاد امام رضا (ع) رو هم خدمت همه ی شما عزیزان تبریک می گم

۵- قصد نداشتم به این زودی ها بنویسم اما وقتی ایرانسل ها خاموش می شن و همراه اول ها به کار می افتند چاره ای ندارم جز این که دوباره اینجا بنویسم!!!

۶- این روزها حوصله ی نوشتن ندارم.

۷- باید برای امتحان جامع آماده بشم و برای همین هم شاید کمتر به روز کنم

۸- از نظر دسترسی به اینترنت هم دچار مضیقه !!! هستم پس مثل قبل نمی تونم آنلاین باشم!!

۹- بعضی وقت ها به بعضی آدم ها شدیدا احتیاج داری ولی اون ها در اون موقع ... می دونید اگه یک گل کوچولو توی یک گلدون کوچولو از بی آبی در حال خشک شدن باشه می تونیم در همون لحظه با یک لیوان آب به اون زندگی ببخشیم اما اگر وقتش بگذره یک دریا آب هم نمی تونه گل خشکیده ی کوچولو رو زنده کنه...

۱۰- چند روز پیش یک دوست صمیمی قدیمی اومد پیشم اما نخواستم که ببینمش. راستش حوصله و انرژی بخشیدن آدم ها رو ندارم. این همون دوستی بود که صمیمانه ترین سالهای زندگی رو با هم گذرونده بودیم. از فوتبال و پینگ پنگ و قایم باشک!!! تا حل مسائل ریاضی و فیزیک و داستان نویسی.

رابطه مون هم خیلی خوب بود. تا اینکه پدرم فوت کرد. و اون برای تسلیت نیومد. با اینکه خونه ی پدرش رو به روی خونه ی ماست و تمام خانواده اش در تمام مراسم پدرم و در همه جا حضور داشتند اون نیومد. با اینکه بارها به خونه ی پدرش اومد اما در خونه ی ما نیومد. تلفن هم نزد. پیامک هم نفرستاد. و این برای من خیلی خیلی سنگین بود. خیلی ها نیومدند و تسلیت نگفتند و برام مهم نبود اما از جعفر خیلی بیش تر از این ها انتظار داشتم. حداقل انتظار یک زنگ یا یک پیامک رو داشتم.

یکی مثل مصطفی اعتمادنیا تا خبر رو شنید شبانه از تهران حرکت کرد و اومد در مراسم خاک سپاری و قوت قلبی بود برام در اون شرایط سخت. یکی هم مثل جعفر براتی از اون طرف خیابون نیومد این طرف ا بگه این دوست صمیمی حالش چطوره!!! از حسین رجبی و حمید رجبی و حسین شمس آبادی هم که فاصله ی خونه هامون از هم به ۵۰ متر هم نمی رسه ناراحتی ندارم(چون شعورشون در حدی نیست که بدونن این جور موقع ها چقدر به همراهی دوستان نیاز داریم و آداب اجتماعی ....) اما از جعفر چرا ... من آدم پر توقعی نیستم و حضور این افراد و تسلیت گفتنشون پدرم رو بر نمی گردونه اما ... خوب من هم حق دارم در دوستی با خیلی هاشون تجدید نظر کنم.

حالا جعفر خان بعد از ۷ ماه بی خبری مطلق(البته هر وقت می اومد خونه ی پدرش من از پشت پنجره می دیدمش و همچین بی خبر هم ازش نبودم) اومده که بگه چی؟ خیلی برام راحت نبود که نبینمش و توجهی بهش نکنم اما راستش توان بخشیذن و انرژی ذهنی برای فراموش کردن ندارم.

۱۱- دیشب ۹۰ اسطوره ی دروازه بانی ایران "احمد رضا عابدزاده " رو به برنامه دعوت کرده بود. جالب این که من هم دیشب خواب عابدزاده رو دیدم. خیلی دوست دارم یک روز از نزدیک ببینمش

۱۲- ... صدای قشنگ خنده هات... این رویا نیست... حقیقته... این هم از خدمات ایرانسل که با آهنگ های پیشوازش سر ما رو گرم می کنه!!! و یادمون می ره که چقدر مشکلات داره این ایرانسل!!! به هر حال به همه ی بدی ها و خوبی هاش این آهنگش واسه من خیلی نوستالژیکه !!!

هر چند اگه می گفت: این رویایه حقیقت نیست... شاید به حقیقت نزدیک تر بود.