غریبه دیروز...آشنای امروز...فردا؟
به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ،
هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم
- اما -
چه کنم که بسته پایم ،
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما ،
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی
گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۷/۲۸ ساعت 9:43 توسط همانی که نبود
|