این روزها زندگی مثل همیشه داره می گذره. دکتر تقوی رفته یاسوج واسه ی بورس هیئت علمی و قراره امروز یک سمینار داشته باشه. خانمش دکترای تربیت مدرس قبول شده. دکتر سخایی مجبوره از شنبه تا چهار شنبه دور از خانواده در خوابگاه به سر ببره و پنجشنبه ها هم از صبح تا شب دانشگاه اراک درس بده.

دکتر یحیی پور امتحان جامع رو داده و به ریش همه ی ما داره می خنده. دکتر کلالیان هم چند وقته دیگه ممکنه خبر اتمام پایان نامه اش رو به ما بده. دکتر مرتضوی هم مشغول خواندن و خواندنه.

اقای بنایی ظرف ۳ ماه ۱۸ کیلو وزن کم کرده. کتابخونه ی خوابگاه پر شده از دانشجویانی که دارن واسه امتحان دکترا م یخونند.

مجتبی ذکایی همچنان مسئول توزیع غذاست. خبری از کلاس های شنا نیست. جای پارک مشکل اصلی ما در این شهر شلوغه.رئیس دانشکده بهداشت دانشگاه ایران عوض شده. یکی از اساتیدمون معاون دانشجویی دانشگاه شده. مدتیه که برادرم کلینیک جدید ترک اعتیادش رو افتتاح کرده. هفته پیش قرار بود ژورنال کلاب با من باشه که به دلایلی انجام نشد.

واسه پایان نامه هنوز دچار تردید های اساسی هستم.طبق کارنامه ی اداره ی آموزش رتبه ی یک کل دوره شدم.

برادرم به شدت از داوری مسعود مرادی دفاع می کنه.دلم برای سفر و جاده و توقف های بین راه به خصوص سبزوار تنگ شده.دکتر تقوی هم ماشینش رو آورده و مشکل جای پارک جلوی خوابگاه حاد تر شده.

گویا امروز یارانه  ها رو به حساب خانوار ها واریز کردند از فرداست که بچه ها به سرپرست خانوار گیر بدن یارانه ی من رو بده به خودم این حق منه!!!

همه ی این حرف ها رو زدم اما این ها حرف هایی نبود که قصد گفتنشون رو داشتم. به قول قیصر امین پور :

دردهای من جامه نیستند تا زتن درآورم

چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم

نعره نیستند تا ز نای جان برآورم

دردهای من نگفتنیست

درد های من نهفتنی ست

 بزرگی می گه : ارزش هر انسان به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد و من امروز بیش از همه ی روزهای زندگی ام احساس ارزشمندی می کنم.